یه خبر خفن از دنیای باستانشناسی! ماجرا اینه که باستانشناسها فکر میکنن بالاخره موفق شدن بقایای یه شهر قدیمی رو پیدا کنن که یه زمانی زمین بازی آخرین شورشیهای مایا بوده. شاید اسم مایا رو شنیده باشی؛ همون تمدنی که سالها پیش تو آمریکای مرکزی زندگی میکردن و کلی اسرار و عجایب ازشون مونده. حالا این شهر جدید رو که کشف کردن، اسمش هست “ساك-بَهلان” یا همون “سرزمین جگوار سفید”!
داستانش خیلی جالبه: یه زمانی، مردم لاکاندون-چول (که یه شاخه از مایاها بودن) با تمام وجود جلوی اسپانیاییها مقاومت میکردن و جوری مثل تهتهیهای دنیای باستان بودن که آخرین نفر تا آخر وایسادن! وقتی پایتختشون یعنی لاکان-تون (که یعنی “سنگ بزرگ”) رو اسپانیاییها گرفتن (سال ۱۵۸۶ میلادی)، مردم لاکاندون-چول مجبورن فرار کنن و برن تو دل جنگل تا یه شهر جدید بسازن. این شهر جدید شد همون ساك-بَهلان که بیشتر از ۱۱۰ سال محل زندگی و مقاومتشون بود.
اسپانیاییها کلی دنبال این شهر میگشتن و اصلاً نمیتونستن پیداش کنن! تا اینکه بالاخره یه گروه جستجوگر به رهبری یه کشیش به اسم پدرو دِ لا کنسپسیون سال ۱۶۹۵ پیداش میکنن. تازه نه تنها شهر رو پیدا میکنن، بلکه خیلی زود اونجا رو هم فتح میکنن و اسمش رو میذارن «نوئسترا سِنورا د دولورس» یا همون “بانوی غمها”! تا سال ۱۷۲۱ دیگه اونجا عملاً خالی میشه و محل دقیقش جوری فراموش میشه که دههها بعد هرچی باستانشناس گشته، بینتیجه بوده.
ولی این هفته همه چی تغییر کرد! یک تیم به رهبری “خوسوه لوزادا تولدو” (که باستانشناس مؤسسه ملی انسانشناسی و تاریخ مکزیکه)، با کمک اسناد تاریخی و تکنولوژی GIS (این GIS همون سامانه اطلاعات جغرافیاییه که با اون میشه نقشههای خیلی دقیق ساخت و آنالیز مکانی انجام داد)، تونستن محل تقریبی این شهر افسانهای رو پیدا کنن.
لوزادا تولدو طبق دستنوشتهها و نامههای یه کشیش اسپانیایی به اسم دیِگو دِ ریواس از سالهای ۱۶۹۵ تا ۱۶۹۸، سرنخهای جالب جمع کرده بود. مثلاً گفته بود که شهر “روی دشتی نزدیک یه پیچ خاص از رودخانه لاکانتون” بوده و اینکه راهش از یه مسیر کاملاً سخت و طاقتفرسا میگذشته. حتی جزئیات سفرشون مثل چند روز پیادهروی با سربازها و بعدش چند روز پارو زدن با قایق رو نوشته بود، که تولدو هم همه این فاکتورها رو کنار هم گذاشت تا فاصله دقیق رو حساب کنه. یعنی حساب کرده اگه کسی اون موقع چقدر بار حمل میکرده و روزی چقدر راه میرفته، به چه فاصلهای میرسیده!
نتیجهاش چی شد؟ تیم باستانشناسها بعد از کلی جستجو رفتن کنار رودخونههای جاتاته و ایکسکان (که نزدیک مرز مکزیک و گواتمالا ست) و دقیقاً شواهدی که دنبالش بودن رو همونجا پیدا کردن! تولدو خودش گفته: “این سخترین سفر میدانی زندگیم بود، اما تهش همون جایی که نشونه زده بودم، تونستیم شواهد باستانی رو پیدا کنیم”.
تاکنون باستانشناسها دو تا فصل کاری توی این سایت داشتن: هم نقشهبرداری کردن، هم حفاری و حتی نشون دادن دقیقاً چه بازهای آدم توش زندگی میکرده. البته تحقیقات هنوز ادامه داره و قراره در شماره بعدی یه ژورنال معتبر به اسم “چیکوموستوک” (Chicomoztoc) نتایجشونو منتشر کنن.
راستی اگه طرفدار مایاها هستی، بدون کشفهای خفن مشابه هم کم نبوده: مثلاً با لیزر تونستن شهری رو پیدا کنن که هزاران سازه و ساختمون زیر جنگلهای مکزیک قایم شده بودن، یا قبر ۱۶۰۰ ساله اولین پادشاه مایا در بلیز رو کشف کردن و حتی نشون دادن چطور تمدنشون حدود ۴۰۰۰ سال پیش رشد فوقالعادهای داشته.
در کل، ساك-بَهلان نه تنها یه کشف بزرگ باستانشناسیه، بلکه خاطرهی مقاومت یه قوم در مقابل موج استعمار رو زنده میکنه! واقعاً عجیبه که بعد این همه سال، ردپای آخرین شورشیها از توی جنگلای مهآلود مکزیک دوباره کشف میشه و ما رو با دنیای پرماجرای مایاها دوباره آشنا میکنه. به نظرم، این از اون داستانهاییـه که اگه فیلمش رو بسازن، رکورد میزنه!
منبع: +