اگه فکر میکنین ماجرای کرونا تموم شد و دیگه خیالمون راحته، باید بگم اصلاً اینجوری نیست! چون یه عالمه دانشمند و متخصص (یکیشون مایکل اوسترهولم، متخصص معروف اپیدمیولوژی یعنی علم بررسی شیوع بیماریها تو جهان)، دارن درباره یه ویروس خیلی خطرناکتر و مرموزتر حرف میزنن که ممکنه بیاد و حسابی وضع رو خراب کنه. خودش توی یه کتاب به اسم «The Big One»، که قرار ۲۰۲۵ منتشر شه، خیلی واضح توضیح داده که حتی ممکنه یه سویه جدید و کشندهتر از خانواده کروناها بیاد که خیلی سریع به همه دنیا سرایت کنه و کنترلش از دست همه در بره.
اوسترهولم و نویسنده همکارش، مارک اولشکر، تو این کتابشون دقیقاً برگشتن و به همه چیزهایی که توی پاندمیهای قبلی یاد گرفتیم سر زدن. مثلاً اینکه وقتی یه ویروس خطرناک مثل کرونا همه جا پخش شد، زندگی خیلیا به هم ریخت، میلیونها نفر جونشون رو از دست دادن و علاوهبر بیماری، کلی داستان عجیب هم برای اقتصاد و تأمین نیازهای اولیه مردم پیش اومد. یادتونه کمبود ماسک و ونتیلاتور و دستمال کاغذی و این چیزا رو؟ حالا فکر کنین اگه یه ویروس بدتر بیاد، نهتنها غذا و دارو، بلکه هرچی فکرشو بکنین کم و نایاب میشه: صابون، لامپ، حتی بنزین، قطعه ماشین و هواپیما و همه چی! حتی تابوت برای دفن مردهها هم ممکنه پیدا نشه.
یه نکته خیلی مهم که تو این داستان هست اینه که دنیا خیلی به هم وصل شده. مثلاً آمریکا اکثر داروهای ضروری و حیاتیش رو از چین و هند وارد میکنه. حالا اگه اونجاها هم ویروس پخش بشه و تولیداتشون بخوابه، آمریکا و خیلی کشورهای “پیشرفته”، عملاً دستشون به هیچ جا بند نیست. اوسترهولم میگه سالهاست توصیه کرده که باید داروسازی داخلی تقویت شه و فقط به واردات اکتفا نکنن. چون اگه این زنجیره تأمین جهانی قطع شه، همه بدبخت میشن. البته راهش هم پرچالش، چون تولید بعضی داروهای عمومی سود کمی داره و خیلی شرکتا حاضر نیستن توش سرمایهگذاری کنن.
حالا چرا باید نگران این باشیم مردم دنیا، حتی اونایی که هزاران کیلومتر از ما دورن، واکسن و دارو داشته باشن؟ خب اینجا حرف قشنگی زده، میگه: “تا همه امن نباشن، هیچکس امن نیست.” چون ویروس نه مرزی میشناسه و نه ملیت! ممکنه امروز یه بچه تو آفریقا بمیره، فردا ویروسش بیاد سراغ بچه تو آمریکا یا ایران یا هر جای دیگه. مثلاً اون موقع پاندمی آنفولانزای 1918، نصف کسایی که مردن، جوونای خیلی سالم و ورزشکار بودن. چون بدنشون خیلی واکنش نشون داد و سیستم ایمنی خودشون به خودشون آسیب زد (که به این میگن cytokine storm، یعنی طوفان سایتوکاینی، یه مدل واکنش افراطی سیستم دفاعی).
یه مشکل دیگه هم هست: به فرض که واکسن خوبی ساختیم، اما فقط واسه کشورهای پولدار موجود باشه و بقیه چیزی گیرشون نیاد. دقیقاً مثل دوران کرونا که خیلی کشورا واکسن زیادی داشتن و کشورهای فقیر هیچ. با اینکه سیستم جهانیای مثل “COVAX” (یه ابتکار جهانی برای تقسیم عادلانه واکسن) وجود داشت، ولی مساوات نشد. نویسندهها تأکید دارن باید از الان یه برنامه بینالمللی برای ساخت، حمل، و توزیع واکسن ترتیب داد، حتی اگه حمل نقلش دردسر داشته باشه (مثلاً بعضی واکسنا حتما باید تو یخچال بمونن). باید خروجی کارخونهها زیاد شه و یه سازوکار جهانی بمونه که همه بتونن واکسن بگیرن.
حالا برسیم به انتخاب سختتر: فرض کن حتی داروهای ضدویروس عالی هم داشته باشیم، همیشه کم خواهد اومد. کی باید اول دارو بگیره؟ پرسنل بهداشت و درمان؟ سیاستمدارها؟ سالمندا؟ بیمارا؟ هر دسته یه عده طرفدار داره و بحث بر سر این موضوعها باید از الان، قبل بحران، توی جمع و بهطور اخلاقی حل بشه، نه اینکه بمونه برا روز مبادا و همه همدیگه رو بکوبن.
راستی فکر نکنین همکاری جهانی و این حرفا یه چیز فانتزیه و تو واقعیات جهان نشدنیه. بله، هر کشوری دوست داره اول مردم خودش رو نجات بده و داروهاش رو نگه داره، اما برای این مشکل باید یه راهکار جهانی گذاشت و از الان جدی گرفتش. چون الان دنیا رو کمتر از ۴۸ ساعت میشه دور زد، دیگه فاصله جغرافیایی اصلاً محافظتکننده نیست! اگه یه ویروس تنفسی ناشناخته (یعنی ویروسی که با هوا از آدمی به آدم دیگه منتقل میشه) هرجا بره، بقیه دنیا بهشدت در خطرن.
خلاصه، اوسترهولم و همکارش هشدار دادن که داستان کرونا انگار فقط پیشنمایش یه مصیبت جدیده که اگر بخوایم سالم باشیم، باید برای اون آماده بشیم. “The Big One” فقط یه کتاب نیست، بلکه یه زنگ خطر جدی و فوریه. اگه برا دفعه بعد آماده نباشیم، خیلی بدتر از کرونا گیر میافتیم.
پیشنهاد میکنم خلاصه این حرفا رو جدی بگیرید؛ چون همه ما با هم تو این قایق نشستیم – چه تو نیویورک باشی، چه تو تهران یا آفریقا! فردا اگه اتفاقی افتاد، نگین چرا از قبل نگفتین.
منبع: +