داستان اولین تماس تلفنی دوطرفه تو تاریخ؛ وقتی بل و واتسون دنیا رو عوض کردن!

خب رفقا، بذارین یه داستان هیجان‌انگیز از تاریخ علم رو براتون تعریف کنم؛ درباره اولین مکالمه تلفنی دوطرفه که واقعاً بیرون از یه ساختمون انجام شد و بعدها باعث شد همه دنیا با هم حرف بزنن.

ماجرا دقیقاً برمی‌گرده به بعدازظهر ۹ اکتبر ۱۸۷۶. اون موقع الکساندر گراهام بل تو بوستون نشسته بود و دستیارش، توماس واتسون، اون‌ور رودخانه تو منطقه کمبریج‌پورت بود. حالا بل و واتسون قبلاً با این دستگاه عجیبشون تو همین سال هم صحبت کرده بودن، ولی فاصله‌شون خیلی کم بود و کیفیت صدا هم خیلی خوب نبود؛ باید با صداهای نویزی مثل “آقای واتسون، بیاید اینجا، می‌خوام ببینمتون!” سر و کله می‌زدن!

اما اون روز تاریخی تو پاییز، این دو نفر با کمک سیم‌های طولانی تلگراف، حسابی با هم حرف زدن – سه ساعت هم طول کشید! این اولین بار توی جهان بود که یه مکالمه تلفنی دوطرفه واقعی از طریق سیم‌هایی که تو فضای باز بودن، انجام می‌شد؛ یه شاهکار! دقیقاً همین اتفاق جرقه انقلاب «ارتباط از راه دور» رو زد و کلی ماجراهای بی‌نظیر به وجود آورد که امروز تو زندگی همه‌مون تاثیر گذاشته.

ولی جالب اینه که کلی آدم دیگه هم بودن که همون موقع دنبال ساخت وسیله‌ای برای انتقال صدا به‌صورت برقی بودن. مثلاً یه مخترع ایتالیایی به اسم آنتونیو میوچی سال‌ها قبل یه چیزی ساخت که خودش بهش می‌گفت telectrophone – یعنی همون تلفن ابتدایی! هدفش هم این بود بتونه با همسر مریضش که تو یه اتاق دیگه بود، حرف بزنه. یا یه مخترع آلمانی به اسم یوهان فیلیپ رایس تو ۱۸۶۱ دستگاهی ساخت که اسمش رو گذاشت “تلفون” و صدای موسیقی رو عالی منتقل می‌کرد، ولی متاسفانه، حرف زدن باهاش خیلی واضح نبود و مفهوم رو نمی‌رسوند.

تو همین زمان‌ها، الیشا گری هم تو آمریکا یه طرح دیگه با استفاده از یه میکروفون آبی (water microphone – یعنی یه جور میکروفون که از آب استفاده می‌کنه برای انتقال صدا) ارائه داد. خلاصه، رقابت تنگاتنگ بود ولی گراهام بل با یه ایده خفن بالاخره کار رو تموم کرد.

بل به جای اینکه مثل تلگراف ساموئل مورس فقط از پالس‌های برق دنده‌ای استفاده کنه، اومد یه جریان برقی نوسانی و متغیر درست کرد. این جریانه می‌تونست به طور همزمان صدای چندتا فرکانس رو ببره. اگه بخوام خیلی خودمونی بگم: ویبراسیون (یا همون نوسان) دستگاهش به صورت مستقیم با شدت و فرکانس صدا هماهنگ می‌شد – یعنی مثلاً بلندی صدا باعث می‌شد شدت جریان زیاد بشه، یا زیر و بمی صدا، فرکانس رو تغییر می‌داد. همینم باعث می‌شد ویژگی‌های صدا تو جریان برق کد بشن و منتقل بشن.

دستگاه اولیه بل یه دیافراگم (همون صفحه‌ای که با لرزش صدا حرکت می‌کنه)، یه اندوکتور (یعنی یه هسته آهنی که دورش سیم پیچیده شده)، آهن‌ربا و یه سری سیم داشت. وقتی کسی حرف می‌زد، موج‌های صدا دیافراگم رو می‌لرزوند؛ این لرزش‌ها، اندوکتور رو هم حرکت می‌داد و میدان مغناطیسی رو تغییر می‌داد. بعد این تغییرات باعث می‌شد یه جریان تو اون سیم‌ها راه بیفته. این جریان می‌رفت تا گیرنده طرف مقابل و همون داستان رو برعکس انجام می‌داد، درنتیجه صدا منتقل می‌شد!

تازه این رو هم بدونید که مدت‌ها بعد، تو سال ۱۸۷۷ تازه اولین خط تلفن رسمی کشیده شد که اونم فقط یه فروشگاه رو به خونه اون آقا وصل می‌کرد! اول کار اینجوری بود که هر جفت خط تلفن فقط مخصوص دو تا مکان خاص بود؛ یعنی باید یه خط مجزا برای هر ارتباط کشیده می‌شد، خیلی هم سخت و گرون. اما وقتی سیستم‌های مرکزی سوئیچینگ (یعنی مراکزی که تماس‌ها رو بین بچه‌های مختلف شهر وصل می‌کردن) راه افتادن، تلفن دیگه واقعاً کاربردی شد و دنیا رو عوض کرد.

تا تماس‌های تلفنی قاره به قاره و کابل‌های تلفنی کف اقیانوس (مثلاً اولین کابل ترانس‌آتلانتیک که سال ۱۹۵۶ کارش رو شروع کرد – کابل‌هایی که قاره‌ها رو به هم وصل می‌کردن)، ده‌ها سال طول کشید. ولی با همین اختراع تلفن، زمینه برای کلی نوآوری دیگه هم فراهم شد: از کلیدها و سوئیچ‌ها (switches – ابزارایی که تماس رو جابجا یا وصل می‌کنن)، ترانزیستور (transistor – اون قطعه کوچیکی که عامل اصلی انقلاب کامپیوتر شد)، کابل‌های فیبر نوری برای انتقال داده (fiber optic cables – یعنی همون سیم‌های باریک شیشه‌ای که الان داده‌های اینترنت رو جابجا می‌کنن)، تا ماهواره‌های مخابراتی که الان باعث می‌شن با هر جای دنیا تماس بگیریم!

پس اگه الان تو خونه لم دادین و با موبایل به هر جای دنیا پیام میدین یا تماس تصویری می‌گیرین، بدونید همه اینا از همون مکالمه تاریخی بل و واتسون تو پاییز ۱۸۷۶ تو بوستون شروع شد؛ یه نقطه عطفی تو تاریخ علم که دنیا رو کوچیک‌تر و آدم‌ها رو به هم نزدیک‌تر کرد.

منبع: +