تا حالا به این فکر کردی که بعد از مرگت اعضاتو اهدا کنی یا نه؟ اصلاً میدونی پشت این تصمیم چیها دخیله و مردم چرا معمولاً دودل میشن؟ امروز میخوام درباره همین موضوع باهاتون گپ بزنم و کل تحقیقاتی که یه گروه از محققای رومانیایی انجام دادن رو ساده براتون توضیح بدم!
داستان از اینجا شروع شد که این محققها میخواستن بدونن واقعاً چه چیزایی باعث میشه آدمها نسبت به اهدای عضو بعد از مرگ (که بهش میگن Posthumous Organ Donation یا خلاصه POD) نظر مثبت یا منفی داشته باشن. اونها اومدن کلی عامل روانشناسی رو بررسی کردن، مثل باورهایی که مردم درباره اهدای عضو دارن، نیروی هنجارهای اجتماعی (یعنی اینکه فکر میکنن بقیه چی ازشون انتظار دارن و چه چیزهایی از نظر جامعه و اخلاقی درسته یا غلط)، همچین مقدار همدلی آدمها (یعنی اینکه چقدر میتونن خودشونو جای بقیه بذارن) و یک بُعدی از اخلاق utilitarianism (که یعنی رویکرد فایدهگرایانه — یعنی بعضیا باور دارن اگه با یه کار بتونن به بقیه فایده برسونن حتی اگه یه ذره آسیب هم بزنه، اشکال نداره. اینجا بحثش سر instrumental harm بود، یعنی آسیب ابزاری).
حالا موضوع جالب اینه که فقط کلیات اهدا عضو رو نگرفتن! بلکه پرسیدن اگه گیرنده عضو یک بچه باشه چی؟ یا مثلاً یه بزرگسال با معلولیت؟ نتایجش خیلی عجیب شد!
توی این تحقیق، ۱۸۹۶ نفر بزرگسال رومانیایی (۱۸ تا ۸۰ ساله) شرکت کردن. بعد، یه مدل پیچیده آماری (که بهش میگن Structural Equation Modeling — یعنی با نمودار و مدل ریاضی بررسی میکنن کدوم عامل رو دومی اثر گذاشته و چطور) گذاشتن و حسابی همه چیز رو آنالیز کردن.
بیاید اول درباره فاکتورهایی که مردم رو دو دل یا منفی میکنه حرف بزنیم:
- عدم اعتماد پزشکی (Medical mistrust): یعنی وقتی به دکترها و سیستم درمانی شک داری و فکر میکنی شاید به نفع خودشون دست به کار ناشایست بزنن.
- حس انزجار و چندش (Disgust-related factors: Ick و Jynx): کلاً کسایی که راحت دچار چندش میشن یا فکر میکنن دخالت توی بدن بعد مرگ نحسه و خوششون نمیاد.
- نگرانی درباره سلامت و تمیزی بدن (Bodily integrity concerns): بعضیا دلشون نمیخواد بدنشون بعد مرگ دستکاری بشه، شاید به دلایل فرهنگی یا دینی.
همه اینا هرچی بیشتر باشه، احتمال اینکه کسی راضی به اهدای عضو بشه کمتر میشه!
اما، اون روی سکه هم هست:
- درک فایدههای اهدا (Perceived benefits): یعنی اگه یه نفر باور داشته باشه با این کار میتونه جون کسی رو نجات بده یا کار خیری کرده باشه، احتمال اینکه عضو بده خیلی میره بالا!
- هنجارهای اجتماعی و اخلاقی (Subjective and moral norms): یعنی اگه بقیه، یا حتی وجدان خودت، این کار رو درست بدونن، میل آدم برای اهدا بیشتر میشه.
یه نکته دیگه رو هم بررسی کردن که بحث همدلی بود. یعنی اگه یکی خیلی آدم بااحساس یا همدل باشه، مثلاً زود به گریه میاد یا دلش به حال دیگران میسوزه، آیا بیشتر عضو اهدا میکنه؟ جالب اینجاست که طبق نتایج این تحقیق، اونقدرا هم ربطی نداره و همدلی باعث تصمیم متفاوتی نشده!
حالا برسیم به بحث instrumental harm که بالا گفتم. این نگاه فایدهگرایانه وقتی باعث میشه احساس کنن یه مقدار اذیت شدن باعث یه فایده بزرگتر برای جامعه میشه. اما تو این تحقیق هرچی آدمها بیشتر همچین ذهنیتی داشتن، کمتر حاضر بودن عضو اهدا کنن! انگار وقتی بحث اعضای بدن و اهمیت حرمت براشون پیش میاد، دیگه فایدهگرایی جواب نمیده!
یکی از بخشای جالب این تحقیق این بود که توی سناریوهای مختلف، نظر آدما فرق میکرد. مثلاً بیشترین مقدار رضایت برای اهدا زمانی بود که قراره یه کودکِ دارای معلولیت گیرنده عضو باشه! بعدش به بچه عادی یا بزرگسال دارای معلولیت، و پایینترین میزان رضایت برای اهدا اصلاً همون حالت کلی و عمومی بود. این نشون میده وقتی بحث افراد آسیبپذیرتر مثل بچهها با نیازهای خاص باشه، مردم بیشتر تحریک میشن که کار خیر رو انجام بدن.
کلاً نتیجه مهمی که این تحقیق بهش رسید اینه که اگه بخوایم آدمها رو به سمت اهدا عضو بعد مرگ سوق بدیم، باید دو تا چیز رو تقویت کنیم: یکی باور به فایدههای این کار و دوم هنجارهای اجتماعی و اخلاقی مثبت. از طرف دیگه هم باید با بیاعتمادی و احساس چندش و نگرانی از حرمت جسمی برخورد کنیم و این نگرانیها رو کمتر کنیم.
در کل، تصمیم برای اهدای عضو بعد مرگ اصلاً راحت نیست و پر از پیچیدگی روانی و اجتماعی و اخلاقیه. اما اگه آدمها بدونن با این کار واقعاً جان کسی رو نجات میدن و جامعه هم این کار رو تحسین میکنه، احتمالاً خیلیا حاضر میشن این قدم بزرگ و ارزشمند رو بردارن.
منبع: +