بذار اول یه توضیح بدم که این مقاله دقیقاً درباره چیه. اومدن رفتن سراغ دوتا دانشآموز که مشکل بیتوجهی و کمبود تمرکز (یه جور ADHD یا همون اختلال نقص توجه و بیشفعالی) داشتن. هدفشون این بود که بفهمن این بچهها وقتی تو مدرسه فرصت استقلال داشتن، یادگیریشون چطور پیش میره. منظور از استقلال یا خودمختاری یعنی اینکه خودت انتخاب کنی چی دوست داری یاد بگیری، چطور پیش بری و حتی کی به استراحت نیاز داری یا کِی حوصلهات سر میره!
حالا داستان از کجا شروع شد؟ یه برنامه یکساله مدرسهای اجرا شد که توش مدلی از یادگیری معرفی کردن به اسم “الگوی یادگیری حمایتکننده از خودمختاری”. این یعنی چی؟ یعنی معلمها سعی کردن شرایط رو جوری بچینن که بچهها بتونن بیشتر خودشون بگن چی لازمه براشون، خودشون برنامه بریزن و بهشون اجازه داده بشه چیزای جدید رو امتحان کنن، به استراحت فکر کنن یا رو علاقههاشون کار کنن. این مدل کلی چیز داره: از آموزش تطبیقی گرفته (یعنی آموزش فقط یک مدل نیست، بسته به نیاز بچهها عوض میشه)، یادگیری خودتنظیمی (یعنی خودت بتونی برنامهریزی و مدیریت کنی روند یادگیریت رو)، و حمایت معلم از استقلال دانشآموز.
دو تا دانشآموز و دو تا معلمشون رو آوردن و باهاشون مصاحبه کردن که ببینن تجربیاتشون چطوری بوده. بعدش کلی این حرفها رو تجزیه و تحلیل کردن و اومدن با یه نظریه قشنگ اسمدار به اسم “نظریه خودتعیینی” (Self-Determination Theory یا به اختصار SDT – یعنی تئوریای که میگه آدما وقتی حس کنن سکان دست خودشونه، انگیزه بیشتری پیدا میکنن) مقایسه کردن.
حالا نتیجه چی شد؟ دانشآموزا وقتی حس کردن آزادی دارن و کسی مدام کنترلشون نمیکنه، میتونستن گاهی واقعاً تمرکزشون رو حفظ کنن. یعنی وقتی خودت انتخاب میکنی چی و چطور یاد بگیری، شوق و انگیزه واقعی (یا همون انگیزه درونی – Intrinsic Motivation) ایجاد میشه. بعضی وقتا حتی انگیزه بیرونی (Extrinsic Motivation) هم که بر اساس علاقه و انتخاب خود تو باشه، بیشتر به دل میشینه و بهش میگن انگیزه خارجی مستقل.
یکی از نکات جالب این بود که گفتوگوهای دائمی و باز بین دانشآموز و معلم خیلی کمک میکنه. یعنی اینکه بچهها با معلمها درباره احساساتشون و نیازهاشون تو یادگیری حرف بزنن، باعث میشه خودشون هم کمکم بفهمن واقعاً چه شرایطی براشون بهتر جواب میده و چطور میتونن مستقلتر بشن.
ولی همه چیز تابناک و عالی هم نیست! همین انتظارها که دانشآموز بتونه کاملاً مستقل باشه و خودش همه چی رو کنترل کنه، بعضی وقتا برای این بچهها خیلی چالش برانگیزه و اذیتکننده. یعنی استقلال اگر خیلی شدید و بیبرنامه باشه، ممکنه کار رو برای بچههایی که ADHD دارن سختتر کنه یا حتی رمقشون رو بگیره. خلاصه که استقلال واسه این بچهها مثل یه شمشیر دو لبهست؛ هم میتونه حسابی کمککننده باشه و هم بعضی وقتا مشکلساز بشه.
یکی از نکات باحال و مهم این تحقیق این بود که اومده بود با عینک نظریه خودتعیینی نگاه کنه و نشون بده چطور انگیزههای واقعی و درونی بچههای ADHD رو میشه تو مدارس عادی هم شناخت و تقویت کرد. یعنی فقط نباید بریم سراغ پیداکردن ضعفها و مشکلها، باید دنبال راههای بهتر شدن انگیزه داخلی بچهها هم باشیم.
نتیجه و حرف حساب مقاله اینه: معلمها باید یاد بگیرن چطور حمایتگر استقلال باشن، اونم نه فقط یه مدل و سبک بلکه متناسب با هر بچهای. حرف زدن و تعامل دائم معلم و دانشآموز راجع به نیازها و علاقهها و جزئیات روند یادگیری باید یکی از مهارتهای اصلی و روزمره معلمها بشه. در واقع، موفقیت تو یادگیری مستقل و انگیزشی برای دانشآموزای ADHD بیشتر از هر چیزی به همین رابطه و گفتوگوی مستمر با معلمه.
حالا اگر دور و برتون کسی رو میشناسید که مشکل بیتوجهی یا ADHD داره، این چیزها رو براش بگید؛ شاید کمک کنه که حس بهتری نسبت به خودش و درس خوندن پیدا کنه و بدونه با همراهی معلم میشه خیلی از چالشها رو راحتتر کرد!
منبع: +