آیا گروه‌های آموزشی-روانی واقعاً به حال خوب افراد افسرده کمک می‌کنن؟ تجربه جدید از چین!

بیاید با هم یه موضوع جدی و جالب رو بررسی کنیم: افسردگی اساسی یا همون Major Depressive Disorder، که کلی آدم تو دنیا باهاش درگیرن و واقعاً یکی از دلایل اصلی ناتوانیه. معمولاً هم باعث میشه آدم‌ها نتونن به راحتی نیمه‌ی پر لیوان و نکات مثبت زندگی رو ببینن یا حس کنن.

حالا تو روانشناسی سلامت (یعنی علمی که به رابطه سلامت جسمی و روانی می‌پردازه) و مدل زیستی-روانشناختی-اجتماعی (یعنی مدلی که میگه سلامت، فقط بدن یا فقط ذهن نیست؛ ترکیبی از هر سه تاست!)، یه راهکار جدید و باحال مطرح شده: آموزش گروهی روانی یا به قول دانشمندا psychoeducation. این به زبون ساده یعنی آدم‌ها رو جمع کنن، باهاشون در مورد افسردگی، راه‌های مقابله و معنی پیدا کردن تو زندگی صحبت کنن، و یادشون بدن چجوری خودشون رو قوی‌تر کنن.

حالا یه تیم چینی اومدن این ایده رو تست کردن تا ببینن آیا آموزش گروهی واقعاً می‌تونه به آدم‌های افسرده کمک کنه تا نکات مثبت زندگی رو بهتر پیدا کنن (که بهش benefit finding میگن؛ یعنی اینکه حتی تو شرایط سخت هم خوبی‌ها و درس‌ها رو ببینی) و حال روانی‌شون بهتر شه.

چی کار کردن؟
اومدن ۱۱۴ نفر رو که تشخیص افسردگی اساسی داشتن انتخاب کردن و به صورت تصادفی نصفشون رو توی گروه آموزش گروهی گذاشتن (۵۷ نفر)، نصف دیگه رو هم تو گروه کنترل (یعنی اونایی که آموزش ندیدن).

گروهی که داخل آموزش بودن، هشت هفته هر هفته یه جلسه ۹۰ دقیقه‌ای داشتن. تو این جلسات، روی پیدا کردن نکات مثبت، حال خوب روان، و مدیریت افسردگی کار کردن. برای اینکه بفهمن دقیقاً چی تغییر کرده، قبل و بعد آزمایش ازشون سه تا پرسشنامه گرفتن:

  1. پرسشنامه Benefit Finding (یعنی همون پیدا کردن خوبی وسط سختی)
  2. پرسشنامه Reiff مربوط به حال خوب روانی
  3. تست Beck Depression Inventory-II یا به اختصار BDI-II (که شدت افسردگی رو می‌سنجه)

نتایج چطور بود؟
نتایج خیلی جالب بود! تو گروه آموزش، امتیاز جمع کردن خوبی‌ها از ۵۷.۱۲ (قبل جلسات) رسید به ۸۳.۳۳ (بعد جلسات). یعنی واقعاً خیلی بهتر دیدن قضایا و نکات مثبت رو تونستن پیدا کنن. از لحاظ آماری هم این تغییر خیلی معنی‌دار بود و احتمال شانسی بودنش تقریباً صفر بود (p<0.001 یعنی اینقدر رقم پایینیه که خواهشاً فکر نکنید اتفاقی بوده!).

اما تو گروه کنترل عملاً هیچ تغییری رخ نداد و امتیازشون قبل و بعد تقریباً یکی بود.

وقتی اومدن با تحلیل ANCOVA (یعنی روشی آماری که فرق بین گروه‌ها رو دقیق‌تر مقایسه می‌کنه و تأثیر شرایط اولیه رو حذف می‌کنه) هم چک کردن، معلوم شد گروه آموزش واقعاً از گروه کنترل بهتر شده، با اثر متوسط (یعنی η²=۰.۳۱؛ این عدد نشون می‌ده چقدر تاثیر واقعی بوده).

ولی یه نکته: تو بحث حال کلی روان یا شدت افسردگی، تفاوت معنادار نبود. یعنی اگرچه آدم‌ها راحت‌تر نکات خوب رو پیدا می‌کردن، ولی به طور واضح حال روانی کلی یا شدت افسردگیشون تغییر بزرگ و سریعی نکرده بود.

سخن آخر
این مطالعه نشون داد آموزش گروهی روانی می‌تونه به آدم‌های افسرده کمک کنه تا نگاه مثبت‌تری داشته باشن، به خصوص تو فرهنگ‌هایی مثل چین که جمع‌گرایی مهمه (collectivistic یعنی فرهنگی که همدلی و باهم بودن توش پررنگه). ولی اگه انتظار داریم کل حال روانی یا علائم افسردگی خیلی کاهش پیدا کنه، شاید لازمه این جلسات طولانی‌تر یا فشرده‌تر برگزار بشه.

در کل، اضافه شدن آموزش گروهی روانی به مراقبت‌های سلامت ذهن، می‌تونه حسابی مفید باشه تا حداقل بخشی از چالش‌های افسردگی رو برطرف کنه، ولی برای نتیجه‌ی کامل‌تر باید بیشتر تلاش کرد!

منبع: +