این روزها هر جا بری حرف از هوش مصنوعیه! هوش مصنوعی یا همون AI، یعنی تکنولوژیای که خودش میتونه فکر کنه و تصمیم بگیره، حسابی تو شرکتها و محیط کار غوغا به پا کرده. از یه طرف کلی فرصت جدید برای نوآوری و پیشرفت به وجود آورده، اما از اون ور باعث شده بعضیها استرس بگیرن و حس کنن قراره شغلشون رو از دست بدن! این حس رو بهش میگن ناامنی شغلی یا همون “Job Insecurity”.
حالا یه تحقیقی انجام شده که میخوام خلاصه و کاملش رو برات تعریف کنم. تو این تحقیق اومدن بررسی کردن که چطور میشه با یاد گرفتن مهارتهای جدید و کار گروهی (که بهش میگن «Co-Skilling»، یعنی یاد گرفتن مهارت بهصورت جمعی و با همکاری)، این ناامنی و نگرانیها رو کمتر کرد. البته همه چیز به همین سادگی هم نیست و موضوع چندتا نکتهی جالب داره.
تحقیق چطور پیش رفته؟
توی این تحقیق که تو چین انجام شده، ۴۳۷ نفر از کارمندای صنعتهای مختلف مثل ساختوساز، سلامت، تکنولوژی، بانکداری و خردهفروشی رو انتخاب کردن و ازشون پرسشنامه گرفتن. روششون اسمش هست «نمونهگیری تصادفی لایهدار» که یعنی از هر قشری یه تعدادی انتخاب کنن تا نتایجش همهگیرتر باشه.
حالا اینا چی رو بررسی کردن؟ چهار تا بُعد مهم ماجرا بودن:
۱. مشارکت و همراهی
۲. درگیر شدن به کار و آموزش
۳. همکاری و کار تیمی بین همکارا
۴. اثربخشی یادگیری (یعنی یادگیری واقعاً کارآمد بوده یا نه)
به علاوه، سه تا فاکتور مهم هم واسطه بودن (یعنی روی رابطهٔ بین مهارتآموزی و استرس شغلی تاثیر گذاشتن):
- حمایت سازمانی (Perceived Organizational Support یا POS): یعنی شرکت یا سازمان چقدر هوای کارمندهاش رو داره و حمایتشون میکنه.
- سلامت روانی (Mental Well-Being یا MEW): یعنی کارمندها چهقدر از نظر روحی حالشون خوبه.
- اعتماد به مهارتهای خودت (Skill Confidence یا SC): یعنی کسی حس کنه واقعاً بلده از پس کارش بر بیاد.
به اینا باید آمادگی کارمندا برای پذیرش هوش مصنوعی (Employee Readiness for AI) رو هم اضافه کنیم؛ یعنی اینکه کسایی که خودشون اهل تکنولوژی هستن، راحتتر با تغییرات کنار میان یا نه.
از چه نظریههایی استفاده شده؟
بهشکل تئوری از دو تا مدل معروف استفاده شده:
- Social Learning Theory (یعنی تئوری یادگیری اجتماعی که میگه آدما از هم یاد میگیرن)
- JD-R Model (یعنی مدل منابع و الزامات شغلی؛ درباره ویژگیهای شغل و تاثیرشون روی سلامت و انگیزه آدمها)
نتایج چی شدن؟
یکی از مهمترین چیزهایی که به دست آوردن اینه که حمایت سازمانی (POS) مثل یه سپر محافظ میمونه و کمک میکنه کارمندها اون ناامنی شغلی رو کمتر حس کنن. سلامت روانی و اعتماد به مهارتها هم همین نقش رو دارن، اما تاثیر حمایت سازمانی برجستهتر بوده.
یه نکته جالب اینه که بخشهایی از تاثیر اعتمادبهمهارتها (Skill Confidence) اونقدری که فکر میکردن پررنگ نبوده و این نشون میده ماجرا خیلی پیچیدهست. همینطور آمادگی برای پذیرش AI اثرش روی همه مسیرها یکسان نبوده — یعنی بعضی موقعها آمادگی ذهنی کارمندها برای هوش مصنوعی، اونقدری هم که فکر میکردیم باعث آسودگی خیال نمیشه!
اینا چه کمکی به شرکتا میکنه؟
به شکل عملی، این تحقیق نشون میده که اگر شرکتها دقیقتر و خیلی هدفمند رو بحث آموزش جمعی (Co-Skilling) سرمایهگذاری کنن، یعنی فقط به اینکه دوره برگزار کنن بسنده نکنن و به فکر حمایت روانی، کار تیمی و همراهی واقعی باشن، میتونن نیروی کارشون رو آمادهٔ آینده هوشمندتر کنن و استرسها رو هم کمتر کنن.
در نهایت تحقیق نتیجه میگیره که هنوز دنیای شغل و تکنولوژی کلی سوال بیجواب داره و باید روی عوامل روانی و شرایط مختلف بیشتر تحقیق بشه؛ ولی اینکه شرکتها به فکر آموزش جمعی، حمایت سازمانی پررنگ و روان سالم باشن، یه راه حل حسابی واسه کنار اومدن با عصر هوش مصنوعیه!
منبع: +