روانشناسی و تنوع: چرا حضور آدمای مختلف توی علم روانشناسی مهمه؟

خب، بذار یه کم باهات راحت حرف بزنم! موضوع امروز درباره اینه که آدمای مختلف، با پیش‌زمینه‌های متنوع، توی دنیای علم روانشناسی چقدر نقش دارن و اصلاً چرا این تنوع انقدر اهمیت داره.

این مقاله رو با کمک دیدگاه‌های سه تا از پژوهشگرای جوون و خفن روانشناسی داریم بررسی می‌کنیم؛ کسایی که هر کدومشون کلی تجربه جالب دارن و حسابی دنبال ساختن یه دنیای برابرتر توی علم هستن.

چرا داشتن تنوع (و انصاف و شمول) توی روانشناسی اصلاً مهمه؟

اگه بخوام یه جواب خیلی خودمونی بدم، چون همه‌ی ما از جاهای مختلف، با فرهنگ‌ها، مذهب‌، جنسیت‌، رنگ پوست‌ و شرایط اجتماعی مختلف اومدیم. هرکسی یه بُرش خاص از زندگی رو دیده؛ پس اگه علم روانشناسی فقط تمرکز کنه روی تجربه‌های یه گروه خاص (مثلاً فقط سفیدپوست‌ها یا فقط آدمای غربی)، کلی چیز مهم از دستمون می‌ره و کلی نگاه محدود و ناقص پیدا می‌کنیم.

حتی یه اصطلاح هم براش هست: “WEIRD” یعنی Western, Educated, Industrialized, Rich, Democratic. یعنی بیشتر تحقیقای روانشناسی گذشته توی کشورای غربی و روی سفیدپوستای تحصیل‌کرده انجام شده. خب واضحه این باعث میشه نتایج تحقیقات کامل و جهانی نباشه و آدمای دیگه دیده نشن.

مثلاً خیلی از ماها، مخصوصاً کسایی که توی اقلیت‌ها و گروه‌های کمتر دیده شده هستن (مثلاً مهاجرها، رنگین‌پوست‌ها، معلولین، …) ممکنه تجربه‌ها و چالش‌هایی داشته باشن که توی تحقیقات سنتی اصلاً دیده نمی‌شه. پس برای این که علم روانشناسی واقعاً “علم انسان” باشه باید به همه‌ی این تفاوت‌ها دقت کنیم.

نظر کیاپتروسن: صدا دادن به گروه‌های کم‌دیده شده

کیاپتروسن یکی از دانشجویای دکترای دانشگاه ایلی‌نویه که خیلی پیگیر موضوع تنوع در روانشناسیه. اون میگه: «اگه بخوایم علممون واقعاً منصفانه و مرتبط و دقیق باشه، باید یه جوری همه دیده بشن؛ چه از نظر شرایط جسمی، مذهبی، اقتصادی، جنسیتی یا سطح تحصیلات!»

اون میگه که یکی از مشکلات، کمبود بودجه برای تحقیقات یا شرکت توی کنفرانس‌هاست، مخصوصاً اگه دانشجوها از دانشگاه‌های تحقیقاتی بزرگ (که بهشون R1 می‌گن) نباشن. خود کیا هم میگه پیدا کردن استاد راهنمایی که هم‌هویت باشه، خیلی سخته! دلیلش هم اینه که حوزه روانشناسی هنوز زیر دست همون آدمای WEIRD هست و به همین خاطر هم کلی آدم با انگیزه، زود دلسرد یا بی‌انگیزه میشن و حتی ممکنه با چیزایی مثل مایکرو اگریشن برخورد کنن.

مایکرو اگریشن یعنی چی؟
مایکرو اگریشن یا خشونت خرد، به رفتار یا حرفایی گفته میشه که کوچیک یا غیرمستقیم (و گاهی ناخواسته) باعث میشه طرف مقابل، فقط به جرم متفاوت بودنش (نژاد، جنسیت و…) احساس بدی پیدا کنه یا کوچک بشه. اینا معمولاً زخم‌های موندگاری ایجاد می‌کنن.

کیا تاکید می‌کنه آدمای تاثیرگذار، مثل استادا یا افراد گروه مسلط، باید صدا و نیازای گروه‌های کم‌تر دیده شده رو بلند کنن. تازه باید برای جذب دانشجوهای متنوع، بورس و کمک‌هزینه‌های جذاب‌تر بذارن، چون اونایی که خودشون اقلیت هستن، بیشتر به زندگی گروه‌های کمتر دیده شده اهمیت میدن و پژوهش‌هاشون رو روی اونا متمرکز می‌کنن. نتیجه‌ش اینه که علم روانشناسی، کاربردی‌تر و برای همه جامعه قابل تعمیم میشه.

سحر وحیدی: زاویه دید و اهمیت احترام به تجربه‌ها

سحر وحیدی که خانواده‌اش اهل افغانستان هستن و خودش اولین نفر خانواده‌شونه که دانشگاه رو تموم کرده، خیلی روی بحث شمول و دیدگاه‌های مختلف تاکید داره. اون میگه اصلاً اگه تفاوتا رو نادیده بگیریم، در واقع داریم یه عالمه دانش باارزش رو دور می‌ریزیم.

از نظر سحر، اعضای گروه‌های کمرنگ (یا همون Underrepresented) اغلب فقط به عنوان یه “نمونه آزمایشی توی تحقیق” دیده میشن، درحالی‌که باید به آدم بودنشون و تجربه‌هاشون احترام بذاریم. علمی که فقط نقاط ضعف این گروهارو نشون بده و بیاد بگه “ما خیلی بخشنده بودیم اجازه دادیم شما هم دیده بشین” فقط کارش رو یه طرفه انجام داده. در واقع لازمه که دیگه فقط از زاویه نگاه “گروه غالب” نگاه نکنیم. این کار، باعث قوی‌تر شدن دانش میشه.

راه‌حل سحر چیه؟ بحث شفاف درباره تنوع و شمول (DEI) باید همیشه ادامه داشته باشه و مهم‌تر اینکه باید دیدگاه‌ها و دستاوردهای گروه‌های مختلف رو “از زاویه قوت” ببینیم، نه فقط ضعف. یعنی به جای اینکه بگیم “خب این گروه یه سری مشکل دارن” بگیم “چه ویژگی‌های مثبتی دارن و از دل همین تنوع چه فرصتایی بیرون میاد!”.

یه توصیه زیبا هم از مولانا داره: “دیروز باهوش بودم، پس می‌خواستم دنیا رو تغییر بدم. امروز عاقل شدم، پس خودم رو تغییر میدم!” یعنی اگه می‌خوایم دنیا رو برابرتر کنیم، باید از نگاه و فکر خودمون شروع کنیم.

شیذا شهید: نگاه جهانی و مبارزه با تبعیض علمی

شیذا شهید هم یه پژوهشگر بین‌المللیه که پژوهش‌هاش حول نابرابری اجتماعی و جنسیتی می‌گرده و تاحالا تو کشورای زیادی مثل ژاپن، هند، پاکستان، آمریکا و آلمان، تحقیق داشته. اون یه نکته‌ی مهم میگه: “بیشتر از ۹۰٪ تحقیقات روانشناسی هنوز توی فرهنگای غربی انجام میشه، در صورتی که اینا فقط بخش کوچیکی از جمعیت دنیان!”

شیذا تاکید می‌کنه که پرداختن به تنوع، اصل ماجراست؛ چون روانشناسی اگه واقعا قراره ذهن و رفتار انسان رو بررسی کنه، باید همه آدم‌ها رو ببینه و فرض نکنه یه مدل خاص (مثل نگاه غربی) میشه مدل جهان‌شمول. مثلا باورها در مورد نابرابری اجتماعی، دیدگاه نسبت به رهبری یا نقش زن و طبقه اجتماعی، توی فرهنگای مختلف خیلی فرق داره.

یکی از مشکلاتی که شیذا دیده اینه که آدمای غیرغربی یا کسایی با پیش‌زمینه متفاوت، معمولا باید خیلی بیشتر تلاش کنن تا حضورشون توی فضای آکادمیک عادی بشه؛ چون اکثرا موضوع تحقیقشون (مثلاً درباره کشور خودشون یا نژاد خودشون) یا نادیده گرفته میشه یا کسی جدی نمی‌گیره و باید همش توضیح بدن که “نه، اینم مهمه!”. این فشارهای اضافه، هم روحیه رو خراب می‌کنه هم باعث میشه خیلیای دیگه توی مسیر، کم بیارن.

راهکار شیذا چیه؟
اون میگه لازمه که هم ساختار دانشگاها و هم فرهنگ علمی تغییر کنه. مثلاً باید برای پژوهش‌هایی که موضوعات جهانی و گروه‌های کم‌تر دیده شده رو بررسی می‌کنن بودجه بیشتری فراهم شه، قانون‌ها و معیارهای داوری مقالات رو جوری تنظیم کنن که فقط براساس چارچوب غربی و سنتی نباشه. منتورها (استادها یا راهنماها)، باید از آدمایی با پیش‌زمینه‌های متنوع حمایت عملی کنن؛ فقط نصیحت نباشه، حس امنیت بدن، فرهنگ‌های مختلف رو به رسمیت بشناسن و کمک کنن طرف سختی راه رو راحت‌تر بره.

جمع‌بندی خودمونی

در کل حرف همه اینه: اگه میخوایم روانشناسی علم واقعاً انسانی باشه، باید همه آدم‌ها، با همه تفاوت‌هاشون، توش جا داشته باشن. اگر اینطوری نباشه، کار علمیِ منصفانه، پویا و کاربردی نداریم؛ پس بهتره از الان شروع کنیم به شنیدن، احترام گذاشتن و بها دادن به تجربه‌‌ها و پژوهش‌های همه، نه فقط گروه خاصی!

اگه دوست داری درباره این موضوع بیشتر بدونی، یا تجربه‌ای داری دوست داری به بقیه بگی، می‌تونی با انجمن دانشجویی روانشناسی آمریکا تماس بگیری. یا، چرا که نه، فردا تو خودت یکی از همین پژوهشگرهای تاثیرگذار باشی!

واسه همه‌تون آرزوی موفقیت و شادی دارم 🙂

منبع: +