اگه دقت کرده باشی، بعضی وقتا بچههایی که از یه شهر یا روستای دیگه به یه شهر جدید مهاجرت میکنن (یعنی همون بچههای مهاجر)، توی رفتارهای اجتماعی مثل کمک کردن به بقیه یا همکاری کردن یهکم کمرنگتر میشن. خب توی علم به این نوع کارهای خوب که واسه بقیه یا جامعه مفیده، میگن «رفتارهای موافق اجتماعی» یا همون Prosocial Behavior؛ یعنی اینکه آدم کارایی بکنه که جامعه یا اطرافیانش ازش سود ببرن، مثلاً کمک کردن، فروتنی، همکاری یا حتی چیز کوچیکی مثل به اشتراک گذاشتن وسایل.
حالا ماجرا چیه؟ با سرعت گرفتن شهرنشینی تو چین و زیاد شدن جمعیتهایی که از یهجا به یه جای دیگه کوچ میکنن (که به این میگن «جمعیت شناور»)، الان کلی بچه داریم که تو این مهاجرتها دارن بزرگ میشن — بهشون میگن بچههای مهاجر. این گروه بزرگ بچهها، چالشهای خاص خودشون رو دارن و دیگه بحث اصلی خیلی از پژوهشها شدن، چون چالشهای اجتماعی و آموزشی خاصی دارن.
توی یه تحقیق خیلی جالب که کلی هم داده ازش دراومده، اومدن بررسی کردن که آیا حس محرومیت نسبی — یعنی همون Relative Deprivation که وقتی آدم خودش رو نسبت به بقیه محرومتر میبینه و حس میکنه دارن بهتر ازش زندگی میکنن — روی این نوع رفتارهای خوب اجتماعی مؤثره یا نه. اینجا محرومیت نسبی رو اگه بخوای ساده بفهمی یعنی اینکه بچه مهاجر خودش رو نسبت به بچههای شهری کمبهرهتر یا عقبتر احساس کنه. سؤال اصلی این بود که آیا این حس باعث میشه بچههای مهاجر کمتر رفتار خوب اجتماعی از خودشون نشون بدن؟
حالا تیم تحقیق، دست به کار شد و اومد تو یه سری مدارس تو شهر جینان (Jinan) تو استان شاندونگ چین، سراغ 1428 تا از این بچههای مهاجر رفت! دادهها رو با نمونه گیری چندمرحلهای خوشهای مبتنی بر احتمال برحسب اندازه جمع کردن (یه روش آماریه که توش تعداد نمونه از هر گروه بستگی داره به اندازه اون گروه). خلاصه در کل چهار چیز رو اندازه گرفتن: رفتار خوب اجتماعی (همون prosocial behavior)، حس محرومیت نسبی، عزتنفس (یا همون self-esteem که یعنی چقدر آدم روی خودش و ارزشش حساب میکنه)، و حمایت اجتماعی که بچه حس میکنه داره (مثلاً دوستانی که دارن، محبت خانوادگی، یا پشتیبانی معلمها).
نتیجه چی شد؟ خیلی راحت بگم: اگه حس محرومیت نسبی بچه زیاد باشه، معمولاً کمتر دست به رفتارهای خوب اجتماعی میزنه. یعنی هرچی بیشتر احساس کنه جا مونده یا نسبت به بقیه محرومه، کمتر حوصله داره که به بقیه کمک کنه، مشارکت کنه یا وسایلش رو به اشتراک بذاره. اما این همه قصه نیست!
تو این رابطه یه چیزی به اسم «عزتنفس» نقش واسطه ایفا میکنه؛ یعنی چی؟ یعنی اگه بچه حس کنه محرومه، این حس باعث میشه عزتنفسش بیاد پایین و وقتی عزتنفس پایین بیاد، دیگه اون انگیزه برای رفتار خوب اجتماعی هم کمتر میشه. اینجوری حلقهی منفی درست میشه: محرومیت→ عزتنفس پایین → رفتار اجتماعی ضعیفتر.
اینجا یه نکته قشنگ دیگه هم هست: حمایت اجتماعی، یعنی اینکه بچه احساس کنه آدمهای دوروبرش هوادارش هستن و تنها نیست، میتونه این اتفاق رو تعدیل کنه. مثلاً فرض کن یه بچه مهاجر عزتنفسش خوبه، ولی چون کلی حمایت اجتماعی داره (دوست، خانواده پشتیبان، معلمهایی که واقعا توجه دارن)، راحتتر میتونه رفتارهای اجتماعی خوب نشون بده. خلاصه حمایت اجتماعی کمک میکنه حتی اگه محرومیت و عزتنفس پایین برات مشکل درست کنه، تاثیر بدش رو کمتر حس کنی. به این اتفاق تو علم میگن اثر «تعدیلکننده» یا Moderation.
حالا چاره چیه؟ به زبان ساده، باید بازم کارهایی بکنیم که عزتنفس بچهها بالا بره و حس کنن با ارزش هستن — حالا چه از طریق مشاوره، چه با فعالیتهای گروهی، چه با آموزشهایی که خودشون رو بهتر بشناسن. حتماً باید شبکههای حمایتی اجتماعی مثل دوستیهای سالم، خانوادههای درگیر و مدرسههایی که توجه میکنن، قوی بشه. اگه بتونیم حس محرومیت رو تو این بچهها کمتر کنیم و کاری کنیم که خودشون رو باور کنن، خیلی راحتتر تو جمع جا میافتن، با بچههای شهر قاتی میشن و خودشون رو عضوی از جامعه احساس میکنن.
در آخر: فقط راه حلهای خشک آموزشی کافی نیست! باید چندتا روش رو با هم پیش ببریم. از حمایتهای اجتماعی، تقویت عزتنفس، کم کردن حس جا موندگی تا فراهم کردن موقعیتهای برابر. اینطوری بچههای مهاجر هم راحتتر میتونن تو جریان زندگی شهری با بقیه یکی بشن — و باز جامعهمون کلی رفتار خوب و قشنگ بیشتر میبینه 🙂
منبع: +