خب، حتماً خودت میدونی الان زمین توی چه وضعیتیه؛ از گرمایش جهانی بگیر تا آلودگی، از دست رفتن تنوع زیستی (یعنی خیلی از موجودات و گیاهها دارن نابود میشن) و تموم شدن منابع طبیعی… واقعاً شرایطش اضطراریه و یه اقدام جدی میطلبه. ولی چیزی که میبینیم، اینه که یه عالمه حرف میزنیم اما عمل جدی خیلی کم اتفاق میافته. مثلاً بعضی وقتا کلی کمپین و روش روانشناسی میچینن برای اینکه مردم دوستدار محیطزیست بشن، ولی در نهایت تأثیرش یا خیلی کم میمونه یا خیلی زود محو میشه!
حالا بیاید یه بحث جدی رو بررسی کنیم که شاید کمتر بهش فکر کردیم: “ذات انسان بالاخره با محافظت از طبیعت میخونه یا نه؟” بعضیا فکر میکنن ذات آدمها کلاً محیطزیستدوسته و فقط همین جامعه مدرن و اقتصاد و فلان باعث شده خرابکاری کنیم. یه گروه دیگه هم معتقدن ذات آدمیزاد همینه، تخریبگر و نابودکننده است و اصلاً امیدی به اصلاح نیست!
ولی بذار خودمونی بگم، جفت این فکرها سادهسازی بیش از حد ماجراست! علم امروزی مخصوصاً حوزههای مثل زیستشناسی رفتاری و روانشناسی تکاملی (یعنی علومی که بررسی میکنن رفتارهای ما از چه فرآیندهای زیستی و تاریخی اومدن) نشون دادن ماجرا خیلی پیچیدهتر از این حرفاست.
مثلاً جوامع بومی توی تاریخ، خیلی وقتا خودشون منابع طبیعیشون رو تا ته مصرف و محیطشون رو خراب کردن. پس نمیشه گفت طبیعتاً هر آدمی محیطزیستدوسته! ولی از اون طرف تحقیقات تکاملی هم نمیگن که ذات بشر ۱۰۰٪ خرابکار و نابودکننده است و اصلاً امیدی به حفظ طبیعت نیست. حقیقت اینه که رفتار انسانها براساس شرایط دوروبرشون تنظیم میشه. یعنی یه چیزی مثل «پلاستیسیتی رفتاری» وجود داره؛ این یعنی میتونیم بسته به شرایط و آموزش یا حتی فرهنگ و قوانین، رفتارامون رو عوض کنیم.
یه نکته جالب اینه که ما تو ذاتمون کلی قابلیت انعطاف داریم: میتونیم خیلی همکاری کنیم، دلسوز طبیعت بشیم یا برعکس خیلی خودخواهانه رفتار کنیم. برای همین، بستگی به این داره که اطرافمون چه جور ارزشها و جامعه و سیاستهایی داشته باشیم. یعنی این دو فرض اصلی که یا ذاتاً تخریبگریم یا ذاتاً محیطزیستدوست، هر دوش اشتباست و واقعیت یه جایی بین ایناس.
علمای حوزه رفتار و تکامل میگن باید سراغ بحثای دقیقتر بریم و دنبال راههایی باشیم که سازگار با زیست و روان ما باشه. همینجوری یه برنامه بنویسیم و انتظار داشته باشیم آدما خودشون دیگه محیطزیست رو نجات بدن، خیلی جواب نمیده! باید ریشههای رفتارامون رو بشناسیم، ببینیم چیا روی انتخابهامون تاثیر میذارن و بعد واسه هر محیط و جامعهای راهحل متفاوت بچینیم.
یه آخری هم این که مراقب باشیم نیفتیم توی دام یه سری اشتباه فکری مثل «خطاهای اخلاقگرایانه و طبیعیگرایانه». این یعنی اینکه فقط چون چیزی طبیعیه یا غیرطبیعیه، بدون فکر درست و غلط بودنش رو بپذیریم؛ یا الکی رفتارای گذشتهمون رو توجیه کنیم (مثلاً بگیم قدیمیا هم این کار رو کردن پس اشکالی نداره).
در نهایت، باید بفهمیم که ویژگیهای تکاملی یا روانشناسی ما، نه وسیلهای واسه توجیه بیعملین، نه آچاری که بگه «حفظ زمین غیر ممکنه». برعکس، اگه درست بفهمیم ذاتمون چیه و چطور تو شرایط مختلف رفتار میکنیم، هم میتونیم آموزش بهتر بدیم، هم سیاستگذاری هوشمندانهتر کنیم، هم رسانه و خبر رو مسئولانهتر هدایت کنیم (یعنی رسانهها راست و درست اطلاعرسانی کنن و شایعه یا فرض غلط پخش نکنن).
پس بیاید سراغ دید واقعبینانهتر به انسان بریم و راههایی بسازیم که هم جذاب باشن هم جواب بدن. خلاصه حرف: با شناخت دقیقتر خودمون و دنیامون، نگهداری از محیطزیست شدنیتر و پایدارتری خواهیم داشت!
منبع: +