آقا داستان اینه که نئاندرتالها (همون آدمنیاهایی که زمانهای خیلی دور قبل از ما زندگی میکردن و خیلیها فکر میکنن کلی فرق با انسان امروزی داشتن) فقط با شکار و زندگی ساده حال نمیکردن، انگار تو آشپزی و درست کردن غذاهاشون هم سبک و سیاق خودشون رو داشتن. خلاصه هر خانواده یا گروهشون یه جور خاص گوشت میبریدن و درست میکردن؛ یه چیزی شبیه همون «دستور پختهای خونوادگی» که الان داریم!
داستان از این قراره که چندتا پژوهشگر از دانشگاه عبری اورشلیم اومدن پایین از کوه (!) و تحقیقات عجیب و باحالی روی استخوانهای قدیمی دو تا گروه نئاندرتال که توی غارهای “امود” و “کبارا” در شمال اسرائیل زندگی میکردن انجام دادن. این غارها فقط ۷۰ کیلومتر با هم فاصله داشتن و حدوداً ۵۰ تا ۶۰ هزار سال پیش خونه این آدمنیاها بودن.
جالب اینجاست که هر دو گروه تقریباً شرایط یکسانی داشتن: همون ابزار سنگی، همون نوع شکار (اکثراً غزال و گوزن)، و حتی هر دو تو همون ماههای زمستون غارهاشونو به آتیش میکشیدن! آدم فکر میکنه خب باید روش تکهتکه کردن و پختنشون یکی باشه دیگه ــ ولی نه، کلاً کار هر کدومشون با اون یکی فرق داشت.
طبق گفته آنا ئل ژالون (Anaëlle Jallon)، که سرپرست این پژوهش بوده و فعلاً دکتراشو داره میگذرونه، تفاوتهای ظریف تو نشانهها و برشهایی که روی استخوانها مونده، نشون میده هر گروه عادتها و سنتهای غذاسازیش رو جدا داشته. واسه اینکه بدونی Cut-mark یعنی چی: مثلاً وقتی گوشت رو با چاقو یا ابزار سنگی میبرّی، رو استخون خطوط یا خشهایی به جا میمونه که با بررسیش میشه فهمید چجوری گوشت رو تکه کردن یا پختن.
تو غار امود، ۴۰٪ استخونها سوخته و تیکه تیکه بودن ــ انگار گوشت و استخون رو بیشتر پخته بودن یا شاید یه کار ویژهای باهاش میکردن. ولی توی غار کبارا فقط ۹٪ استخوانا آثار سوختگی داشتن و استخوانهاشون نسبتاً کمتر تیکهتیکه بودن. همین باعث شد پژوهشگرها به این فکر بیفتن که روش تهیه غذا و پخت و پز هر گروه فرق میکرده.
حالا یه نکته جالبتر: برشهای روی استخونهای امود بیشتر یه جا متمرکز بودن و خیلی صاف و خطی نبودن، ولی توی کبارا همه چیز مرتبتر و خطیتر پیش میرفت. این تفاوت نه به خاطر نوع شکار بود، نه ابزارشون فرق میکرد، و نه حتی اینکه مهارت قصابها فرق داشته. خلاصه میشه گفت این رسم و عادت خاص هر خانواده یا گروه بوده.
یه فرض باحال که مطرح کردن اینه که شاید نئاندرتالهای امود بعد از شکار، گوشت رو یه مدت آویزون میکردن یا میذاشتن کمی فاسد بشه ــ درست مثل بعضی قصابهای امروزی که گوشت رو برای رسوندن طعم و مزه آویزون میکنن و اینجوری گوشت سختتر و برش زدنش مشکلتر میشه. اگه گوشت کمی فاسد یا خشک بشه، برشزدنش خطِ خرابی و فشار بیشتری به استخون میاره، واسه همین از روی این خشها میشه فهمید چی به چیه.
یه احتمال دیگه هم اینه که توی تقسیم کارشون فرق بوده: شاید توی یه گروه (مثلاً امود) چند نفر همزمان روی یه شکار کار میکردن یا ساختار اجتماعیشون جوری بوده که وظایف متفاوت رو تقسیم میکردن.
این تحقیقات جدی نشون میده که نئاندرتالها اصلاً موجوداتی ساده و فقط دنبال شکم نبودن. نه روبات بودن و نه صرفاً دنبال بقای ساده ــ بلکه عادات و شاید حتی سنتهای فرهنگی بینشون وجود داشته و همین باعث میشد هویت و سبک خاص خودشونو بسازن.
تو مغازه باستانشناسی (!) اینا اصلاً به جز استخوان، ابزار سنگی، بخاری (همون شومینهی اون موقع)، جای خاکستر و بقایای غذا حتی قبر هم پیدا کردن. یعنی نئاندرتالها هم مراسم خاکسپاری داشتن، هم ابزار و هم زندگی اجتماعی پیچیده.
در کل، این کشفها باعث میشن بیشتر قبول کنیم که این آدمنیاها هم دنیای پررنگ و لعابی داشتن و اونقدرها هم که فکر میکردیم کارهاشون بی فکر و ماشینی نبوده. پس دیگه نگیم نئاندرتال یعنی آدم گنده و بیفرهنگ! شاید دستور پخت مامان بزرگهای خودشون رو داشتن.
اگه کنجکاوی بدونی این تحقیق کجا منتشر شده: توی مجله Frontiers in Environmental Archaeology (یعنی جایی که مقالات مربوط به باستانشناسی محیطی رو چاپ میکنن) چاپ شده و حسابی بین عتیقهبازها سر و صدا کرده!
منبع: +