چرا فقط ۶۴٪ آمریکایی‌ها تکامل رو قبول دارن؟ داستان جدال همیشگی علم و باور

خب، بذار این موضوع جذاب رو با هم باز کنیم! تا حالا شنیدی که هنوزم بعد از این همه سال خیلی از آمریکایی‌ها با ایده تکامل (evolution یعنی این که جاندارا توی یه مسیر طولانی، کم‌کم از گونه‌های قبلی به شکل امروزی‌شون رسیدن) مشکل دارن؟ آره، باورت میشه؟! فقط ۶۴٪ مردم آمریکا قبول دارن که «انسان و بقیه موجودات زنده، طی زمان تکامل پیدا کردن». این یعنی چیزی نزدیک به یک‌سوم مردم آمریکا یا دو دلن، یا کلاً میگن: نه بابا! اینا همش داستانه.

داستانش برمی‌گرده به ۱۰۰ سال پیش، به قضیه معلمی به اسم جان اسکوپس (John Scopes) توی تنسی. این بنده خدا چون توی مدرسه به بچه‌ها درباره تکامل درس داده بود، گرفتنش و بردنش دادگاه! اون موقع قانون گذاشته بودن که آموزش نظریه تکامل غیرقانونیه. خلاصه دادگاه معروفی راه افتاد و کلی سر و صدا کرد تو آمریکا. آخرشم اسکوپس به خاطر آموزشش ۱۰۰ دلار جریمه شد (که اون زمان پول زیادی بود) و یه بحث سراسری درباره علم و دین راه افتاد.

حالا جالب اینجاست که توی همین برهه زمانی، اون‌ور آب تو بریتانیا (انگلیس) خیلی زودتر از این حرفا، جامعه و حتی روحانیاشون با قضیه تکامل کنار اومده بودن. توی انگلیس، سال‌ها قبل از دادگاه اسکوپس، یعنی حتی از قرن ۱۹، روحانی‌های معروفشون رسمًا پذیرفته بودن علم و دین می‌تونن کنار هم باشن.

اما چرا داستان آمریکا این‌قدر فرق داره؟ چندتا دلیل جالب و روانشناسانه پشت ماجراست.

اول از همه، طبق تحقیق مرکز Pew Research (یه مرکز نظرسنجی معروف)، این اختلاف دیدگاه فقط به خاطر ناآگاهی نیست. برای مثال، ۶۴٪ آمریکایی‌ها تکامل رو قبول دارن، ولی توی انگلیس این عدد ۷۳ درصده! به نظر کوچیک میاد ولی خب وقتی میلیون‌ها نفر باشن، فاصله شاخ‌دار میشه.

تا حدود سال ۲۰۱۰، هنوزم آمریکا توی یه حالت دوگانگی بود: نصف نیمه قبول داشتن، نصف نیمه رد می‌کردن. انگار ملت نمی‌دونستن از نسل میمون هستن یا آدم و حوا!

حالا از نظر روانشناسی، محقق‌ها یه چیزای عجیب هم کشف کردن: جریانای بنیادگرایی دینی، مغز آدمارو جوری تنظیم می‌کنه که اسمش رو گذاشتن «motivated reasoning». یعنی چی؟ یعنی کسایی که باور محکم دارن، منبع اطلاعات رو جوری برداشت می‌کنن که نتیجه‌ای دربیاد که خودشون قبلاً دوست داشتن. مثل وقتی که فقط همون خبرایی رو باور می‌کنی که به نفع خودته! اینو براش اصطلاح هم دارن به اسم «تأییدگرایی» یا confirmation bias.

جالبه که یه بررسی سال ۲۰۱۸ نشون داده خبرای جعلی و اطلاعات غلط دقیقاً واسه همین محبوب میشن که مردم دوست دارن چیزایی که از قبل تو ذهنشونه، تأیید بشه! مثلاً خبرای مربوط به رد تکامل، دست‌به‌دست میشه چون به دل مردم اونجوری راحت‌تره.

بیایم سراغ مذهب. بر اساس تحقیقات علمی، «بنیادگرایی مذهبی» (یعنی همون تفکر افراطی مذهبی که فقط یک تفسیر خاص از دین رو درست می‌دونه) قوی‌ترین عامل رد تکامله. یه مطالعه روی ۹۰۰ نفر هم نشون داده افرادی که اهل باور کردن خبرای جعلی ان، به احتمال زیادی باورهای متعصبانه و افراطی دارن، کمتر تحلیل منطقی انجام میدن و اعتقادات دینی سفت و سختی دارن.

این موضوع توی آمریکا خیلی پررنگه، مخصوصاً بین فرقه Southern Baptist (که بزرگ‌ترین شاخه پروتستان‌های آمریکاست). درصد کسایی که توی این فرقه اعتقاد دارن «کتاب مقدس دقیقاً کلام خداست» ۶۱٪ئه، تو مقایسه با ۳۱٪ توی جامعه کلی آمریکا. یعنی دیگه حساب کن چقدر می‌تونن راحت به مخالفت با تکامل برسن.

تازه جنبش‌های سازمان‌یافته علیه تکامل یا همون «حرکت‌های خلقت‌گرا» (creationist movements یعنی گروه‌هایی که معتقدن خدا همه‌چیز رو همون اول آفریده و تکامل خزعبلاته) هم مدام دارن این شک و تردید رو قوی‌تر میکنن.

یه بخش جالب دیگه هم مربوط به مغزه! تحقیقای تصویربرداری مغزی (brain imaging studies) نشون داده کسایی که اعتقادات بنیادگرایانه دارن، یه ناحیه‌ای توی مغزشون که اسمش dorsolateral prefrontal cortexـه (همون قسمتی که مسئول انعطاف‌پذیری ذهن و تفکر تحلیلیه) کمتر فعاله. اگه این ناحیه آسیب ببینه یا خوب کار نکنه، آدم آسون‌تر حرفای بی‌اساس رو قبول می‌کنه و سخت‌تر نظرش عوض میشه، حتی اگه کلی دلیل علمی بیاری.

واسه همینه که توی مقایسه با کشورای دیگه، آمریکا همیشه ته لیست قبولی تکامل قرار می‌گیره! یه تحقیق جالب تو سال ۲۰۰۶ نشون داد ترکیه حتی از آمریکا هم پایین‌تره (۲۷٪ مردمش قبول دارن)، ولی آمریکا با ۴۰٪، دومین کشور کم‌قبول بود توی ۳۴ کشور توسعه‌یافته. اروپا و ژاپن از این لحاظ خیلی منطقی‌تر با موضوع برخورد کردن و کمتر چالش سیاسی و اجتماعی درستشون شد.

نکته مهم دیگه، قصه سیاست و قطبی‌سازی تو آمریکاست. یعنی این‌جوری نیست که فقط دین وسط باشه. موضوع تکامل تو آمریکا یه بحث سیاسی خفن هم هست. حتی هنوزم توی مجلس‌های ایالتی دارن لایحه‌هایی به اسم «ضد تکامل» (anti-evolution bills یعنی قوانین برای محدود کردن آموزش تکامل) رو مطرح می‌کنن. تو اروپا یا ژاپن؟ تقریباً هیچ‌وقت این بحثا موضوع داغ کمپین سیاسی نمیشه.

حالا بیایم از اون‌ور هم نگاه کنیم. چرا تو بریتانیا (انگلیس) داستان این‌قدر راحت‌تر پیش رفت؟ جواب توی سابقه مذهبی و ذهنیتشونه. کلیسای آنگلیکان (کلیسای رسمی انگلستان)، از قدیم یه سیاستی داشته به اسم “راه وسط” یا via media. یعنی هیچی رو افراطی نمی‌گیره و سعی می‌کنه بین عقاید مختلف، راه تعادل و سازگاری پیدا کنه. مثلاً موقع کشف‌های علمی جدید، رهبران مذهبی‌شون (مثل اسقف‌ها و کشیش‌ها) برعکس آمریکایی‌ها، تلاش کردن که علم و دین رو کنار هم قرار بدن، نه رو‌به‌روی هم. تکامل رو هم این‌جوری دیدن که: «خب، شاید این هم روش خدا برای آفرینش باشه!» این مدل برخورد باعث شد جامعه مذهبی و علمی انگلیس خیلی کم‌تر به جون هم بیفتن.

الانم تو انگلستان، خیلی از رهبران دینی معتقدن علم و دین می‌تونن مکمل هم باشن، نه دشمن هم. بافت سازمانی و سلسله‌مراتبی کلیسای انگلستان هم باعث شد اگه لیدرها تکامل رو تایید کردن، بقیه هم دنبالشون برن.

خب پس نتیجه چی؟ این تفاوت فرهنگی و دینی باعث شده آمریکا و انگلیس درباره تکامل این‌قدر متفاوت فکر کنن. توی آمریکا، رد کردن تکامل کمتر به این ربط داره که مردم رفتن تحقیق کردن و قانع نشدن! بیشتر به هویت فردی و احساس تعلقشون به یه گروه (مثلاً جمع مسیحیا یا خانواده) ربط داره. یعنی می‌ترسن اگه قبول کنن تکامل واقعیه، دیگه خودشون یا خانوادشون ازشون زده بشن یا عقیدشون زیر سوال بره. پس آموزش صرف هم زیاد جوابگو نیست تا زمانی که هویت و باور هم توی معادله نباشن.

حالا راهکارش چیه؟ تحقیقای جدید درباره مقابله با اطلاعات جعلی میگن “واکسیناسیون اطلاعاتی” شاید مؤثرتر باشه. مثلاً این‌جوری که به مردم نشون بدی اکثریت دانشمندا روی یه مسئله علمی (مثل تغییرات آب و هوایی یا تکامل) توافق دارن. یا اینکه وقتی درباره تکامل حرف می‌زنی، بیشتر درباره «چطور» کار میکنه توضیح بدی تا «چرایی» وجود حیات. یعنی مثلا بگی: «تکامل یه توضیح طبیعیه برای اینکه جاندارا چجوری تغییر پیدا کردن»، ولی نگیم واسه چی یا کی “حیات” رو آفرید. این‌جوری شانس بیشتری داری که مذهبی‌ها هم راحت‌تر قبول کنن.

یه نکته امیدوارکننده: مطالعه‌ای که نسل X (اونایی که تقریباً از اواخر دهه ۱۹۶۰ تا اوایل دهه ۱۹۸۰ به دنیا اومدن) رو ۳۳ سال دنبال کرده بود، نشون داد خیلی‌هاشون با افزایش سن (و ادامه تحصیل، دانشگاه رفتن و… ) بیشتر پذیرای تکامل شدن. البته اونایی که مدرسه خصوصی (معمولاً با فضای مذهبی‌تر) رفتن، کمتر تغییر نظر دادن.

در نهایت، این صد سال از ماجرای جان اسکوپس تا الان نشون داده شواهد علمی به خودی خود کافی نیست که مردم رو قانع کنه. اگه بخوایم واقعاً باور جمعی رو تغییر بدیم، اول باید بفهمیم روان‌شناسی پشت این باورها چیه و هویت آدم‌ها چه نقشی داره. شاید با ترکیب درست آموزش و درک روانی جامعه، یه روز همه بتونن با خیال راحت هم علم رو قبول کنن، هم عقایدشون رو داشته باشن.

منبع: +