ببین، خیلی از کسایی که بیماریهایی مثل سرطان سینه دارن، با چیزی به اسم فرار از اطلاعات پزشکی (HIA) روبهرو میشن. یعنی چی؟ یعنی وقتی میتونن یه سری اطلاعات مفید و لازم درباره بیماریشون رو به دست بیارن، ترجیح میدن بیخیال شن و خودشون رو به اون راه بزنن. خب این موضوع اصلاً خوب نیست چون آدم اطلاعات لازم رو ندونه، ممکنه سلامتیش حسابی آسیب ببینه.
حالا یه نکته جالب اینجاست که قبلاً خیلیا روی مسائل احساسی و تاثیرش روی این فرار از اطلاعات کار کردن، ولی کمتر کسی اومده بود بررسی کنه که “همدلی احساسی” یا همون Perceived Emotional Synchrony (PES) چه نقشی این وسط داره. PES یعنی وقتی آدم حس میکنه با یه گروه یا جمع، احساسات مشترک و همزمان داره، یه جور حس خوب و مشترک جمعی. مثلاً وقتی تو یه مراسم یا فعالیت گروهی (مثل مراسمهای خاص برای بیماران یا جلسات انگیزشی و استادانه)، همه حسِ مشترک ناراحتی یا امیدواری دارن و به هم نزدیک میشن. این آدم رو آروم میکنه و انگار بار غمش سبک میشه.
توی این تحقیق اومدن یه مدل جالب ساختن که ببینن آیا این همدلی احساسی (PES) روی اینکه بیماران سرطان سینه فرار کنن از اطلاعات پزشکی یا نه، تاثیر داره یا نه. برای این کار، نظریهای به اسم Interactive Ritual Chains یا “زنجیرههای آیینی تعاملی” رو آورده بودن وسط (یعنی همون مراسمهای گروهی منظم که توش آدمها احساسات مشترک پیدا میکنن و با هم قاطی میشن)، و کنارش نظریه “شناخت اجتماعی” (Social Cognitive Theory) رو هم اعمال کردن. اینا همش یعنی دارن با یه رویکرد اجتماعی و روانشناختی نگاه میکنن.
روش کارشون این بود که ۳۰۲ نفر از خانمهایی که سرطان سینه داشتن و تو پنج تا بیمارستان بزرگ چین، تو مراسمها و فعالیتهای گروهی شرکت میکردن، رو انتخاب کردن و ازشون سوال پرسیدن و اطلاعات جمع کردن. واسه تحلیل دادهها هم از نرمافزار SPSS و MPlus استفاده کردن که ابزار تحلیل آماری هستن و کلی میان تو اینجور پژوهشها به داد محققین میرسن!
حالا نتیجه چی شد؟
-
فهمیدن که هرچی PES (همدلی احساسی) تو این مراسمها بیشتر باشه، اون حالت فرار از اطلاعات پزشکی کمتر میشه. یعنی آدمایی که تو این جمعا کنار هم بودن و احساساتشون رو با بقیه به اشتراک میذاشتن، کمتر خودشونو از اطلاعات پزشکی دور میکردن و بیشتر حاضر بودن درباره بیماریشون یاد بگیرن.
-
یک عامل دیگه که وارد داستان شد، احساسات مثبت (Positive Emotions) و باور به توانایی کنترل شرایط (Coping Self-Efficacy) بود. یعنی وقتی همدلی احساسی بالا میره، آدم احساسات مثبتش بیشتر میشه و حس توانایی مقابله با مشکلات هم بیشتر میشه. این دوتا باعث میشه اون فرد کمتر فرار کنه از اطلاعات!
- “Coping Self-Efficacy” یعنی باور شخصی که میتونه با مشکلات روبهرو بشه و از پسشون بربیاد، یه جور اعتماد به نفس توی مواجهه با سختیها.
-
نکته جالبه این بود که این دو تا؛ یعنی احساسات مثبت و اعتماد به نفس مقابلهای، به صورت زنجیرهای با هم کار میکنن. یعنی “همدلی احساسی” -> “احساسات مثبت” -> “اعتماد به نفس مقابلهای” -> “فرار کمتر از اطلاعات”. پس انگار همه چی مثل دومینو به هم وصله!
-
یه نکته خیلی مهم دیگه هم این بود که تاثیر این زنجیره تو بیمارانی که سرطانشون پیشرفتهتر (مثلاً مرحله بالا) بود، قویتر بود؛ یعنی اونا اگه همدلی احساسی بیشتری تو جمع میگرفتن، خیلی بیشتر از بقیه حاضر بودن اطلاعات بگیرن و فرار نکنن.
- “Cancer staging” یعنی اینکه بیماری سرطان تو چه مرحلهایه، که این مرحلهها از کم تا پیشرفته (early to advanced) تقسیمبندی میشن.
خلاصه این مدل نشون داده که چجوری همدلی احساسی توی جمعهای آیینی و گروهی، میتونه باعث بشه بیماران سرطان سینه احساسات مثبت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنن، که نتیجهش اینه که کمتر از اطلاعات بیماریشون فرار کنن. و اینکه باید واسه هر مرحله از بیماری، نوع حمایت رو متناسب همون مرحله بکنن تا اثرگذاریش بیشتر بشه.
در عمل، یعنی چی؟ یعنی بیمارستانها یا گروههای حمایتی اگه بخوان واقعا به بیماران سرطان سینه کمک کنن، بهتره مراسمهای گروهی و ساختاریافتهای راه بندازن تا همدلی و همدردی ایجاد شه و آدمها بتونن احساسات مشترک رو تجربه کنن. چون اینجوری هم ترس و فرارشون از اطلاعات کمتر میشه، هم به اطلاعات لازمی که برای سلامتیشون هست دسترسی پیدا میکنن.
پیشنهاد برای آینده هم این بود که محققها بیشتر بررسی کنن که کدوم نوع مراسم گروهی بهتر جواب میده و ببینن تو وضعیتهای مختلف، این فرار از اطلاعات چطور تحت تاثیر محیط و شرایط قرار میگیره. در کل یه مدل جالب و قابل استفاده بود برای اینکه بدونیم چجوری احساسات مشترک توی گروهها میتونه به رشد و ارتقاء سلامتی کمک کنه.
منبع: +