احتمالاً تا حالا اسم پنیسیلین رو شنیدی، همون آنتیبیوتیکی که کلی زندگی رو نجات داده. ولی میدونی داستان پشت کشفش چیه؟ بذار واست تعریف کنم؛ اتفاقی که هم خندهداره و هم تاریخ علم رو متحول کرد!
داستان برمیگرده به یه روز پاییزی، ۲۸ سپتامبر ۱۹۲۸، که یه دانشمند اسکاتلندی به اسم الکساندر فلمینگ (هم میکروبیولوژیست بود، هم فیزیکدان) تو بیمارستان “سنت مری” لندن، بیدار شد تا طبق معمول بره آزمایشاش رو بررسی کنه. فلمینگ اصلاً آدم مرتبی نبود، میز کارش همیشه پر بود از پتری دیش (همون ظرفای مخصوص آزمایش باکتریها)، بعضیا میگن گاهی تا ۴۰-۵۰ تا ظرف روی هم تلنبار میکرد!
یه بار فلمینگ برای دو هفته رفته بود مرخصی. وقتی برگشت، رفت سراغ ظرفاش که توشون باکتریهایی به اسم استافیلوکوکوس اورئوس (یه نوع باکتری که باعث عفونت میشه) پرورش داده بود. وسط این همه ظرف، چشمش افتاد به یه پتری دیش عجیب: روش یه لکه کپک سبز بود که قشنگ خودشو انداخته بود وسط کلنیهای باکتری زرد! جالب این بود که دور و بر این کپک هرچی باکتری بود، شفاف و بیرنگ و مرده بودن. یعنی عملاً کپک باکتریکش شده بود!
همون موقع فلمینگ کنجکاو شد بفهمه این کپک چیه. بعد کلی تحقیق فهمید اسمش پنیسیلیوم هست. وقتی هم این کشف رو سال بعد به همکاراش گفت، تقریباً هیچکی تحویلش نگرفت! شاید چون اصلاً شبیه یافتههای علمی کلاسیک نبود، یا چون جداسازی “آب کپک” (همون عصارهای که باکتریارو میکشت!) واقعاً سخت بود و کسی جدیش نگرفت.
یه دهه طول کشید تا بقیه دانشمندها قضیه رو جدی بگیرن. سال ۱۹۳۹ دو تا دانشمند به اسمهای هاوارد فلوری و ارنست چین وارد ماجرا شدن. اونا تیمی تشکیل دادن و با کمک چند دانشمند دیگه، مثل مارگارت جنینگز، ادوارد آبراهام و نورمن هیتلی، تونستن پنیسیلین رو جدا و تستش کنن. اون موقع هنوز خالص نبود، ولی همین مقدار واسه درمان چند نفر کافی بود.
یه اتفاق جالب دیگه: سال ۱۹۴۲ فلمینگ یه بیمار جوان داشت که مننژیت گرفته بود (یه جور عفونت جدی مغز و نخاع). فلمینگ میدونست نسخه خالص پنیسیلین ندارن، زنگ زد به فلوری و چین و گفت: از همون پودر ناقصتون میدید؟ بعد عصاره رو مستقیم به نخاع پسر تزریق کرد و بچه سالم شد! این معجزه هم فلمینگ رو وادار کرد دنبال تولید انبوه بره.
کمکم دولتها هم وارد عمل شدن؛ بهخصوص آمریکا و بریتانیا که دست به دست هم دادن تا تولید پنیسیلین به صورت صنعتی و خیلی گسترده شروع بشه. تا سال ۱۹۴۵، پنیسیلین – یعنی اولین آنتیبیوتیک دنیا – همهجا پیدا میشد و جون میلیونها نفر رو نجات میداد.
خلاصه ولمینگ، فلوری و چین بخاطر این کشف بزرگ سال ۱۹۴۵ جایزه نوبل پزشکی رو گرفتن و بعدها دوروتی هاجکین هم بهخاطر شناسایی ساختار کریستالی پنیسیلین جایزه نوبل شیمی رو برد (ساختار کریستالی یعنی اینکه مولکول پنیسیلین دقیقاً چه شکلیه، که خیلی به داروسازها برای ساخت داروهای جدید کمک کرد).
تا امروز تخمین میزنن پنیسیلین جون ۵۰۰ میلیون نفر رو نجات داده! هنوز هم مثل یه قهرمان واسه درمان بیماریهایی مثل عفونتهای گوش، گلودرد استرپتوکوکی (یه نوع گلودرد باکتریایی) و عفونتهای ادراری استفاده میشه و اصل جنس واسه خیلی از آنتیبیوتیکهای دیگه بوده.
البته استفاده بیرویه از این داروها باعث شد بعضی باکتریها مقاوم بشن (یعنی دیگه آنتیبیوتیک نابودشون نمیکنه)، الان دانشمندها دنبال راههای جدید مبارزه با باکتریهای مقاوم هستن. مثلاً از ویروسهایی که به باکتری حمله میکنن کمک میگیرن، یا ابزارهای ویرایش ژن مثل CRISPR (کریسپر یعنی یه نوع قیچی ژنتیکی پیشرفته که باهاش میشه ژنها رو عوض کرد!) رو برای ساخت داروهای مدرن استفاده میکنن.
خلاصه اگه الکساندر فلمینگ اون روز بیدار نشده بود و نرفته بود کپک عجیبش رو نگاه کنه، شاید هیچوقت پنیسیلین کشف نمیشد و امروز دنیامون خیلی فرق میکرد!
منبع: +