اثر جذب تو تصمیم‌گیری با چشم: چرا انتخابامون گاهی عجیب میشه؟

اگه تا حالا حس کردی وقتی داری بین چندتا چیز ساده یکی رو انتخاب می‌کنی، یهو اضافه شدن یه گزینه به ظاهر ضعیف، نظرت رو کلاً عوض می‌کنه، بدون که تنها نیستی! امروز می‌خوام براتون از یه پدیده باحال به اسم “اثر جذب” یا همون Effect Attraction حرف بزنم که تو دنیای تصمیم‌گیری حسابی معروفه.

خب، این داستان چیه؟ اثر جذب یه جورایی یعنی وقتی پیشت سه تا چیز واسه انتخاب هست، اگه یکی از اون گزینه‌ها (که بهش می‌گن decoy یعنی طعمه یا گزینه ضعیف) واقعا خیلی ضعیف‌تر از دوتای دیگه باشه، آدم‌ها خیلی بیشتر تمایل پیدا می‌کنن به یه گزینه خاص (که بهش می‌گن target یعنی هدف) رای بدن، حتی اگر اون طعمه رو واقعاً نخواد کسی! خلاصه، اون گزینه ضعیفه باعث میشه انگار اون گزینه “هدف” جذاب‌تر به نظر بیاد نسبت به رقیب اصلیش (که بهش می‌گن competitor).

حالا این اثر رو محقق‌ها قبلاً تو چیزهایی که با ارزش مالی سروکار دارن زیاد دیدن، مثلاً موقع خرید گوشی یا انتخاب بیمه. ولی سوال اینجاس اگه فقط قراره با چشممون تصمیم بگیریم – یعنی فقط ظاهر انتخابامون فرق می‌کنه – آیا بازم این اثر جذاب هست یا نه؟

واسه همین، تو این تحقیق که من براتون خوندم، حسابی رفتن سراغ اینکه بفهمن چرا بعضی وقتا نتایج درباره اثر جذب تو انتخاب‌های دیداری (یعنی چیزهایی که فقط شکل و ظاهر دارن، مثل هندسه‌ها و تصویرها) ضد و نقیض درمیاد. حتی بعضی تحقیق‌ها نشون می‌دادن اثر معکوس میشه!

محقق‌ها اومدن ۴ تا آزمایش خفن انجام دادن با اشکال جدید ستاره‌ای (که گویا جذاب‌تر برای تست بودن) و یه سری شکل‌های مستطیلی که معمولاً تو اینجور آزمایش‌ها استفاده میشه. هدفشون این بود ببینن این عدم هماهنگی تو نتایج، ربط داره به اینکه واقعاً یک گزینه نسبت به اون یکی غالب‌تره یا نه (dominance asymmetry یعنی اینکه یکی از نظر ویژگی قاطعاً بهتر از دیگری باشه).

نتایج آزمایش‌ها هم باحال بود! آزمایش اول گفت ستاره‌ها باعث میشن غالب بودن هدف نسبت به طعمه، خیلی قوی‌تر دیده بشه تا مستطیل‌ها. تو آزمایش دوم، بالاخره یه اثر جذب کاملاً مثبت و قوی تو چینش مثلثی (یعنی سه شکل مثل سه اضلاع مثلث کنار هم) دیده شد، اونم با همین ستاره‌ها. آزمایش سوم نشون داد اگه همین داستان رو با مستطیل بذارن، دیگه اون اثر مثبت رو نمی‌بینیم، تقریباً هیچی نمی‌شه! داده‌های قدیمی‌ترم که بارها بودن، داستانش همین بود.

اما تو آزمایش چهارم، تحقیق‌کننده‌ها فهمیدن چرا این تناقض‌ها پیش میاد: این‌که اون غالب بودن نامتقارن (همون dominance asymmetry) هست یا نه و اینکه اینکه آدم‌ها راحت‌تر می‌تونن دوتا گزینه رو کنار هم مقایسه کنن یا نه (مثلاً وقتی شکل‌ها خطی چیده می‌شن یا مثلثی). اینجوری دیدن هر چی مقایسه آسون‌تر بشه بین دوتا گزینه، داستان اثر جذب هم قوی‌تر درمیاد.

درکل، نکته طلایی تحقیق اینه: اثر جذب یه چیز واقعیه و همیشه هم وقتی این غلبه نامتقارن تو گزینه‌ها باشه، رخ می‌ده. پس اگه یه انتخاب عجیب کردی و حس کردی یه گزینه ضعیف داره باعث میشه یه گزینه دیگه جذاب‌تر شه، بدون این مغزت داره طبق اثر جذب کار می‌کنه! همه این تناقض‌هایی که تو مطالعات دیداری دیدن، دلیلش ساختار همون اشکاله (یعنی بعضیاشون غلبه دارن، بعضیا نداشتن).

این تحقیق کلی راهنمایی هم می‌ده واسه محقق‌هایی که می‌خوان بیشتر درباره تاثیر زمینه یا کانتکست (context effects یعنی اثراتی که انتخابای ما تحت تاثیر انتخابای دیگه قرار می‌گیرن) روی تصمیم‌گیری با چشم مطالعه کنن.

خلاصه مطلب؟ هر وقت گزینه سومی اومد وسط که زیادی ضعیفه، شک نکن اثر جذب رو مغزت فعال شده! 😉

منبع: +