تا حالا شده یه آهنگ گوش بدی یا صدایی بشنوی و حست یهو عوض شه؟ خیلیامون تجربهی این رو داریم که یه صدای خاص میتونه حالمون رو خوشحال، ناراحت، یا حتی بیقرار کنه. اصل ماجرا اینه که احساساتی که با شنیدن صداها تو وجودمون شکل میگیره، یه موضوع خیلی رایجه. ولی جالبه بدونی که برای بعضیها این احساسات نهتنها زیاد میشه، بلکه ممکنه اذیتشون کنه و تو کارهای روزمرهشون اختلال بندازه.
حالا سوال اصلی اینه که چرا اینجوری میشه؟ دانشمندا خیلی وقته دارن دنبال جواب این سوال میگردن اما هنوز همه جنبههاشو کشف نکردن. تا حالا بیشتر تحقیقات واسه فهمیدن اینکه “چه ویژگیهایی تو صدا باعث این عکسالعملها میشه” رفتن سراغ همون ویژگیهای صوتی ساده مثل تُن یا ریتم. اما بیشتر به شکل یا ساختار جملهبندی صدا (بهش میگن “ویژگیهای نحوی” که یعنی چطور بخشهای مختلف صدا یا موزیک کنار هم گذاشته میشن)، توجهی نشده بود!
تو این تحقیق تازه، دانشمندا گفتن بیایم دقیقتر ببینیم ساختارهای نحوی یا همون ترکیب بخشهای مختلف صدا چطور روی احساسات ما تاثیر میذاره. برای همین یه آزمایش آنلاین بزرگ گرفتن و از ۷۱۵ نفر خواستن به ۲۶ تا قطعه صوتی مختلف گوش بدن. حالا این قطعهها هرکدوم یه ساختار نحوی خاص داشتن. یعنی چی؟ یعنی با ترکیب کردن سه مدل حرکت محلی نتها (یعنی تغییر تُن صدای بخش کوتاه) با سه مدل حرکت کلی نتها (یعنی تُن کلی ملودی بالا یا پایین بره)، و هر کدوم رو با حرکت رو به بالا یا پایین امتحان کردن، رسیدن به ۹ سطح پیچیدگی صوتی مختلف.
شرکتکنندهها باید بعد گوش دادن به هر قطعه، حسشون رو دربارهی اون قطعه از نظر شدت هیجان (به این میگن “arousal” یعنی چقدر انرژیت بالا رفت یا آروم شدی) و ارزش مثبت یا منفی احساسی (به این میگن “valence” یعنی حالت خوب شد یا نه) امتیاز میدادن. علاوه بر اون، باید میگفتن که توی بدنشون چه حسی داشتن و روی یه نقشه بدن نشون میدادن مثلاً تو سینهشون سنگینی حس کردن یا شونههاشون داغ شد یا نه.
نکته جالب دیگه اینکه ازشون یه سری اطلاعات دربارهی اینکه چقدر نسبت به محرکهای حسی حساس هستن (که بهش میگن “الگوهای پردازش حسی” یعنی چقدر به صدا، نور یا لمس حساسیت دارن) هم گرفتن.
حالا نتایج چی شد؟ دانشمندا دیدن احساس مثبت یا منفی نسبت به صداها، با ترکیبی از چندتا عامل تعیین میشه:
اول داخل موسیقی و صدا، اگر ساختار نحوی قطعه نه خیلی ساده باشه، نه خیلی پیچیده (یه چیزی بین این دو تا)، معمولاً احساسات بهتری تو مردم ایجاد میشه. آدمها با سادگی زیاد یا خیلی پیچیدگی هم حال نمیکنن! یه جورایی اون تعادل قشنگه.
دوم، کسایی که نسبت به حسهای محیطی (مثل صدا و لمس) حساسیتشون بالاتره، احساسات شدیدتری پیدا میکنن. یعنی هرچی حواست تیزتر باشه یا پوستت نازکتر (!) باشه، شنیدن صدا میتونه حالتو بیشتر عوض کنه.
سوم، اون احساسی که تو بدن بهشون دست داده، مخصوصاً اگر تو قسمت بالایی تنه (مثلاً قفسه سینه) بوده، با هیجان و احساساتشون نسبت به اون صدای خاص، ارتباط مستقیم داشته. یعنی نشسته رو دل و سینه! این نشون میده که بدن و ذهن با هم همکاری عجیبی دارن تا حس ما رو بسازن.
در مجموع این تحقیق نشون داده که نه فقط ویژگیهای صوتی ساده، بلکه ساختار نحوی صداها، خصوصیات فردی و حس بدنی همشون با هم ترکیب میشن تا حس شنیداری ما رو بسازن. پس دفعه بعد اگر با یه قطعه موسیقی یا صدای عجیب دلت لرزید یا حال عجیبی بهت دست داد، بدون که داستان عظیمی پشتشه، از مغزت گرفته تا بدن و دنیای اطرافت! علم هنوز کلی راه داره واسه کشف راز شنیدن و احساس کردنمون.
منبع: +