تا حالا شده درباره مدیتیشن بودایی شنیده باشی و فکر کنی فقط همون ذهنآگاهی یا Mindfulnessه؟ خب باید بگم که ماجرا خیلی گستردهتر و جذابتر از این حرفاس! مدیتیشن بودایی فقط به تمرکز روی لحظه حال خلاصه نمیشه و روشهای خیلی متنوعتری داره که هر کدومش یه جور متفاوت روی ذهنمون تاثیر میذارن.
مثلاً سه تا مدیتیشن بودایی خیلی معروف هست که هر کدوم هدف و مسیر خاص خودشون رو دارن:
۱. ساماته (Samatha): این مدیتیشن در واقع روی تمرکز عمیق و آروم نگهداشتن ذهن کار میکنه. اینطوری آدم میتونه تمرکزش رو کاملاً روی یه موضوع خاص بذاره و ذهنش رو از این شاخه به اون شاخه پریدن نجات بده. به زبان ساده یعنی آدم یاد میگیره اعصابش رو راحتتر کنترل کنه و روی یه چیز بمونه.
۲. ویپاسانا (Vipassana): این یکی اسمش عجیب به نظر میاد ولی کلی طرفدار داره. این مدل مدیتیشن به ما کمک میکنه اتفاقات و افکار رو همون جوری که هستن ببینیم، بدون این که قضاوتی بکنیم یا بخوایم تغییرشون بدیم. یه جور ذهنباز کنی واقعی!
۳. متا (Metta): این مدیتیشن بهش میگن مدیتیشن محبّتورزی. توی این روش، آدم یاد میگیره برای خودش و بقیه آرزوی خوشبختی، سلامتی و آرامش کنه. یعنی نوعی مهربونی رو تو وجودت پرورش میدی، حتی نسبت به آدمهایی که شاید اونقدرا دوستشون نداری 🙂
حالا چرا اینا مهمه؟ چون پژوهشای جدید روانشناسی و عصبشناسی نشون دادن مدیتیشنهای بودایی فقط باعث حس خوب یا آرامش نمیشن، بلکه مستقیم روی ساختارهای مغزی و حتی شبکههای عصبی (مثل شبکه Default-Mode یا همون “حالت پیشفرض” مغز که وقتی حواسمون پرته فعاله) تاثیر میذارن. دانشمندها با EEG – که یه جور دستگاه برای اندازهگیری فعالیت مغزه – متوجه شدن الگوهای خاصی بعد از مدیتیشن توی مغز شکل میگیره که نشون میده ذهن واقعاً داره یه تغییراتی رو تجربه میکنه.
از لحاظ روانی هم مدیتیشنها باعث میشن:
- تمرکز و پایداری توجهمون حسابی قویتر بشه.
- فکر کردن به خود و داستانهایی که دائم درباره خودمون میسازیم نظم بیشتری بگیره (به این فرآیند میگن self-referential thinking که یعنی مغز ما هی درباره خودمون نظر و داستان تولید میکنه).
- بتونیم احساساتمون رو بهتر مدیریت کنیم و کمتر اسیر موج احساسات بشیم (که بهش میگن emotional regulation؛ یعنی همون کنترل احساسات).
یکی از مفاهیم خیلی عجیب و جالب توی بودیسم، تجربه “بیخود شدن” یا anattā هست. این یعنی آدم حس میکنه دیگه یه “خود” ثابت و همیشگی وجود نداره، همه چی جاری و متغیره. ولی چون این تجربه خیلی شخصیه، دانشمندها هنوز نتونستن یه معیار عینی واسش پیدا کنن و بیشتر به گزارشهای خود شرکتکنندهها تکیه میکنن.
یه نکته: هرچند مدیتیشن بودایی شباهتهایی با ذهنآگاهی غربی یا حتی هیپنوتیزم (Hypnosis یعنی روشهایی برای ایجاد حالت تغییر یافته هوشیاری) داره، اما یه فرق بزرگ داره؛ توی بودیسم موضوع اخلاق و خودشناسی عمیق بیشتره و خیلی بهش اهمیت میدن. یعنی صرفاً دنبال آروم شدن ذهن نیست، بلکه رشد شخصیت و نوعدوستی هم حسابی مهمه.
در نهایت، دانشمندها میگن برای اینکه واقعا بفهمیم مدیتیشن چه تاثیری داره، باید روشهای سنجش دقیقتر و حساس به فرهنگهای مختلف پیدا کنیم. حتی پیشنهاد دادن ترکیب نوروساینس با فلسفه و رویکردهای سنتی (به این رویکرد میگن neurophenomenology؛ یعنی تلفیق علم مغز با توصیف تجربیات درونی آدمها) میتونه راهگشا باشه.
خلاصه، اگه از مدیتیشن فقط آرامش انتظار داری بدون که دنیای عمیقتری پشتشه که هم به مغزت شکل میده، هم توی زندگیت تاثیر میذاره و هم نگاهت رو به خودت و دنیا کلی تغییر میده! خیلی جذابه، نه؟
منبع: +