خب بذارین امروز با هم بریم سراغ یه مغز متفکر حسابی از دنیای روانشناسی: چز فایراستون! چز هم روانشناس شناختی ـه و هم استادیار تو دانشگاه معروف جانز هاپکینزه (که خودش یکی از باحالترین دانشگاههای دنیاست)، اونجا هم لابراتوار خودش رو اداره میکنه به اسم Perception & Mind Lab یعنی آزمایشگاه ادراک و ذهن. امسال هم تونست یکی از مهمترین جایزههای دنیای روانشناسی رو بگیره: جایزه Janet Taylor Spence Award سال ۲۰۲۵. این جایزه رو به دانشمندای جوون و آیندهدار میدن که کارشون واقعاً متحول کننده بوده.
حالا بریم سر اصل مطلب: کار و زندگی چز کلا به ارتباط بین ادراک (یعنی همون چیزی که میبینیم و حس میکنیم) و بقیه بخشهای ذهن مربوطه. جالبه که خودش میگه منم دوست داشتم اون داستان باحاله رو داشته باشم که مثلا بچه بودم عینکی شدم و اینا ذهنمو درگیر کرد و … اما واقعیت اینه که تو همون دانشگاه فهمیدم این موضوعات چهقدر میتونن جذاب باشن و از اون موقع عاشقشون شدم.
چز تعریف میکنه که رشتهاش خیلی باحال بود چون همهی چیزهایی که دوست داشت رو تو خودش داشت: هم ریاضی و علوم، هم زبان و فلسفه و تاریخ! و علم شناختی (Cognitive Science)، دقیقاً همون جایی بود که همهی اینها رو به هم ربط میداد. Cognitive Science هم یعنی همون مطالعه علمی ذهن و مغز که مرزی برای رشته نداره و از همه جا الهام میگیره.
یه چیز جالب درباره تحقیق روی ادراک اینه که باید کلی هنر و علم مختلف رو با هم قاطی کنی. مثلاً یه روز معمولی تو آزمایشگاه چز میتونه شامل برنامهنویسی، طراحی گرافیک، مشاهده و فکر کردن به دنیای اطرافت، مردمشناسی (Anthropology یعنی مطالعه فرهنگ و رفتار آدمها)، هندسه، فلسفه، و حتی تبدیل شدن به موش آزمایشگاهی برای خودت باشه! چون خیلی وقتها پدیدههایی که روشون کار میکنن، واقعاً قابل تجربه مستقیم هستن و خود دانشمندها هم گاهی روی خودشون آزمایش میکنن.
و البته سوالهای فلسفی عمیقی پشت کارشونه: چی باعث میشه آگاه باشیم؟ نقش ذات و یادگیری (Nature vs. Nurture) چیه؟ نقطهنظرمون چه جوری روی تجربهمون از دنیا تاثیر میذاره؟ اصلاً «ادراک» چی تحویلمون میده و چطور دنیارو تو مغزمون میسازیم؟
یه بحث مهم که چز عاشقشه، مرزه بین ادراک و بقیه پردازشهای ذهنیه، یعنی اون «مرز» بین اینکه چی میبینیم و چی فکر میکنیم. مغز ما طوری طراحی شده که دستگاه بیناییمون مستقیم با جاهای دیگهی ذهن ارتباط داره. مثلاً چیزایی که میبینیم رو تو تصمیمگیری، دستهبندی، یادگیری خاطرات و حتی انجام کارها استفاده میکنیم. حالا سوال اینه: چی میتونه از این مرز رد بشه؟ یعنی آیا اون چیزهایی که میدونیم میتونن روی ادراک تأثیر بذارن و اون چیزی که میبینیم رو تغییر بدن؟ یا اینکه ادراک و تفکر، هرکدوم واقعاً دنیا رو یه جور متفاوت نمایش میدن؟ اصلاً همه چیزهایی که میبینیم، فقط رنگ و شکل و اندازهاس یا چیزای پیچیدهتر مثل «علیت» (Causality یعنی تشخیص اینکه چی باعث چی میشه)، عاملیت (Agency یعنی فهم اینکه مثلا یه چیزی داره با اختیار خودش کاری رو انجام میده)، پیچیدگی، نبودن یه چیز (Absence)، یا حتی زمان رو هم میتونیم مستقیم ببینیم یا نه؟
خب، چز با اینکه خیلیها فکر میکنن «ما اون چیزی رو میبینیم که میخوایم ببینیم»، کلی تحقیق کرده تا نشون بده اونقدرها هم ساده نیست! خیلی وقتها، ادراک ما اصلاً به این راحتی به ذهن و خواستههامون گوش نمیده. یه مثال خفن براش همون توهمهای تصویری معروفه: فرض کن دو تا تیکه رنگ رو میبینی که فکر میکنی یکی تیرهتره ولی واقعیت اینه که هر دو رنگ دقیقاً یکیان (اسم یکی از این توهمها Craik-O’Brien-Cornsweet Illusion ـه). جالبه که حتی با اینکه با عقل و منطق میفهمی که هر دو یکی هستن، چشمت نمیتونه ولش کنه و انگار هنوز فرقشون رو میبینه! یعنی بخش ادراکت مستقل داره کار خودش رو میکنه و تقریبا اصلاً به اون چیزی که بقیه ذهن فهمیده گوش نمیده.
چز و تیمش تو کاراشون نشون دادن که این استقلال ادراکی خیلی پررنگتر از اون چیزیه که خیلیها فکر میکنن و حتی با بررسی تحقیقات ۱۰۰ سال اخیر ـ با همکاری یه دانشمند دیگه به اسم دورسا امیر ـ فهمیدن اینکه مثلا فرهنگ و شیوه بزرگ شدن ما، شاید اونقدرها هم که میگن تاثیر عمیقی روی ادراک بصری نذاره (وقتی میگیم Cultural Psychology یعنی روانشناسیای که نگاهش خیلی رو تاثیر فرهنگ تو ذهن آدماست).
البته اینم نیست که ادراک خیلی جدا و تک افتاده باشه. چز با تحقیقای دیگهش نشون داده، تصویرسازی ذهنی ما از دنیا خیلی پیشرفتهتر از چیزیه که تو کتابای قدیمی نوشتن؛ یعنی فقط رنگ و شکل و اندازه نمیبینیم، بلکه مغزمون میتونه کلی ویژگی پیشرفتهتر مثل نیروهای فیزیکی، احتمالهای بدیل، زمان و حتی سبک هنری (Artistic Style یعنی همون حس خاصی که از کار یه هنرمند میگیریم) رو هم تو همون مرحله اولیه دیدن، تشخیص بده!
تازه، یه کار باحال دیگه که تو لابراتوارشون دارن، در مورد “Epistemic Action Understanding” ـه. یعنی فهم رفتاری که نشون میده کسی داره سعی میکنه یه چیزی رو بفهمه، بدون این که خودش چیزی بگه. مثلاً میبینی یکی داره یه جعبه رو تکون میده تا بفهمه چی توشه ـ مغز ما این حرکات رو تحلیل و معنیشو درک میکنه!
یکی دیگه از کارای جدیدشون در مورد «ادراک سبک هنری» از نگاه روانفیزیکیه (Psychophysics یعنی علم اندازهگیری ویژگیهای ذهنی از طریق آزمایشهای تجربی). آدم معمولاً فکر میکنه این چیزا خیلی ذهنیه ولی نشون دادن که حتی مغز تو آزمایش میتونه بعضی سبکهای هنری رو مثل بقیه ویژگیهای تصویری، مثل رنگ و فرم، پردازش کنه!
یه چیزی که چز خیلی بهش علاقهمنده، وصل کردن روانشناسی با فلسفهاس! خودش هم مقداری آموزش فلسفی داشته و هم دوستای فیلسوف زیاد داره. با چندتا از همکاراش مثل خورخه مورالس و ایان فیلیپس کلی پروژه مشترک دارن که دقیقاً روی مباحث مرزی بین فلسفه و روانشناسی میچرخه. مثلاً پرسیدن که آگاهی بصری واقعاً چطور کار میکنه؟ یا مثلاً، آیا ما واقعاً میتونیم «نبودن» یا «سکوت» رو حس کنیم؟ که تحقیقات جالبی از این جهت دارن.
وقتی ازش پرسیدن بزرگترین چالش مسیرت چی بوده، خیلی راحت گفت که نسبت به خیلیها خوششانس بوده و فشارهای عجیب غریب نداشته؛ اما یه چالش همیشگی براش اینه که چطور باید از اعضای گروه تحقیقاتیاش حمایت کنه. چون نحوه رهبری تیم آزمایشگاهی، دستورالعمل نداره و باید برای هر دانشجویی یه جوری رفتار کرد تا بتونه بیشترین رشد رو بکنه.
اگر دوست داری خودت روزی جای چز باشی، توصیهش برات اینه: «باید گسترده بخونی و حتی از رشتههای دیگه الهام بگیری.» چون روانشناسی شناختی واقعا بینرشتهایه و هیجانانگیزترین پروژهها دقیقا از چنین ترکیبهایی در میان (مثلا از فلسفه، علوم کامپیوتر، زبانشناسی، روانشناسی رشد، مردمشناسی و حتی تاریخ هنر). این کار باعث میشه زاویههای جدید پیدا کنی که خیلیها نمیبینن و اشتباهاتی که قدیمیها کردن رو تکرار نکنی.
یه چیز مهم دیگه هم پیدا کردن دوست و همکار خوبه؛ کسانی که واقعا پشتیبانت باشن و کمکت کنن پروژههای خیلی عجیب رو دنبال کنی حتی اگر همه باورش ندارن! چز خودش میگه همیشه دوستان و همکلاسیهاش پشتیبانش بودن و الانم دوست داره همین احساس رو به دانشجوهاش منتقل کنه. اگه هم ایدهای داری که فکر میکنی خاصه و بقیه جدیش نمیگیرن، چز میگه بیا آزمایشگاه ما تو جانز هاپکینز، اینجا جاییه برای ایدههای باحال و کمیاب!
در کل، چز فایراستون یکی از اون دانشمندای جوونیـه که واقعاً داره دیدگاهمون به ذهن و ادراک رو زیر و رو میکنه. اگر به موضوعاتی مثل ادراک، توجه، و علم شناختی علاقه داری یا عاشق شکستن مرز بین رشتههایی مثل فلسفه و روانشناسی هستی، فالوش کن و ازش یاد بگیر!
منبع: +