تا حالا شده دلت بخواد بعضی خاطرات بدتو پاک کنی یا حداقل یه جوری کمرنگشون کنی؟ خب تا قبل از این، این کار فقط توی فیلمها ممکن بود، ولی حالا یه سری دانشمند به رهبری استیو رامیرز واقعاً رفتن سراغ این ایده که میشه خاطرات رو توی مغز کنترل کرد! تازه آزمایش هم کردن، اونم نه رو آدم، رو موشها😄
داستان از اینجا شروع شد که استیو خودشم با اضطراب و استرس آشنا بود. مخصوصاً وقتی دید مادرش هم مدام دچار حملههای وحشت (همون panic attack که یهدفعه آدم بدون دلیل خاصی دچار دلشوره شدید میشه) میشه، تصمیم گرفت همهی تلاشش رو بذاره تا راهحلی پیدا کنه برای کم کردن این حسهای بد.
حالا چرا اصلاً اضطراب و این چیزا اینقدر پیچیدن؟ چون برای هر کسی، “تریگر” یا محرکهایی که باعث میشن اضطراب رو تجربه کنن، فرق داره. همهمون یه خاطراتی داریم که باعث میشه مثلا یه موقع بیدلیل نگران یا افسرده بشیم. اینا وقتی از یه حدی رد بشه و رو زندگی روزمره تاثیر بذاره، دیگه اسمش میشه اختلال روانی.
استیو و دوستش شو لیو (Xu Liu)، تصمیم گرفتن یه کار عجیب بکنن! گفتن بیایم ببینیم میشه خاطرات مثبت رو توی مغز موشها فعال کنیم تا حالشون خوب بشه یا نه. قبلش هم مقاله معروف باربارا فردریکسون رو مطالعه کرده بودن که نشون داده بود “اثر خنثیسازی احساسات مثبت” واقعیه. یعنی چی؟ یعنی احساسات مثبت واقعاً میتونن اثرات منفی رو روی بدن و مغز کم کنن. مثلا وقتی آدمها استرس داشتن و فیلم طنز میدیدن، بدنشون زودتر به حالت نرمال برمیگشت نسبت به وقتی که فیلم غمگین یا عادی میدیدن.
خب برگردیم به موشها! واسه اینکه حال و هوای افسردگی یا اضطراب رو توی موشها بررسی کنن، از “تست ترجیح شکر” استفاده کردن. این تست هم اینجوریه که به موش دو تا شیر آب میدن، یکیش آب شیرین و یکیش آب ساده. موش معمولی همیشه آب شیرین رو ترجیح میده، اما اگه مثل موشهای افسرده یا مضطرب باشه، دیگه براش فرق نمیکنه و تصادفی انتخاب میکنه.
تو آزمایش، استیو و شو موشهایی که علائم اضطراب داشتن رو گذاشتن تو این تست و دیدن دقیقاً مثل همون توضیح پیشبینی شده عمل میکنن. حالا نوبت بخش جالب آزمایش بود: استفاده از اپتوژنتیک! (اپتوژنتیک یعنی یه تکنیک که با نور میشه سلولهای خاصی از مغز رو فعال یا غیر فعال کرد.)
با یه دکمه، یه لیزر آبی توی هیپوکمپ مغز موش حالت چشمکزن روشن شد و سلولهایی که خاطرات مثبت رو نگه داشته بودن، فعال شدن. لحظه به لحظه اینقدر تاثیر لحظهای داشت که موش انگار یه جریانی از مغزش تا بدنش دوید و دیگه سراغ شیر آب شیرین رفت و با اشتیاق شروع کرد به خوردن! دقیقاً همون رفتاری رو نشون داد که موشهای سالم داشتن. فقط کافیه خاطره مثبت رو در مغز بیدار کنی و موش حال خوب بگیره!
تازه اینم تموم نشد. یکی از دانشجویان استیو، بریانا چن، آزمایشو ادامه داد و خاطرات مثبت رو دو بار در روز به مدت یک هفته فعال کرد. نتیجه چی شد؟ نهتنها علائم افسردگی و اضطراب موشها تقریباً دائماً کم شد، بلکه رشد سلولهای جدید مغزی هم اتفاق افتاد! یعنی این خاطرات مثبت، هم اثر کوتاه مدت داشتن هم بلند مدت و اصلاً مغز رو تقویت میکردن.
الهام اصلی استیو از یکی از رویکردهای علمی به اسم RDoC بود. این روش میگه برای درمان مغز لازمه بر اساس سیستمهای عصبی و زیستی پیش بریم، نه صرفاً نشونهها یا علائم. استیو امید داشت قدرت زیستی خاطرات مثبت، مثل داروها، روزی بتونه در درمان اضطراب و افسردگی واقعا کاربردی بشه. چون خودش هم همیشه به فکر مامانش بود که اون حملههای پر از استرس رو تجربه میکرد و آرزو داشت کاش میشد این خاطرات بد رو یه جوری خاموش کرد!
استیو میگه اصلاً خاطرات مثبت یه جور دارایی روانیه که مغزمون همیشه با خودش حمل میکنه. مثلاً خودش تعریف میکنه وقتی نوجوان بوده، با مامانش رفته بودن السالوادور و روزی با هم از یه صخره پریدن توی آب، مامانش میگفت لازم نیست بپری، ولی آخرش خودش هم دست استیو رو گرفت و با هم پریدن… این خاطره شد یکی از قویترین منابع حس خوب بین خودش و مادرش.
علم عصبشناسی (neuroscience یعنی شاخهای از علم که کارش بررسی ساختار و کارکرد مغزه) حالا به وضوح نشون داده که این خاطرات چطور میتونن سیستمهای مختلف مغز رو فعال کنن: اولش ترس رو درگیر میکنن، ولی بعدش وقتی موفق میشی یا به نتیجه مثبت میرسی، سیستم پاداش مغز فعال میشه و خاطره، حس خوبش بر همه چی غلبه میکنه. خلاصه، مغز ما پره از این ماجراها. اگه روزی بشه این تکنیکها رو برای آدمها هم اجرا کرد، چه دنیای قشنگی میشه!
خلاصهی ماجرا: توی خاطرات مثبت، کلید درمان و حتی رشد مغز پنهونه؛ کافیه بلد باشیم چطور پیداش کنیم و ازش استفاده کنیم 😊
منبع: +