فکرشو بکنین یه کاوشگر انگلیسی ۴۰۰ سال پیش تو دفتر خاطراتش از چندتا دهکدهی بومیها کنار یه رودخونه بزرگ تو ویرجینیا مینویسه، اما بعداً همه این دهکدهها رو یادشون میره و حتی بعضیها میگن اصلاً همچین جایی وجود نداشته! حالا، بعد از قرنها، یه گروه باستانشناس اومدن و قصهی این دهکدههای گمشده رو واقعی کردن.
یه کشف هیجانانگیز کنار رودخونه راپاهانوک
قضیه از این قراره که یه تیم باستانشناسی به سرپرستی خانوم جولیا کینگ (استاد انسانشناسی کالج سنت مری در مریلند) داشتن کنار رودخونه راپاهانوک حفاری میکردن که یهو با هزاران شیء باستانی روبرو شدن! چیزهایی مثل مُهرههای رنگی، تیکههای سفال، ابزارهای سنگی و حتی پیپهایی برای کشیدن تنباکو. این اشیاء که بهشون «آرتیفکت» هم میگن (Artifacts یعنی همون دستسازههای انسانی که از گذشته به جا مونده)، دقیقاً همون چیزهایی بودن که از یه دهکدهی بومی انتظار میره.
خانوم کینگ میگه: «پیدا شدن این وسایل، هم داستانهایی که سینه به سینه بین بومیها نقل شده بود رو تأیید میکنه و هم نوشتههای تاریخیای که میگفتن سال ۱۶۰۸ اینجا کلی دهکده وجود داشته.»
جان اسمیت کی بود و قصهش چی بود؟
سال ۱۶۰۸ میلادی، یه کاپیتان و کاوشگر انگلیسی به اسم «جان اسمیت» چند هفتهای رو صرف نقشهبرداری از همین رودخونه راپاهانوک میکنه. این همون جان اسمیث معروفه که رئیس مستعمره جیمزتاون بود. (مستعمره جیمزتاون یا Jamestown colony اولین شهرک دائمی انگلیسیها تو آمریکای شمالی به حساب میاد).
جان اسمیت یه شخصیت خیلی جالب و البته اغراقگو داشته. مثلاً اون داستان معروف عشقیش با «پوکاهونتاس» (دختر یکی از رؤسای قبایل بومی) که خیلیها معتقدن بیشترش ساختهی ذهن خودش بوده. با این حال، اون یه قانون خیلی سفت و سخت تو جیمزتاون گذاشته بود که میگفت: «هرکی کار نکنه، حق غذا خوردن هم نداره!» سیاستی که میگن تو سالهای اول، مستعمره رو از قحطی و گرسنگی نجات داد. هرچند که بعد از برگشتن خودِ اسمیت به انگلیس، بیشتر از ۴۰۰ نفر از همین استعمارگرا از گرسنگی مردن!
با همهی این حرفها، اسمیت یه کاوشگر کاربلد بود و تو نوشتههاش به وجود چندتا دهکدهی بومی تو منطقهای به اسم «فونز کلیفس» اشاره کرده بود؛ دقیقاً همونجایی که حالا این آثار باستانی پیدا شدن.
وقتی تاریخ شفاهی و باستانشناسی دست به دست هم میدن
جالبی داستان اینجاست که این کشف فقط نوشتههای یه مرد انگلیسی رو تأیید نمیکنه، بلکه با «تاریخ شفاهی» قبیله راپاهانوک هم جور درمیاد. (تاریخ شفاهی یا Oral history یعنی داستانها، خاطرات و اطلاعاتی که از نسلی به نسل دیگه به صورت شفاهی و سینه به سینه منتقل میشه، نه از روی نوشته).
جولیا کینگ میگه تاریخ شفاهی گاهی دستکم گرفته میشه چون حافظهی آدما ممکنه خطا کنه، اما حقیقت اینه که اسناد مکتوب هم همیشه بینقص نیستن. بهترین راه اینه که هر دو منبع رو کنار هم بذاریم و با نگاهی موشکافانه همهچیز رو بررسی کنیم. این تیم تحقیقاتی با همین روش، یعنی تطبیق دادن اسناد تاریخی، قصههای شفاهی و پیادهروی و بررسی زمین، تونستن محل دقیق این دهکدهها رو پیدا کنن. تا الان حدود ۱۱ هزار آرتیفکت از دو تا از این سایتها پیدا شده که قدمت بعضیهاشون حتی به سالهای ۱۵۰۰ میلادی برمیگرده!
یه معامله عجیب و غریب برای زمین
یکی از نکات جالب تو نوشتههای جان اسمیت، ماجرای فروش زمین توسط قبیله راپاهانوکه. ظاهراً اونا حدود ۱۰ هزار هکتار از زمینهاشون رو در ازای ۳۰ تا پتو، چندتا مهره و مقداری ابزار به استعمارگرای جیمزتاون «فروختن». اما مورخها سر اینجور معاملهها کلی بحث دارن. اونا میگن شاید اصلاً مفهوم «فروش زمین» برای بومیهای آمریکا با چیزی که اروپاییها تو ذهنشون داشتن فرق میکرده. برای بومیها، این معاملهها بیشتر شبیه «شریک شدن» یا «اجاره دادن» زمین بوده، نه اینکه مالکیت ابدی اون رو واگذار کنن.
اهمیت این کشف برای امروز
امروز، خیلی از اعضای قبیله راپاهانوک هنوز هم نزدیک همین رودخونه زندگی میکنن. برای اونا، کل این دره، سرزمین آبا و اجدادیشونه، فارغ از اینکه الان سندش به نام کیه. به خاطر همین، این قبیله داره با کمک نهادهای دولتی و خصوصی تلاش میکنه تا این زمینهای کلیدی رو دوباره به دست بیاره و ازشون محافظت کنه. کشف این آثار باستانی هم میتونه به تلاشهای اونا کمک زیادی بکنه.
متخصصهای تاریخ هم از این کشف خیلی هیجانزده شدن. دیوید پرایس، یکی از مورخها، میگه: «این находههای فوقالعاده، دانش ما رو دربارهی قبیله راپاهانوک و تعاملاتشون با انگلیسیها، مخصوصاً تو اون سالهای شکنندهی اول، خیلی عمیقتر میکنه.» دورانی که سرنوشت جوامع بومی و مهاجران از طریق تجارت، دیپلماسی و درگیری، به هم گره خورده بود. در واقع، این کشف یه پنجرهی جدیده به یکی از مهمترین و پیچیدهترین فصلهای تاریخ آمریکا.
منبع: +