خب، امروز میخوام یه بحث خیلی جالب باهاتون داشته باشم راجع به یه نظریه معروف تو دنیای روانشناسی رشد، اسمش هست نظریه دو مرحلهای رشد یادگیری اجتماعی. حالا نترسین، قراره رفیقطور و خودمونی درموردش گپ بزنیم، نه اینکه با اصطلاحات سخت و خشک سرتون رو درد بیارم!
اول از همه، این نظریه اومده میگه بچهها وقتی میخوان یاد بگیرن، دوتا فاز جداگانه رو تجربه میکنن. فاز اول، “یادگیری آموزشی” یا همون pedagogical learning هست. یعنی بچهها تو سن کم خیلی حساسن به نشونههایی که بزرگترا یا معلمها با زبون بدن یا حرفاشون بهشون میدن و مثلاً نشون میدن “اینو دقیقا باید همینجوری انجام بدی”. pedagogical cues یعنی همین نشونههایی که آدم بزرگا باهاش به بچهها پیام آموزشی میدن. بچهها هم چون تازه دارن وارد دنیای یادگیری میشن، به شدت دنبال همین راهنماییها هستن.
ولی خب، کم کم که بزرگتر میشن و تجربه تو زندگی پیدا میکنن، یه چیز دیگه مهمتر میشه به اسم “یادگیری انتخابی” یا selective learning. این یکی یعنی بچهها یاد میگیرن فقط چشمبسته هر چی هر کسی گفت یاد نگیرن! بلکه نگاه کنن کی داره اطلاعات میده، ببینن اون آدم واقعا معتبر و قابل اعتماده یا نه. مثلاً selective learning دقیقا یعنی اینکه بچه دیگه فرق یک معلم واقعی با یه کسی که فقط ادعا میکنه بلده رو میفهمه و انتخاب میکنه از کی یاد بگیره.
یه نکته جالب اینه که با اینکه نقش اون نشونههای آموزشی یا همون pedagogical cues اوایل خیلی مهمه و بچهها حسابی بهش توجه میکنن، اما هر چی سن بالاتر میره، اثرش کم و کمتر میشه. در عوض، selective learning یا همون یادگیری انتخابی قدرتمندتر میشه و بچهها برای یاد گرفتن بیشتر دنبال منبع و فرد درست و قابل اعتماد میگردن.
نویسندهها میگن این دوتا سیستم یادگیری، هر کدوم نقش خاص خودشون رو دارن و نباید فکر کنیم فقط یکی از اینا مهمه. همین ترکیب استفاده از چند جور تعامل اجتماعی هست که باعث میشه ذهن ما آدما انقدر متنوع و آماده یاد گرفتن بشه. منظورم از تعامل اجتماعی همون وقتیه که بچه هم از حرفای بزرگتر یاد میگیره، هم از دیدن کار بقیه یا حتی از دوستانش.
یه قسمت دیگه خیلی مهمه که تاکید شده: موقع تغییرِ حرکت از اینکه صرفاً دنبال نشونههای آموزشی باشی (یعنی pedagogical) به سمت اینکه خودت انتخاب کنی از کی یاد میگیری (یعنی selective)، آموزشدهندهها یا Educatorها خیلی نقش کلیدی دارن. مثلاً معلمها یا مامانبزرگا باید به بچهها یاد بدن چطوری خودشون تشخیص بدن چه کسی یا چه اطلاعاتی قابل اعتماده. Educator یعنی همون معلم یا کسی که یه چیزی رو به بقیه یاد میده.
در آخر هم نویسندهها گفتن، هر چی بچهها بزرگتر میشن، مدل مشاهده و تقلیدشون پیشرفتهتر و منطقیتر میشه. یعنی فقط با دیدن یا شنیدن هر چیزی از هر کسی یاد نمیگیرن؛ بلکه یه سیستم انتخابگر و هوشمند براشون شکل میگیره.
یه سری سوالات و ایده هم واسه تحقیقات آینده گذاشتن:
- مثلا اینکه دقیقاً تفاوت یادگیری اجتماعی با بقیه مدلهای یادگیری چیه؟
- چی میشه که با افزایش سن، اون نشونههای آموزشی یا pedagogical اهمیتش کمتر میشه؟ چه مکانیسمی تو مغز یا رفتار باعث این تغییر میشه؟
- چقدر تو فرهنگهای مختلف این روند متفاوت اتفاق میفته؟ مثلا شاید یه بچه ژاپنی یا ایرانی یه جور دیگه به این داستان نگاه کنه.
- و البته تاثیر فناوری آموزشی یا همون Educational Technology (یعنی تکنولوژیهایی مثل اپلیکیشنهای آموزشی یا کامپیوترها که تو یادگیری استفاده میشن) رو این مدل یادگیری اجتماعی بچهها چی هست؟
در کل، این مقاله یه نگاه تازه به همین ماجرای جذاب رشد اجتماعی تو بچهها داره و نشون میده که یادگیری اجتماعی فقط تو دو گام خلاصه نمیشه و کلی تعامل و انتخاب توش دخیلن. خلاصه که دفعه بعد که دیدین بچهای داره از یکی یاد میگیره، با خودتون فکر کنید که الان تو کدوم فاز یادگیریه! 😄
منبع: +