بذار با یه سوال ساده شروع کنیم: واقعاً آموزش میتونه واسه همه عادلانه باشه؟ خیلی وقتها فکر میکنیم اگه کسی تلاش کنه، حتماً میتونه موفق بشه. اما راستش این وسط جنسیت، وضعیت مالی خانواده، و حتی نژاد باعث میشن داستان واسه همه یه جور پیش نره. یعنی بعضیها تو مدرسه و دانشگاه کلی فرصت دارن، بعضیاشون هم با کلی چالش و سد روبرو میشن.
خب، یه استاد روانشناسی به اسم مسمین دستین از دانشگاه نورثوسترن هست که خیلی دنبال اینه بفهمه چطور روانشناسا میتونن درباره این نابرابری آموزشی حرفی واسه گفتن داشته باشن. خیلی جالب میگه: محیط اطراف بچهها—از والدین و معلمها بگیر تا سیستم آموزش و حتی سیاستهای کلان—همه تاثیر دارن روی اینکه کی موفق میشه و کی نه.
بیاید کمی وارد جزئیات بشیم و با هر کدوم از این چالشها یه کم ور بریم.
- جنسیت: داستان دخترها و پسرها تو مدرسه
تو بحث تفاوت جنسیتی، همیشه حرف از STEM هست؛ یعنی حوزههایی مثل علوم، تکنولوژی، مهندسی، و ریاضی. جالب اینجاست که حتی تو کشورهایی که میخوان برابری جنسیتی رو اجرا کنن، باز دخترها کمتر تو این رشتهها دیده میشن. چرا؟ یه تحقیق جدید تو مجله Psychological Science (سال ۲۰۲۴) میگه یه چیزی به اسم “Gender-equality paradox” وجود داره. یعنی هرچی کشوری برابری بیشتری بین زن و مرد داشته باشه، اختلاف دخترها و پسرها تو انتخاب رشته بیشتر میشه!
نکته اینجاست که دخترها معمولاً نسبت به میانگین کلی خودشون، بیشتر تو خوندن قویان و پسرها برعکس، تو ریاضی و علوم بهترن. البته این اصلاً معنیش این نیست که دخترها تو ریاضی و علوم ضعیفن؛ بلکه تفاوت تو جای دیگهست: دخترها حتی اگه تو ریاضی و علوم قوی باشن، تو خوندن قویترن و همین باعث میشه شغلها یا رشتههایی مثل علوم انسانی یا اجتماعی رو انتخاب کنن.
یه مثال باحال بزنم: یه دختر رو فرض کن که هم ریاضیش خوبه، هم خوندنش، ولی تو خوندن یه ذره سرتره. وقتی قراره یه رشته انتخاب کنه، چون تفاوت درآمد بالا پایین نداره و هزینهی نرفتن تو رشتهی خاص کمتره، ممکنه علوم انسانی رو بزنه.
طبق دادههایی که بالدوچی و همکاراش (اسم مقالهی ۲۰۲۴) روی حدود ۲.۵ میلیون نوجوان ۱۵ و ۱۶ ساله از ۸۵ کشور آوردن، این تفاوتها مخصوصاً تو کشورای پولدار و برابرتر بیشتر خودشون رو نشون میدن.
راهحل؟ قبل از اینکه دنبال یه دنیای کاملاً برابر از نظر تعداد مرد و زن تو STEM باشیم، شاید بهتر باشه دخترایی که واقعا به ریاضی و علوم علاقه دارن رو زود پیدا کنیم و حمایتشون کنیم تا علاقهشون رو ادامه بدن.
یه راه دیگه هم اینه که کاری کنیم بچهها مخصوصاً دخترا، حس کنن به این رشتهها تعلق دارن. مثلا یه آزمایش ساده تو کلاس فیزیک انجام دادن: اومدن هم دخترها هم پسرها رو تشویق به حرفزدن درباره چالشها و سختیهای دانشگاه کردن، نتیجه عجیب بود؛ نه تنها حس تعلقشون به کلاس بیشتر شد، بلکه نمرات میانترمشون هم بهتر شد!
-
حذف حس غربت از کلاس و ایجاد همدلی میتونه واقعاً تاثیر بذاره. حس belonging یا حس اینکه «اینجا جای منم هست» فوقالعاده تو عملکرد آدم تاثیر داره.
-
وضعیت مالی و اقتصادی خانواده: هر چی پولدارتر باشی، آیندهت روشنتره؟
خودمونیم، خانوادههایی که وضع مالیشون خوبه راحتتر میتونن بچههاشون رو ساپورت کنن. ولی خب فقط پول نیست؛ نگرش والدی و حتی جوابی که به سوال «آیا میشه به دانشگاه رفت؟» میدن هم تاثیر داره.
تحقیقاتِ دِستین نشون میده حتی یه تغییر کوچیک تو محیط و پیامهایی که بچهها میگیرن، آیندهشون رو به شدت تحت تاثیر میذاره. مثلاً اگه نوجوانهایی که از خانوادههای کمدرآمد میان باور داشته باشن که میتونن جابهجایی اجتماعی (یعنی تغییر جایگاه اجتماعیشون) داشته باشن، احتمال اینکه خودشون رو دانشجو تصور کنن و تو مدرسه بمونن و نمرههاشون خوب باشه، خیلی بیشتر میشه.
یادمه تو یکی از مطالعات جالبش، اومدن به والدین یاد دادن چطوری درباره آینده فرزندان حرف بزنن، چالشها رو توضیح بدن و درباره بورس و کمکهزینهها هم باهاشون گپ بزنن… نتیجه: نمره بچهها بهتر شد!
حتی تو کلاسایی که تفاوت سطح بچهها رو جلوی بقیه نشون نمیدادن (مثلاً بلند کردن دست کمتر بود)، بچههایی که از خانواده ضعیفتر بودن عملکردشون بهتر میشد. برعکس، اگه دائماً تفاوت سنجیده میشد، اونایی که شرایط مالیشون خوب نبود، افت میکردن.
خیلی مهمه که به جای اینکه فکر کنیم همه یه جور پیش میرن، بتونیم هر فرد رو با ویژگیهای خودش ببینیم؛ این یعنی Diversity (یعنی تنوع و تفاوتهای انسانی) رو جدی بگیریم.
- نژاد: محیط مدرسه چطوری روی بچههای سیاهپوست اثر میذاره؟
حالا بیایید کمی درباره نژاد و تاثیرش تو آموزش حرف بزنیم. یه خانوم استاد به اسم سیانا لیت، درباره یه چارچوب روانشناسانه به اسم Radical Healing حرف میزنه—این یعنی “درمان ریشهای” که مخصوص جوامع رنگینپوسته. این چارچوب چندتا اصل داره: critical consciousness یعنی آگاهی انتقادی (شناختن مسائل و مشکلات محیطتون)، collective memory یعنی حافظه جمعی (خاطرات و تجربیات مشترک یه گروه)، justice یعنی عدالت، community resistance یعنی مقاومت گروهی، و radical hope یعنی امید ریشهای (امید عمیق به تغییر).
به جای اینکه هی بگیم چرا بچههای سیاهپوست انگیزه ندارن یا چرا کم کارن، بهتره به این فکر کنیم چه موانعی تو مدرسه هست که جلوی موفقیتشون رو میگیره. مثلاً شاید اونها کمتر رابطه مثبت با معلم دارن، یا کمتر فرصت شرکت تو فعالیتهای جانبی نصیبشون میشه.
این مدل کاری به جای اینکه فقط مشکل و کمبود رو نشون بده، راهحل عملی پیشنهاد میده. مثلاً با گوش دادن به صدای خود دانشآموزا و استفاده از تجربهشون میشه ایدههای جدید پیدا کرد—خیلی وقتها خود بچهها راهحل بهتر ارائه میدن تا بزرگترها! مثلاً چرا یه کارگاه با حضور دانشآموزها و معلمها آزمایش نشه؟
- شرایط روز: سیاست و چالشهای ادامه تحقیق
همه این ایدهها عالیه، ولی خب یه مشکل گنده هم هست: تو آمریکا و جاهای دیگه، فضای سیاسی فعلی بعضی از این تحقیقات رو متوقف یا کند کرده. مثلاً بعضی از کمکهزینههای تحقیقاتی سیانا لیت رو قطع کردن. اما خودش و خیلیهای دیگه ناامید نیستن و میگن حتی اگه داده جدیدی نتونی جمع کنی، میتونی با همون چیزایی که داری کلی کار مفید انجام بدی و رو آموزش تاثیر بذاری.
این تیمها باور دارن علم باید ادامه پیدا کنه، باید داده جمع کنن و با همفکری معلمها و دانشآموزها ببینن چطور میشه این موفقیتها رو تو زندگی واقعی اجرا کرد. خلاصه اینکه تا وقتی بچهها هستن، این کارا باید ادامه پیدا کنه.
پس جمعبندی؟
اگه میخواییم آموزش عادلانهتر بشه، باید نگاهمون رو به دانشآموزها، محیطهاشون، پیشداوریهامون و سیاستای آموزش کلی عوض کنیم. باید ببینیم هر کسی چه نقاط قوت و چالشهایی داره و محیط رو جوری بچینیم که به همه شانس پیشرفت و موفقیت بدیم؛ جنسیت و پول و نژاد نباید مانع بشه. علم، مخصوصاً روانشناسی، میتونه تو این مسیر نقش خفن و سازندهای داشته باشه! 😎
منبع: +