آیا واقعا عشق به دیگران وجود داره؟ یه نگاه رفیقونه به نوع‌دوستی توی دنیای امروز

تا حالا شده فکر کنی چرا بعضیا حاضر میشن به خاطر آدمای دیگه از خودشون بگذرن؟ یا چرا تو بعضی شرایط سخت مثل زمان کرونا یا زلزله‌ها، یه‌هو کلی آدم رو می‌بینیم که دارن بدون هیچ توقعی کمک می‌کنن؟ خب، داستان نوع‌دوستی یا همون Altruism (یعنی اینکه بی‌مزدی و توقع به فکر نفع دیگران باشی)، یکی از داغ‌ترین بحثای روانشناسی تو سال‌های اخیره.

یه زمانی (یعنی تقریبا بیشتر قرن بیستم)، روانشناس‌ها اعتقاد داشتن که همه کارای خوبی که می‌کنیم، تهش یه سود شخصی برامون داره. مثلاً کمک کردن و مهربونی رو یه جور زرنگ‌بازی می‌دونستن، واسه این که یا بقیه رو از خودمون راضی نگه داریم یا ژن‌هامونو جلو ببریم. ولی کم کم داده‌ها و پژوهش‌ها نشون دادن که واقعا بعضیا هستن که بدون هیچ سودی دنبال کمک به دیگرانن!

پس قضیه چیه واقعا؟

یکی از کسایی که روی این موضوع کلی کار کرده، استفنی براون ـ استاد روانشناسی دانشگاه استونی بروک ـ همون اول راه تحصیلیش با مشاورش، پروفسور رابرت چیالدینی، کلی بحث و جدل داشت سر اینکه نوع‌دوستی واقعی هست یا نه! جالبه بدونی چیالدینی جزء اون دسته‌ای بود که اعتقاد داشتن نوع‌دوستی وجود نداره و همیشه یه جور خودخواهی تهش هست.

ولی براون وقتی کلی پژوهش و آزمایش کرد، شواهدی پیدا کرد که واقعا چیزی به نام انگیزه نوع‌دوستانه وجود داره. تازه، تحقیقات جدید تایید کرده که:

  • نوع‌دوستی، توی مغز ما به شکلی برنامه‌ریزی شده!
  • در سراسر دنیا اشکال مختلفی پیدا می‌کنه.
  • به‌ویژه تو دوران بحران‌ها از دل جامعه‌ها بیرون میاد.

چرا روانشناسی اجتماعی روی این موضوع حساسه؟

براون میگه هدف روانشناسی اجتماعی اینه که بتونه ریشه مشکلات اجتماعی رو پیدا کنه و جلوش رو بگیره. اگه قبول کنیم که نوع‌دوستی واقعا وجود داره، می‌تونیم آینده‌ای رو تصور کنیم که مردم بیشتر حواسشون به همدیگه هست و حتی سیاست‌گذاری‌ها تغییر کنه.

یه نگاه جدید: نظریه سرمایه‌گذاری انتخابی

براون و پدرش یه نظریه جالب دارن به اسم Selective Investment Theory (یعنی نظریه سرمایه‌گذاری انتخابی). این میگه که ما آدما به بعضیا وابستگی خاصی داریم و همین باعث میشه وقتی لازمه، منافع خودمونو فراموش کنیم و به اونا کمک کنیم. مثلاً مادرها حاضرن جونشونو برای بچه‌هاشون به خطر بندازن! جالب اینجاست که پژوهش علمی نشون داده این کاری که می‌کنیم حتی مسیر‌های پاداش مغز رو سرکوب می‌کنه و جلوی استرس‌رو هم می‌گیره!

یه چیز دیگه هم هست: توی روابط مختلف (نه فقط پدر و مادر) هم همین مدارهای مغزی فعال می‌شن، یعنی رفاقت عمیق یا حتی دوستی ساده هم ممکنه یه نفر رو به سمت نوع‌دوستی سوق بده.

نوع‌دوستی می‌تونه کمک کنه دنیا بهتر شه؟

یه توصیه جالب براون داره، میگه فهمیدن اینکه نوع‌دوستی ریشه تو ذات اجتماعات داره، بهمون کمک می‌کنه از مسیرهای تازه‌ای برای حل مشکلاتی مثل جنگ، بحران‌های جمعیتی یا حتی مشکلات زیست‌محیطی استفاده کنیم. مثلاً میگه تئوریای جدید نشون میده بیشتر جنگ‌ها رو یه عده کوچیک آدم توی هر کشور راه میندازن، نه مردم عادی. اگه تو یه کشور همه خودشونو جزئی از یه تیم بدونن و حس کنن مهمن، جامعه کمتر به سمت جنگ میره.

این موضوع رو حتی به سیستم قضایی هم میشه تعمیم داد: اگه نیت نوع‌دوستانه توی جرم مطرح شه، شاید بهتر بتونیم جرایم و تاثیرشون رو بررسی کنیم. حتی بحثای مثل غیرقانونی بودن برخی محرک‌ها (مثل مواد مخدر)، به‌خاطر همین مسیرهای بیولوژیکی مغز مطرح میشن!

یه مثال واقعی از دل زندگی

ابگیل مارش، استاد دانشگاه جورج‌تاون، می‌گه تجربه شخصی‌ش باعث شد دنبال این موضوع بره. وقتی نوجوان بوده، با ماشین حرکت می‌کرده که یه سگ جلوی راهش بیرون می‌پره و اون رو تو جاده به دردسر می‌اندازه. یک نفر غریبه بی‌تعارف میاد جونش رو نجات میده و مارش رو به این فکر می‌ندازه که چی باعث میشه آدما ریسک جونشون رو برای غریبه‌ها بپذیرن؟

ابگیل الان روی کسانی تمرکز داره که کلیه‌شون رو داوطلبانه به یه غریبه می‌دن! یعنی یکی از بالاترین درجات نوع‌دوستی. پژوهش‌های تیمش نشون داده که این افراد اغلب احساس رضایت زندگی بالایی دارن (که بهش می‌گن subjective well-being، یعنی همون حال خوب ذهنی).

جالب اینجاست که توی یه مطالعه روی ۱۵۲ کشور، مارش و تیمش فهمیدن هرجا مردم احساس رضایت بیشتری از زندگیشون دارن، تمایلشون به کارای نوع‌دوستانه (مثل اهدا خون، مغز استخوان و کل ایران میخونه!) هم بیشتره. اونا حتی نشون دادن توی فرهنگ‌های فردگرا (مثلا کشورهای غربی)، نوع‌دوستی نسبت به جمع‌گراها بالاتره. این برمی‌گرده به اینکه فردگراها بیشتر دنبال معنا توی زندگی خودشون هستن و ارتباطات پویاتری دارن، برای همین بیشتر به غریبه‌ها کمک می‌کنن.

ولی این به این معنی نیست که تو جمع‌گراها نوع‌دوستی وجود نداره! فقط شکلش فرق می‌کنه و معمولاً بیشتر روی خانواده و نزدیکان متمرکزه – چون کمک به غریبه تو بعضی جوامع هزینه و ریسک بیشتری داره.

نوع‌دوستی فقط اهدا کلیه نیست!

خود مارش تاکید می‌کنه که لازم نیست برای خوب بودن، کلیه‌ات رو بدهی به یکی! راه‌های زیادی برای مهربون بودن و کمک کردن هست.

وقت بحران‌ها، نوع‌دوستی رنگ عوض می‌کنه

لوسی روز، یه نوروسایکولوژیست از فرانسه، وقتی دید مدارس بعد از کرونا باز شدن و فرهنگ ماسک و فاصله‌گذاری توی کلاس‌ها باب شده، شروع کرد بررسی اینکه چطور آدم‌ها توی بحران، نوع‌دوستی‌شون رو تغییر می‌دن.

اونا فهمیدن رفتار آدم‌ها نسبت به گذشته یکدفعه تغییر کرد و سه مدل از این رفتارها بیشتر به چشم اومد:

  1. “کمک کردن” (یعنی اینکه آدم سعی می‌کنه چیزی رو که از دست رفت، برگردونه – مثل وقتی یه بچه چیزی رو می‌ندازه و دوستش برمی‌داره)،
  2. “به اشتراک گذاشتن” (یعنی کنترل خواسته خودت برای اینکه به بقیه هم برسه)،
  3. “دلداری دادن” (یعنی بفهمی یکی ناراحته و سعی کنی حالش رو بهتر کنی – این از همه دیرتر تو بچه‌ها رشد می‌کنه چون به فهم احساسات پیچیده نیاز داره).

تو دوران کرونا، حتی “کمک” شکل جدیدی پیدا کرد: فاصله اجتماعی گرفتن خودش شد نشونه کمک! یا به جای هدیه دادن حضوری، آدم‌ها اطلاعات رو به اشتراک می‌ذاشتن؛ دلداری هم از راه دور و با کف زدن‌های شبانه پشت پنجره!

تحقیقات نشون داده آدم‌هایی که زندگی و حمایت اجتماعی کم‌تر دارن یا تو طبقات پایین‌تر جامعه هستن، تو شرایط بحرانی معمولا کمتر کمک می‌کنن یا کمتر می‌تونن نوع‌دوستی نشون بدن. پس باید حواسمون باشه که نگاه نکنیم و نگیم چرا یکی کمک نکرد: شاید شرایطش فرق داشته!

جمع‌بندی رفاقتی

در کل، برعکس چیزی که بعضیا فکر می‌کردن، نوع‌دوستی نه تنها واقعا وجود داره بلکه جاش تو زندگی ما خیلی پررنگ‌تر از چیزیه که فکر می‌کنیم. ما می‌تونیم با شناخت ریشه‌ها و شکل‌های مختلفش، همدیگه رو بیشتر درک کنیم، کمک کنیم و دنیا رو جای قشنگ‌تری بسازیم. پس دفعه بعد که خواستی به کسی کمک کنی یا کار خوبی بکنی، بدون که علاوه بر تاثیرش روی دل بقیه، تو ناخودآگاه خودت هم داری حالتو بهتر می‌کنی! این یه معامله دو سر سودیه که هیچکس ازش ضرر نمی‌کنه.

منبع: +