بذار اول یه سوال بپرسم: تا حالا شده خاطره بدی داشته باشی اما بعد از یه مدت، اون حس منفیاش خیلی کمتر بشه یا حتی یه جورایی دیگه برات مهم نباشه؟ یا برعکس، خاطره خوبی داشته باشی که هرچی میگذره، قشنگتر و شیرینتر به نظر بیاد؟ خب، دانشمندا واسه همین موضوع یه اسم باکلاس گذاشتن: پدیده «سوگیری محو شدن احساسات» یا همون Fading Affect Bias که خلاصهاش میشه FAB.
FAB دقیقاً یعنی چی؟
خیلی ساده اگه بخوام توضیح بدم: “سوگیری محو شدن احساسات” اینطوری تعریف میشه که وقتی آدم یه سری خاطرات رو مرور میکنه، احساسات منفیای که در موقع اتفاق، خیلی قوی بودن، به مرور زمان خیلی سریعتر و شدیدتر کمرنگ میشن تا احساسات مثبت همون خاطره. یعنی خاطرههایی که اذیتمون کردن، خودشون رو گموگور میکنن ولی خاطرههای خوب معمولاً قویتر باقی میمونن و حتی گاهی پررنگتر هم میشن!
تو این تحقیق چه خبره؟
بیاین بریم ببینیم تو این پژوهش جدید چه خبره. کلی آدم سن و سالدار (از ۱۸ تا ۹۸ سال!) شرکت کردن و حدود ۱۲،۳۱۴ خاطره زندگیشون رو بررسی کردن—یعنی واقعاً کارِ بزرگیه! این دانشمندا اومدن بررسی کردن که اصلاً این «محوشدگی» توی احساسات ما نسبت به خاطراتمون، فقط اون چیزی نیست که با محاسبه (بر اساس عدد و رقم) درمیاد، بلکه فضای ذهنی و حس و حال خودمون هم تو درکش خیلی تاثیر داره.
دوتا نوع تغییر بررسی شده:
- تغییر محاسبهای (Calculated change): یعنی میان تفاوت شدت احساسات موقع رخ دادن خاطره رو با شدت فعلی همون احساس تو ذهن بررسی میکنن و حساب کتابهایی میکنن.
- تغییر ذهنی (Subjective change): اینکه خود آدمها حس میکنن الان نسبت به قبل، احساسشون نسبت به اون خاطره، مثبتتر، منفیتر یا بدون تغییر شده. یعنی همون حس درونی خود آدم به داستان.
از چه روشی استفاده کردن؟
اونا اومدن از یه مدل آماری معروف به مدلهای چندمتغیره ترکیبی (Mixed-effects multinominal models) استفاده کردن— یه مدل آماری پیچیده که بهشون کمک میکرد احتمال رخ دادن هر مدل تغییر احساسی رو تخمین بزنن و با هم مقایسه کنن. (مدل آماری یعنی همون الگوریتمهایی که باهاشون دادهها رو تحلیل و تفسیر میکنن.)
عوامل دیگه چی بودن؟
دانشمندا جدا از شدت اولیه احساسات، اومدن دو تا ویژگی مهم رو هم بررسی کردن:
- روانرنجوری (Neuroticism): یعنی همون ویژگی شخصیتیای که باعث میشه آدمها اضطراب و نوسان احساسی بیشتری رو تجربه کنن.
- رضایت از زندگی (Life Satisfaction): یعنی چقدر طرف از زندگیش راضیه.
اونا میخواستن بدونن آیا این ویژگیها هم روی نحوه کمرنگ یا پررنگ شدن احساس تو خاطرات تاثیر داره یا نه.
نتایج جالب:
تحقیقاتشون نشون داد هم تو مدل آماری اونها (محاسبهای) و هم تو حس درونی آدما (ذهنی)، این سوگیری محو شدن به صورت خیلی واضح وجود داره. خاطرات منفی همونطور که فکر میکردیم احساساتشون سریعتر کمرنگ میشه، ولی احساسات مثبتشون معمولاً بیشتر باقی میمونه، حتی بعضی وقتا قویتر هم میشه!
نکته باحالتر این بود که شدت اولیه احساسات تأثیر متفاوتی روی دو نوع تغییر داشت؛ تو حالت ذهنی خیلی تاثیرش کمتر بود تا حالت محاسبهای. یعنی مثلاً حتی اگه اولش خیلی ناراحت بودی، ذهن خودت شاید نتونه اون شدت رو مثل حالت آماری دقیق حس یا گزارش کنه.
همچنین، روانرنجوری و رضایت از زندگی هر دو به شکل مشابه روی این تغییرات تأثیر گذاشتن، یعنی آدمهایی که راضیتر و آرومتر بودن، احتمالاً بهتر احساسات منفی رو فراموش میکردن و اونایی که روانرنجورتر بودن، شاید سختتر میتونستن خاطرات ناراحتکننده رو رها کنن.
یه کشف جالب دیگه هم داشتن: فقط تو حالت ذهنی، هرچی شدت احساست (مثلاً ناراحتیت) اول کار بیشتر باشه، احتمال محو شدنش تو ذهن خودت هم بیشتر میشه.
جمعبندی و نکته کلیدی:
نتیجهی این مطالعه این بود که خاطرات شخصی (یا همون autobiographical memories یعنی خاطراتی که مربوط به زندگی خودمونه)، یه جور عملکرد دفاعی و مفید برای روح و روانمون دارن. یعنی انگار مغز و روان ما، خاطرههای منفی رو به مرور کمرنگ میکنه تا احساس بهتری داشته باشیم و خودمون رو بهتر حس کنیم. این باعث میشه مثلاً طراحی مطالعات روانشناسی که بر اساس یادآوری خاطرات افراد هستن، اعتبار و ارزش داشته باشه چون آدمها اغلب با یادآوریهای ذهنیشون خودشون رو بهتر حس میکنن.
خلاصه اینکه دفعه بعد که یادت اومد یه خاطره منفی انگار خیلی هم اذیتت نمیکنه، بدون دلیلش مغز باهوش و روان محافظ خودته که تلاش میکنه حال تو رو بهتر کنه! 😎
منبع: +