هیچ‌وقت به این راحتی نظریه‌پرداز توطئه نبوده!

اگه فکر می‌کنی دوره‌ زمونه عجیبی شده که حرفای عجیب و غریب توطئه خیلی راحت پخش می‌شن، بدون که تنها نیستی. یه زمانی پاییز ۱۹۶۳، استاد مشهوری به اسم ریچارد هوفستدر تو دانشگاه آکسفورد از یه اصطلاح جدید رونمایی کرد: «استایل پارانوییدی تو سیاست آمریکا». منظورش همون ذهنیت شکاک و بزرگ‌نمایی بود که فکر می‌کنه پشت هر اتفاقی یه نقشه شوم هست.

و جالب اینجاست، دقیقاً یه روز بعد از سخنرانی هوفستدر، جان اف کندی رو تو دالاس ترور کردن و این ماجرا بحث تئوری توطئه رو حسابی داغ کرد. از اون موقع تا الان، قرن ۲۱ شده بهشت کسایی که دنبال توطئه می‌گردن. قبلاً تئوری‌های توطئه فقط تو حاشیه بودن چون رسانه‌ها محدود بودن یا آدمای مهم جدی نمی‌گرفتنشون. ولی الان با انفجار تکنولوژی و اینترنت، تو هر گوشی و لپ‌تاپ راحت‌ترین راه برای ساختن و پخش این مدل قصه‌ها فراهم شده.

اصلاً تئوری توطئه چیه؟ کارل پوپر، فیلسوف معروف، یکی از اولینایی بود که تو ۱۹۴۸ این واژه رو جدی تعریف کرد. منظورش از «تئوری توطئه اجتماع» این بود که عده‌ای باور دارن همه اتفاق‌ّهای اجتماعی قطعاً دست یه گروه یا آدمای خاصه که یواشکی پشت پرده تصمیم می‌گیرن. یعنی هیچ چیز تصادفی یا طبیعی نیست و همه چیز نقشه‌ریزی شده! تصور کن یه بحران اقتصادی یا آتیش‌سوزی یا حتی جنگ پیش میاد. تاریخ‌دان‌ها هزار تا دلیل براش میارن ولی تئوریسین توطئه فقط دنبال یه مغز متفکر خبیث می‌گرده که همش کار اون باشه.

مایکل بارکن هم تو کتابش «فرهنگ توطئه» (A Culture of Conspiracy) می‌گه طرفدارای تئوری‌های توطئه به سه چیز ایمان دارن: ۱. همه چیز به هم ربط داره، ۲. هیچ اتفاقی شانسی نیست، ۳. هیچ چیز اون‌جوری که نشون می‌ده نیست! یعنی حتی واقعی‌ترین اسناد تاریخی هم مورد شک قرار می‌گیرن و تئوری جایگزین ترجیح داده می‌شه، هر چقدر هم عجیب باشه. مثلاً می‌گن حکومت‌ها فقط ظاهر ماجرا رو نشون می‌دن و اصل ماجرا رو مردم نباید بدونن. دیکتاتورهای قرن بیستم خودشون استاد سناریو ساختن بودن و این توطئه‌ها رو علیه مردم استفاده می‌کردن.

نکته بامزه اینه که تئوری‌های توطئه هم مدل‌های مختلف دارن (یه جورایی مثل عروسک‌های روسی تو هم می‌رن):
• یکی تئوری درباره یه اتفاق خاصه، مثلاً آتیش‌سوزی رایشتاگ یا منشا کووید-۱۹. این مدل، یه سناریوی محدود و نسبتاً قابل باور مطرح می‌کنه.
• یه مدل سیستماتیک داریم که خیلی بلندپروازانه‌ها! یعنی مدعی می‌شه بیشتر اتفاقای مهم دنیا زیر سر یه باند مخفیه (مثلاً فراماسون‌ها یا ایلومیناتی).
• بعدش مدل سوپرتئوری که دیگه فانتزی محضه و تاریخ رو یه توطئه عظیم از طرف نیروهای اهریمنی می‌بینه! مثل افسانه‌هایی که QAnon باهاش سر و کار داره.

حالا چرا این فکرا این‌قدر جذاب می‌مونن؟ واقعاً آدم حس قهرمان بودن می‌گیره وقتی فکر می‌کنه راز بزرگی رو کشف کرده! از نظر روانشناسی، آدم‌ها دوست دارن تو شلوغی دنیا احساس کنترل و اهمیت کنن. تعجبی نداره که تحقیقات نشون دادن ذهن ما دنبال الگو و معنا می‌گرده حتی وقتی هیچ معنی واقعی وجود نداره.

جالب اینه که ریشه این نگاه‌ها، ترکیبی از مذهب، افسانه، و سیاست بوده. خیلی از تئوری‌های توطئه شبیه پیشگویی‌های مذهبی و قصه‌های آخرالزمانی هستن: دنیایی که بدتر و فاسدتر می‌شه، یه گروه شیطانی همه‌کاره است و فقط یه عده آدم برگزیده می‌تونن با کشف رازها، برش غلبه کنن. جالب‌تر اینه که مثلاً بعد از انقلاب فرانسه تعدادی روشنفکر اروپایی به جای اینکه قبول کنن مردم خودشون شورش کردن، سراغ سناریوی ایلومیناتی رفتن و گفتن همه‌اش کار گروهی مخفی بوده.

بزرگ‌ترین تئوری توطئه تاریخ، احتمالاً همین سند جعلی «پروتکل بزرگان صهیون» است که تو روسیه چاپ شد و تبدیل شد به مغز ماجرای یهودستیزی اروپا. جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر، حتی وقتی ثابت شد این سند ساختگیه، بازم گفت: «به حقیقت درونی اهمیت می‌دم، نه حقیقت واقعی!» یعنی اصلاً تمایل داشتن که حرف خودشون رو باور کنن حتی اگه همه سند و مدرک ضدش باشه.

جریان همیشگی تئوری توطئه رفته‌رفته عوض شده اما ساختارش یکی مونده. یه روز ایلومیناتی، یه روز یهودی‌ها، یه روز کمونیست‌ها، و امروز شاید جورج سوروس یا فروم اقتصاد جهانی و…، هر اسمی بذاری داستان اصلی اینه که یه گروه مخفی تو سایه، دنیا رو گردونه و فقط باید اسم‌ها رو جابجا کرد.

رشد این مدل فکر کردن هم حسابی سر و کله‌اش با تکنولوژی پیدا شد. همون‌طور که چاپ و رادیو به پخش افکار افراطی کمک کرد، اینترنت دیگه تبدیل شده به کارخانه بزرگ توزیع شایعه و تئوری. اولش فکر می‌کردیم قرار قراره دسترسی به اطلاعات همه‌چی رو درست کنه؛ الان دیدیم بیشتر انسانی دنبال اطلاعاتی می‌گرده که با باور خودش جور درمیاد، نه حقیقته! مخصوصاً شبکه‌های اجتماعی هم با الگوریتم‌هایی که نفرت و هیجان رو داغ می‌کنن، شده معدن نظریه‌های توطئه.

این وسط هوش مصنوعی (AI) داره یه لول جدید به ماجرا اضافه می‌کنه. مثلا Chatbot (چت‌بات: یه ربات گفتگویی که با متن باهات حرف می‌زنه) رو جوری می‌سازن که واقعیت رو مطابق فکر خودش نشون بده تا بیشتر به کاربر بچسبه و اعتقادهای عجیبش رو قوی‌تر کنه. حتی شده اگه فکر کنی قهرمان نبرد خیر و شرّی، چت‌بات هم حرفت رو تایید می‌کنه!

قضیه جایی خطرناک‌تر می‌شه که این ذهنیت‌ها می‌تونن سیاست رو هم بگیرن دست خودشون. مثلاً ترامپ، با هر کی مخالف باشه می‌گه دشمن آمریکاست و بدجنسه! کل دولتش پر شده از کسایی که به نظریه دزدی انتخابات ۲۰۲۰ باور دارن. حتی سیاستمدارهایی از دو طیف مخالف هم حالا باهم متحد شدن چون تو تئوری توطئه نقطه مشترک پیدا کردن.

یه چیزی هم هست که باید درک کنیم: این حرف‌‌ها فقط تئوری نیستن؛ بیشتر تبدیل شدن به «ایمان توطئه‌» یا همون Conspiracy Belief. یعنی برای بعضیا یه دیدگاه کلی درباره دنیاست که هیچ حرف یا مدرکی نمی‌تونه تکونش بده و با انواع سوگیری‌های ذهنی عجین شده.

برای همینم هست که وقتی کسی باور کنه یه توطئه عظیم پشت دنیاست، اصل ماجرا اصلاً دیگه جزئیات برگزاری و منطقی بودن ماجرا نیست؛ فقط مهمه کی بدجنس و کی قهرمانه! در واقع “تئوری توطئه” همیشه راه فرار از نقد داره: اگه نقشه‌شون نگرفت؟ چون هنوز وقتش نشده! اگه سند و مدرک بیاری؟ می‌گن خب همین یعنی تو هم جزو نقشه‌ای!

پس چی کار می‌شه کرد؟ حداقلش اینه که بفهمیم این ماجراها ریشه‌های قدیمی دارن و ساختار کلیشون همونه، فقط شکل و شمایل و اسم‌هاشون عوض شدن. مهم اینه ذهنمون رو برای شناسایی سوگیری‌ها و شگردهای این داستان‌ها آماده کنیم و خودمونو از لیز خوردن به این چاله‌ها مراقبت کنیم.

آخر داستان هم اینه: نه همه چیز به هم وصله، نه همه چی نقشه‌ریزی شده، نه چیزی همیشه اونطور که نشون می‌ده نیست. دنیا یه آشوب بزرگه و اتفاقاً خیلی وقتا، همون چیزیه که به نظر میاد!

— دوریان لینسکی

منبع: +