داستان امروز دربارهی یک خانم ۳۱ سالهست که سالهاست یه مشکل خیلی عجیب داره؛ هر روز دچار یه سری حملات خنده میشه، ولی نه از اون خندههای خوشحال و بامزه! بلکه خندههایی کاملاً بیاحساس و بیاراده که هیچ لذتی هم براش نداره.
ماجرا اینطوریه که این زن از همون بچگی یه دفعههایی بدون کنترل خودش، میزده زیر خنده. این اپیزودها از همون کودکی شروع شده بود و هر بارش هم چند دقیقه طول میکشید، روزی حتی شش هفت بار هم پیش میاومد. جالبه که حتی بعضی وقتا تو خواب هم این اتفاق براش میافتاده! پدر و مادرش اصلاً جدی نمیگرفتن و فکر میکردن خودش داره ادا درمیاره، اما حقیقت ماجرا یه چیز دیگه بود…
این خندههای بیاحساس با یه احساس عجیب شروع میشده: درست قبل اینکه حملهی خنده بگیره، خانمه یه حس ترس و وحشت تو گردن و قفسهی سینهاش حس میکرد. وقتی حمله شروع میشد، دیگه نمیتونست حرف بزنه یا حتی آب دهنشو قورت بده و نفس کشیدنش هم سخت میشد! هر بار چند ثانیه طول میکشید، اما خب قدیما خیلی شدیدتر بود.
وقتی بزرگتر شد، حملهها کوتاهتر و کمتر شد، معمولاً فقط روزی یه بار و اونم نزدیک صبح، بعد از بیدار شدن. خانم بالاخره تصمیم گرفت این قضیه رو جدیتر پیگیری کنه و به دکتر مراجعه کرد. اول MRI و EEG گرفتن (این دوتا میشن تصویربرداری مغزی و نوار مغزی که برای بررسی کارکرد مغز استفاده میشن)، ولی جالب بود که هیچ چیز غیرطبیعی توش پیدا نشد!
ولی وقتی دکترها فیلم حملههای خندهش رو نگاه کردن، حدس زدن این ماجرا شبیه به چیزی به اسم “تشنج ژلاستیک” هست. تشنج ژلاستیک یعنی یه جور حملهی مغزی که باعث میشه یه نفر یهویی و بدون دلیل، بخنده یا لبخند بزنه. حتی گاهی ممکنه آدم صداهای عجیبی مثل خرخر یا منمن کردن هم دربیاره! (این اسمش هم از یه کلمهی یونانی به معنی خنده گرفته شده.) معمولاً این جور تشنجها متمرکز روی یه نقطه خاص از مغزن و فقط همونجا اختلال پیش میاد.
دکترها یه بار دیگه MRI گرفتن و این بار متوجه شدن که توی هیپوتالاموس مغز این خانم یه نقطه غیرعادی وجود داره؛ هیپوتالاموس هم یه بخش خیلی مهم مغزه که کلی از تعادلهای بدن رو تنظیم میکنه (به این تعادل هم میگن Homeostasis، یعنی حفظ شرایط نرمال بدن در هر وضعیتی). اون نقطه غیرعادی حدود ۵ میلیمتر اندازه داشت.
توی نهایت فهمیدن که این توده هیپوتالاموسی اون خانوم چیزی هست به اسم “همارتومای هیپوتالاموسی” (Hypothalamic hamartoma). این یه جور تودهی غیرسرطانیه که از زمان جنینی شکل میگیره و خیلی هم نادره. معمولاً همین تودهها باعث تشنج ژلاستیک میشن و آدم رو دچار خندههای بیاختیار میکنن، در حالی که خودش کاملاً آگاهه اما اصلاً نمیتونه جلوی خندهاش رو بگیره.
جالبتر اینکه هنوز دقیقاً نمیدونن چرا این تودهها باعث این جور خندهها میشن! همین قضیه کلی برای دکترها مرموزه.
خانم قبلاً دو تا داروی ضد تشنج هم امتحان کرده بود: levetiracetam و lamotrigine (اینا معمولاً واسه صرع استفاده میشن)، ولی روی او تاثیری نداشتن. حالا چون تعداد این حملهها کم شده بود و خیلی اذیتش نمیکرد، خودش هم تصمیم گرفت دیگه دارویی مصرف نکنه.
معمولاً این تودهها مخصوصاً تو بچهها میتونن مشکلات شناختی و رفتاری درست کنن، یا حتی بلوغ زودرس بیارن، چون هیپوتالاموس مستقیماً رو هورمونها اثر داره و هرچی رو تنظیم میکنه! بیشتر افرادی که این جور تشنجها دارن، بعدها دچار صرعهای شدیدتر هم میشن و دچار حملههای دیگه هم میشن. ولی ماجرای این خانم خیلی خاص بود، چون از بچگی به مرور وضعیتش بهتر شده و هیچ مشکل جدی عصبی دیگهای هم نداشته! دکترها هم گفتن تا حالا گزارش موردی دقیقی شبیه این پیدا نکردن که وضعیت یه نفر با همارتومای هیپوتالاموسی اینقدر ملایم و رو به بهبود پیش رفته باشه.
در آخر یه نکته مهم: این مقاله فقط جنبهی اطلاعات عمومی داره و بهتره واسه هر مشکل پزشکی، مشاورهی مستقیم پزشکی گرفت.
اگه دوست داری بازم از این ماجراهای عجیب پزشکی بخونی، یه سری به آرشیو موردهای Diagnostic Dilemma بزن!
منبع: +