چطوری مغز ما و تکنولوژی با هم قاطی میشن: یه نگاه از زاویه 4E و هوش مصنوعی

خب رفقا، امروز میخوام یه موضوع جالب رو توضیح بدم که دو تا دنیای جدی رو به هم وصل میکنه: یکی دنیای علوم شناختی (یعنی همون علمایی که میشینن رو مغز و ذهن و نحوه فکر کردن آدم‌ها تحقیق میکنن)، و یکی هم دنیای مطالعات علم و فناوری (Science and Technology Studies یا STS که کلاً میگن چجوری علم و تکنولوژی توی جامعه کار میکنن و به چه درد ما میخورن).

حالا قضیه چیه؟ این مقاله اومده میگه اگه بخوایم بهتر بفهمیم هوش مصنوعی (یعنی اون سیستم‌های باهوشی که خودشون تحلیل میکنن یا مثلاً مثل ChatGPT باهات حرف میزنن) دقیقاً چطوری وارد زندگی‌مون میشه و چه تاثیری روی مغز و جامعه میذاره، باید این دوتا حوزه رو با هم قاطی کنیم. یعنی هم از زاویه علوم شناختی نگاه کنیم، هم از لحظه‌های اجتماعی و وسایل و وسایلی که استفاده می‌کنیم.

یه چیز مهم که تو این مقاله مطرح شده، بحث 4E cognition هست. این عبارت مخفف چهارتا کلمه‌ست:

  • Embodied (یعنی: شناخت ما به بدنمون وصله، فقط تو مغز نیست، بدنمون هم توش نقش داره)،
  • Embedded (یعنی: توی محیط جاگرفته؛ شناختمون بدون محیط اشیا و آدمای اطراف معنی نداره)،
  • Enactive (یعنی: ما خودمون فعالانه تو شناخت‌مون نقش داریم، صرفاً یه دریافت‌کننده منفعل نیستیم)، و
  • Extended (یعنی: ممکنه فکر و شناخت ما از مغز و بدن هم بزن بیرون، مثلاً با گوشی یا دفترمون قاطی بشه!).

همین 4E یعنی اساساً مغز و شناخت، یه چیز منزوی و تنها نیست، بلکه همیشه وسط یه عالمه وسیله، آدم و هدف‌های اجتماعی میچرخه. حالا این دیدگاه رو اگه با مطالعه جامعه و تکنولوژی قاطی کنیم، تازه میفهمیم هوش مصنوعی دقیقاً چطور وارد این وسط میشه و چه داستان‌هایی پیش میاد.

خب پس مقاله اومده یه “چارچوب تلفیقی” داده. چارچوب تلفیقی یعنی یه نقشه راه یا مدل که کمک میکنه همزمان این دو زاویه رو ببینیم: هم مغز و فکر، هم جامعه و ابزار و تکنولوژی. اینطوری می‌تونیم بهتر بفهمیم هوش مصنوعی فقط یه ابزار خشک و خالی نیست، بلکه خودش وارد چرخه شناختی و اجتماعی ما میشه – حتی روش فکر کردنمون رو کم‌کم عوض میکنه!

نکته مهم اینه که خیلی وقتا وقتی از هوش مصنوعی حرف میزنیم، فقط به کارایی که میکنه فکر میکنیم، مثلاً چقدر سریع جواب میده! ولی اگه این چارچوب ادغامی رو داشته باشیم، می‌بینیم تاثیرش رو روابط اجتماعی، جسم و حتی تعریف ذهن هم هست. مثلاً وقتی یه نفر از هوش مصنوعی تو کارش استفاده میکنه، شاید بعضی نقش‌های اجتماعی یا طرز فکرش هم تغییر کنه.

در مجموع، اگه دوست داری بهتر بفهمی که چطور فناوری مثل هوش مصنوعی واقعاً تو زندگی واقعی ما جا می‌افته و مغز و جامعه هر دو روی هم تأثیر می‌ذارن، باید همزمان از علوم شناختی (مخصوصاً دیدگاه 4E) و مطالعات تکنولوژی استفاده کنیم. اینجوری هم می‌فهمیم که هوش مصنوعی چطور روز به روز خودش رو با مغز و روش زندگی ما هماهنگ و عجین میکنه – و شاید خود ما هم کم‌کم شبیه‌تر به تکنولوژی بشیم!

خلاصه‌ی حرف مقاله این بود که: اگه می‌خوای هوش مصنوعی رو واقعا درک کنی و محدود به یک حوزه نباشی، باید این دوتا نگاه (شناختی و اجتماعی) رو با هم ترکیب کنی و چارچوب ادغامی براش بسازی. اینطوری میشه آینده تکنولوژی رو هم بهتر پیش‌بینی کرد، هم باحال‌تر در موردش فکر کرد!

منبع: +