اگه یه روز گذرتون به اطراف دریاچه نایواشا توی کنیا بیفته، احتمالاً فکر میکنین دارید توی یکی از فیلمهای علمی تخیلی قدم میزنید! اینجا زمین انگار آروم نمیگیره؛ زیر پا تِرُم و داغ، بخارهایی که از شکاف خاک بیرون میان، حوضچههای آب جوش، غارهای سنگی… همهش نتیجه فعالیت شدید آتشفشانی و گسلهای فعال قدیمیه که باعثشده زیر این منطقه ماگما (همون سنگ مذابِ تو دل زمین) فقط چند کیلومتر پایینتر باشه.
خب، این انرژی عظیم یه کاربرد فوقالعاده براش پیدا کردن: برق ژئوترمال! ژئوترمال هم یعنی استفاده از حرارت داخل زمین برای تولید برق. همین الان نزدیکای نایواشا پنجتا نیروگاه ژئوترمال کار میکنن و تقریباً یکچهارم برق کل کنیا رو تأمین میکنن.
ولی یه بازی بزرگتر اینجا در جریانه که اسمش رو گذاشتن «دشت بزرگ کربنی» یا Great Carbon Valley. یعنی چی؟ یعنی قراره از همه انرژی اضافه ژئوترمال – که معمولاً مصرف نمیشه و تو هوا میره – برای راهاندازی یه صنعت نسلِ جدید استفاده کنن: دستگاههایی که مستقیماً دیاکسیدکربن رو از هوای معمولی بیرون میکشن و ذخیره میکنن!
این تکنولوژی اسمش هست DAC یا Direct Air Capture. یعنی «جذب مستقیم کربن از هوا». دستگاههایی که با روشهای مکانیکی و شیمیایی، CO2 (همون گاز گلخانهای معروف) رو از هوا میگیرن و اون رو زیرزمین دفن میکنن یا تبدیلش میکنن به مواد معدنی پایدار. مثلاً فعالترین نمونه این فناوری تا الان توی ایسلند کار میکنه و اسمش Mammoth هست که توانش تا ۳۶ هزار تن CO2 در ساله. این مقدار تقریباً معادل آلودگی تولیدشده توسط ۷۶۰۰ تا خودروی بنزینیه.
حالا تو کنیا، استارتاپی به اسم اُکتاوییا کَربن (Octavia Carbon) داره روی نسخه خودش از این فناوری کار میکنه. دستگاههای اولیهشون فقط ۶۰ تن در سال ظرفیت دارن اما هدف بلندمدته: نشون بدن همچین چیزی اینجا جواب میده و بعداً این داستان رو تو مقیاس وسیعتر پیاده کنن.
روش کارش چطوریه؟ با یه فیلتر شیمیایی به اسم آمین – یه ترکیب آلی بر پایه آمونیاک – هوا رو میکشن، CO2ها با آمین ترکیب میشن، بعد اون ترکیب زیر حرارت و خلا به دمای ۸۰ تا ۱۰۰ درجه میرسه و CO2 جدا میشه. گاز جداشده رو میفرستن به تأسیسات ذخیرهسازی؛ اونجا بازم کلی شیمی جالب اتفاق میافته: زیر دشت بزرگ کربن، سنگهای بازالت (یه نوع سنگ آتشفشانی با کلی منیزیم و کلسیم) خیلی زیاده. این سنگها با CO2 واکنش میدن و اونو به موادی مثل کالسیت یا دولومیت تبدیل میکنن، پس عملاً کربن رو برای هزاران سال قفل میکنن.
ولی کل ماجرا این نیست! کلی آدم با امید و رویا اومدن سمت این پروژه. مثلاً بیلها اندیرانگو، مهندس برق و فارغالتحصیل MIT که تو نایروبی بزرگ شده، نمیخواد فقط بشینن و تغییرات اقلیمی رو تماشا کنن. میخواد خودشون بخشی از حل ماجرا باشن. واسه همین با دوستانش پروژه Jacob’s Ladder Africa رو راه انداخت برای آموزش و آمادهسازی نیروی متخصص برای صنایع سبز.
خود ایشون و کلی فعال و سرمایهگذار و شرکت خارجی از جمله کمپانیهایی مثل Sirona (بلژیک)، Yama (فرانسه) و حتی Climeworks (همون آلمانیهایی که در ایسلند Mammoth رو ساختن!) دارن تمرکزشون رو روی کنیا گذاشتن. پروژه مشترکهایی مثل Cella هم هست – یک شرکت آمریکایی که تخصصش دفن کربن تو زیر زمینه.
خلاصه اینا میگن: چرا باید فقط تماشاچی تغییرات اقلیمی باشیم؟ ما خودمون داریم باهاش میجنگیم، پس بهتره بخشی از راهحل هم باشیم.
البته مخالف و منتقد هم کم نیست. قیمت خیلی بالای تکنولوژی DAC، شکستهای قبلی (مثلاً خروجی کارخانه Mammoth اونقدرها هم عالی نبوده که حتی آلودگی خودشو جبران کنه!)، یا نگرانیهایی مثل اینکه «مبادا این فناوری به شرکتهای بزرگ اجازه بده همچنان به آلودگی ادامه بدن و به جای حل ریشهای مشکل، فقط بازی عدد و رقم راه بندازن».
از اون طرف، مردم محلی مخصوصاً جامعه ماسایی (Maasai) که قرنها نزدیک این زمینها زندگی کردن، اصلاً تجربه خوبی با توسعه انرژی توی اینجا ندارن. بارها کوچ داده شدن و سهمی هم از برقی که تولید میشه نمیبرن. مثلاً بعد از ساخت براشون قول داده بودن شغل درست و حسابی ایجاد میشه، اما معمولاً بیشترش محدود شده به نظافت یا نگهبانی. یا اصلاً آدمهایی مثل آگنس کویِلِل، معلم روستایی ماسایی، میگن: ما حتی اسم پروژههایی مثل Great Carbon Valley رو نشنیدیم، فقط برق واقعی میخوایم!
علاوه بر این مسائل اجتماعی، یه دغدغه بزرگ هم اینه که بازار خرید این کربنها رو کی تضمین میکنه؟ قیمت هر تُن مجوز حذف کربن تو بازار اروپا حدود ۸۴ دلارِ، اما DAC چیزی نزدیک ۴۵۰ دلار درمیاد! تازه خیلی از دولتها هم، مثل آمریکا، از بودجهدهی عقب کشیدن و کلی پروژه کنسل شده. پس همه این رؤیاها فعلاً لنگ تامین منابع مالیه و آینده بازارش آشفته.
با همه این داستانا، خیلیا هنوز امیدوارن. مثلاً مدیر پروژه Carbon180، یه موسسه طرفدار حذف کربن، میگه: این فناوری اگه بتونه موفق بشه، هم تحولی تو انرژی و محیط زیست ایجاد میکنه، هم کلی شغل جدید میسازه و بچههای جویای کار کنیایی رو از بیکاری درمیاره.
در نهایت، مسیر دشت بزرگ کربنی پر از ماجرا و بالا و پایینه. اگه بتونن چالشهای فنی، مالی و اجتماعیش رو حل کنن، شاید کنیا نه تنها خودش از بلای تغییرات اقلیمی در امان بمونه، بلکه الگویی برای کشورهای دیگه آفریقایی (و حتی نقاط دیگه با کمترین نقش اما بیشترین آسیب) بشه. اما فراموش نکنیم: همین مردم محلی، همونایی که بیشترین آسیب رو دیدن، باید اولویت حضور و نفع واقعی از این داستان رو داشته باشن تا این تحول فقط یه رؤیا برای سرمایهگذارای خارجی نباشه.
خلاصه که قضیه دشت بزرگ کربن ترکیب جذابی از علم، نوآوری، بومشناسی، سیاست و البته کلی امید و چالشه!
منبع: +