چرا باید بیشتر با طبیعت رفیق بشیم؟ (هم برای حال خودمون، هم زمین!)

Fall Back

تا حالا شده دلت بخواد یکم از همه‌ی شلوغی‌ها و استرس‌ها فاصله بگیری و فقط یک پیاده‌روی تو پارک یا قدم‌زدن بین درختا حالت رو خوب کنه؟ تقریباً همه‌مون تجربه‌اش کردیم. واقعاً هم اینکه آدم بره کمی وقت با طبیعت بگذرونه، فقط شعار قشنگی نیست، بلکه علمی ثابت شده هم هست!

یه نقل قول معروف داریم از جان مویر که گفته: «هر بار با طبیعت همراه می‌شی، کلی بیشتر از اون چیزی که دنبالش بودی، نصیبت میشه.» دقیقاً همینطور هم هست!

حالا داستان چیه؟ دانشمندها تو حوزه روان‌شناسی (یعنی علم شناخت رفتار و ذهن آدم ها) یه تحقیق جالب داشتن به اسم “nature relatedness” (یا به اصطلاح آسان‌تر: ارتباط با طبیعت یعنی حس نزدیکی و دوستی آدم با دنیای طبیعی اطرافش). این ارتباط فقط یه حس قشنگ و معنوی نیست، بلکه باعث میشه حال روحی و جسمی‌مون بهتر بشه و حتی روی رفتارهای محیط‌زیستی‌مون هم تاثیر بذاره. مثلاً بیشتر مراقب باشیم زباله‌ها رو بازیافت کنیم یا از مد سریع (fast fashion یعنی لباس‌هایی که سریع و ارزون تولید و دور ریخته میشن) دوری کنیم، یا با حمل‌و‌نقل عمومی رفت‌وآمد کنیم.

بر اساس همون مطالعه‌ها، کسایی که حس نزدیکی به طبیعت دارن (مثلاً از بچگی زیاد بیرون بازی می‌کردن یا پدر و مادرشون عاشق طبیعت بودن)، معمولاً رضایت بیشتری از زندگی‌شون دارن، احساس خودشکوفایی یا رشد شخصی بیشتری می‌کنن و بیشتر هم خوشحالن. حتی اگه فقط مسیرت به‌جای یه تونل داغ و دلگیر، از میان فضای سبز دانشگاه یا پارک رد بشه، همینم ارتباطت با طبیعت رو بالا می‌بره و حال بهتری ایجاد می‌کنه!

یه اصطلاح مهم داریم به اسم “biophilia hypothesis” (بیوفیلیا یعنی این فرضیه که آدم‌ها ذاتاً دوست دارن با طبیعت ارتباط داشته باشن). ریشه‌اش هم برمی‌گرده به اجداد ما که برای زنده موندن مجبور بودن خوب محیط اطرافشون رو بشناسن و باهاش کنار بیان.

اینجا کلی نظریه هست! مثلا بعضی پژوهشگرا میگن بودن تو طبیعت باعث میشه توجه‌مون تازه بشه و احساسات مثبت بیشتری پیدا کنیم (یعنی nature restores our attention – تازه کردن تمرکز و انرژی ذهنی). حتی مفهومی به اسم “forest bathing” داریم، که در اصل از ژاپن اومده و یعنی در آغوش جنگل بودن و از حضور توی طبیعت انرژی گرفتن.

حالا نکته جالب اینجاست: تحقیقات نشون دادن ارتباط با طبیعت، فقط برای شخص خوب نیست، بلکه اجتماعی هم هست. یعنی وقتی حالمون با طبیعت بهتر میشه، خودمون بیشتر انگیزه پیدا می‌کنیم رفتارهایی داشته باشیم که به محیط زیست کمک کنه؛ مثلاً کمتر زباله تولید کنیم یا هوای تمیزی رو ترجیح بدیم. تازه این کارا باعث میشه بازم وقتمونو بیشتر تو طبیعت بگذرونیم و این چرخه‌ی مثبت همینجوری ادامه پیدا میکنه!

البته این وسط یه نکته ریز هم هست: بیشتر مطالعاتی که در این زمینه انجام شده، از نوع همبستگی هست، یعنی فقط نشون میدن یه ارتباطی بین وقت گذروندن تو طبیعت و حال خوب وجود داره، و دقیقاً نمی‌تونن بگن علت و معلول چیه. تجربه‌های آزمایشگاهی هم معمولاً با بردن شرکت کننده‌ها به محیط طبیعی فرق داره با تغییر واقعی حس همیشگی افراد نسبت به طبیعت. حتی گاهی وقتی مشکلات محیط زیست زیاد میشه، همین حس نزدیکی شدید به طبیعت ممکنه باعث استرس و نگرانی محیط زیستی بشه که بهش میگن eco-anxiety (نگرانی برای حال و آینده‌ی زمین و طبیعت).

این موضوع اونقدر مهمه که الان تو دانشگاه‌ها حتی فعالیت‌های آموزشی هم براش در نظر گرفتن. مثلاً به دانشجوها گفته میشه:

  • فکر کنید چرا تحقیقات درباره طبیعت، بیشتر همبستگی دارن تا آزمایشگاهی؟
  • بین وقت‌گذروندن تو طبیعت و اینکه سالم‌تر یا خوشحال‌تر باشیم، مسئله‌ی جهت‌داری (directionality problem یعنی کدومش باعث اون یکی میشه) چیه؟
  • تاثیر سایر عوامل (مثل تجربه کودکی یا تربیت خانوادگی – که بهش میگن third variable یعنی متغیر سوم) چقدره؟
  • تو مطالعات آزمایشگاهی، چطوری میشه مشکلات بالا رو دور زد و واقعا تاثیر طبیعت رو دید؟

یا مثلاً دانشجوها رو تشویق می‌کنن که فرم کوتاه Nature Relatedness Scale (یا همون تست میزان نزدیکی با طبیعت) رو پر کنن و با هم درباره نتیجه‌ها و حس و حالشون حرف بزنن؛ اینکه مثلاً چقدر تو بچگی طبیعت نقش داشت، الان چقدر رفتارهای دوستدار‌محیط زیست دارن، یا اصلاً تا به حال به رفاقتشون با طبیعت فکر کرده بودن یا نه؟

در نهایت، چه اهل طبیعت باشیم یا نه، واقعیت اینه که ارتباط ما با طبیعت کلی تاثیر تو زندگی‌مون داره؛ هم حال روحی و جسمی‌مون، هم نوع رفتارمون با محیط اطراف، و حتی سلامت سیاره‌ای که روش زندگی می‌کنیم. پس دفعه بعدی که سرت حسابی شلوغه یا دلت پُره، یه سر به پارک سر کوچتون بزن، درخت‌ها رو نگاه کن؛ شاید همین چیز ساده بتونه هم حال تو رو خوب کنه هم قدمی واسه زمین باشه!

منبع: +