امروز میخوام درباره یه موضوع جالب باهاتون حرف بزنم که مطمئنم خیلیهاتون باهاش دست و پنجه نرم کردین: اینکه والدین چقدر روی روان و رفتار بچههاشون کنترل دارن و این ماجرا چه تاثیری روی درس خوندن بچههایی که تو رشته هنر درس میخونن داره. خود مقاله علمی که براتون خلاصه کردم، دقیقاً اومده رفته سراغ دانشجوهای هنری، و دید چطور پدر و مادرها با “کنترل روانی” خودشون داستان عجیب و غریبی تو این مسیر درست میکنن!
خب، یه اول بگم اصلاً کنترل روانی والدین یعنی چی؟ این همون وقتیـه که والدین مدام با تصمیمها و احساسات بچههاشون بازی میکنن یا سعی میکنن حس گناه یا وابستگی زیادی بهشون بدن. مثلاً “اگه این کار رو نکنی ناراحت میشم!” یا “اگر تصمیماتِ منو قبول نکنی یعنی دوستم نداری!” همین حرکتهای بیصدا اما شدیداً تاثیرگذار!
محققها سراغ ۶۱۲ تا دانشجوی هنر چینی رفتن و ازشون درباره این قضایا پرسیدن: دید والدینت چقدر رو کنترل روانت دست دارن؟ وقتی تحت فشار قرار میگیری، اعصابت چقدر خرد میشه؟ و وقتی با مشکل روبهرو میشی، چقدر به خودت باور داری که از پسش برمیای؟
خب نتایجش چی شد؟ خیلی جالب: هرچی کنترل روانی والدین بیشتر باشه، دانشجوها انگیزه و تعامل کمتری با درس و فعالیتهای هنری پیدا میکنن. منظور از “تعامل با درس” یا همون “learning engagement” اینه که چقدر دانشجو خودش رو واقعاً درگیر یاد گرفتن و پروژهها میکنه و چقدر براش ذوق و انرژی میذاره.
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشه! وسط این زنجیر یه اتفاق مهم دیگه هم هست. یعنی “frustration” یا همون احساس ناامیدی و اعصاب خوردی که وقتی اتفاقات طبق میل آدم پیش نمیره، سراغش میاد. و یه چیزی به اسم “coping efficacy” که اگه بخوام راحت بگم یعنی “حس اینکه خودت واقعاً میتونی از پس مشکلاتت بربیای یا نه”.
حالا یافته اصلی مقاله اینه: فشار روانی والدین باعث میشه بچهها زودتر ناامید بشن (اعصابشون خورد بشه)، و این اعصابخوردی باعث میشه حس کنن نمیتونن از پس مشکلات بر بیان (یعنی coping efficacy پایین میاد). و این دومینو آخرش میرسه به اینکه دیگه هیچ انگیزه و انرژیای برای ارتباط واقعی با درس و هنرشون ندارن!
در واقع، اگه دنبال راهحل میگردیم، خانوادهها و مشاورها باید بدونن این کنترلها و فشارهای روانی فقط ظاهراً بچهها رو “تحت کنترل” نگه میداره، ولی عملاً اونها رو از درون خالی و بیانگیزه میکنه. پس آزاد گذاشتن فضای فکر و احساس واقعا لازمه تا بچهها بتونن با شوق خودشون سراغ درس و هنر برن، نه از ترس ناراحت شدن والدین یا قضاوتشون.
در نهایت، این تحقیق یه جور زنگ خطر برای خانوادهها و دانشگاههاست که به جای کنترل روانی و فشار، باید روی تقویت باور بچهها به خودشون و روشهای کنار اومدن با مشکلات تمرکز کنن. چون این وسط فقط خود بچهست که اهمیت داره و میتونه آینده خودش رو بسازه.
منبع: +