چرا دانشمندای روان‌شناسی اینقد عاشق نتایج معنادار شدن؟!

اگه اهل تحقیق یا حتی کمی با دنیای علم آشنا باشی، احتمالاً جمله “یا چاپ کن یا فراموش شو!” به گوشت خورده. کل ماجرا اینه که محقق‌ها مدام باید مقاله بدن بیرون تا دیده بشن. اما یه سوال مهم هست: اگه یافته‌هات معنی‌دار نباشه (یعنی اون نتیجه‌ای که منتظرش بودیم نیومده باشه)، اصلاً ارزش داره چاپ بشه یا نه؟ و آیا چاپ شدن یا نشدن این نتایج روی شهرت دانشمندها تأثیر می‌ذاره یا نه؟

حالا بریم سر اصل مطلب: تو دنیای روان‌شناسی (و البته بیشتر رشته‌های علوم)، همیشه یه جور تعصب نسبت به “نتایج معنادار” هست. منظور از نتیجه معنادار، همون چیزیه که آماری مهم درمیاد و نشون میده بین متغیرها یه ارتباط جدی وجود داره. اما اگه یه تحقیق نتیجه معناداری نده (یعنی مثلاً فرضیه رد بشه یا جور دیگه‌ای پیش بره)، معمولاً همه فکر می‌کنن این پژوهش به چشم نمیاد یا حتی ممکنه بی‌کلاس به نظر برسه. این جور دیدگاه‌ها باعث میشه خیلی از تحقیقات اصلاً به مجله‌ها ارائه نشن یا اگه هم بشن، کمتر خونده یا ارجاع داده بشن.

یه تیم از پژوهشگرها به سرپرستی لوئیس شیکایرا (Louis Schiekiera) از دانشگاه هومبولت برلین دقیقاً به همین موضوع پرداخته‌ن. اونا یه آزمایش آنلاین با دانشمندای روان‌شناسی بالینی راه انداختن و ازشون خواستن خلاصه مقاله‌هایی رو سریع بررسی کنن و بگن احتمال داره اون مقاله چاپ بشه، خونده بشه یا براشون مهم باشه یا نه. خلاصه داستان؟ اون مقاله‌هایی که نتیجه معنادار نداشتن، به شدت کم ارزش‌تر فرض شدن! نکته جالب‌ترش این بود که حتی بعد از یه مدت که دوباره نظرشون رو پرسیدن، باز تغییری نکرد؛ همچنان همون تعصب سر جاش بود.

اما یه نکته جالب: این دید منفی برای مقاله‌هایی که فرضیه‌هاشون با هم جور درنمیومد (یعنی فرضیه اولیه تأیید نمیشد)، مشاهده نشد. خود شیکایرا هم انتظار داشت تضاد فرضیه‌ها مهم‌تر باشه، اما تجربه نشون داد بیشتر همین معنادار نبودن نتیجه باعث کم‌ارزش دیدن مقاله میشه.

اینجا یه اصطلاح هست به اسم “file-drawer problem” یعنی “مشکل کشوی فایل”. خلاصه‌ش اینه: کلی تحقیق انجام میشه اما فقط اونایی که نتیجه خاص یا جذاب دارن چاپ میشن، بقیه میرن تو کشوی کشوی محقق و خاک می‌خورن و هیچ‌وقت کسی خبرشون رو نمی‌فهمه. این موضوع باعث میشه کلی سوگیری در علم به وجود بیاد و عملاً نتونیم بفهمیم واقعیت دنیا چیه! تازه این ماجرا به متاآنالیژها (یعنی بررسی و جمع‌بندی کلی مقاله‌ها تو یه زمینه خاص) هم ضربه می‌زنه و حتی درمان‌ها یا پیشنهادهای بالینی اشتباه داده میشه.

خود شیکایرا تاکید می‌کنه: علم واقعی نیاز داره همه یافته‌ها، حتی اونایی که نتیجه‌شون صفر و خنثی درمیاد (بهش میگن null findings)، دقیق و درست چاپ بشن. وگرنه دیدمون به دنیا از اول خراب میشه و کلی منابع و پول هم الکی خرج میشه!

یه روش خفن که جدیداً مد شده و اسمش هست “Registered Reports” یا «گزارش‌های ثبت‌شده»: تو این مدل، قبل از اینکه کسی داده جمع کنه، مقاله یا طرح پژوهشی رو به مجله میده. بعد داورها بررسی می‌کنن و اگر اکی بدن، همون اول کار قول چاپ میگیرن، حالا دیگه هر نتیجه‌ای در بیاد چاپ میشه؛ چه معنادار چه بی‌معنی! اینجوری دیگه کسی نمی‌تونه فقط دنبال نتایج شماره‌دار و جذاب بدوه و سوگیری کم‌تر میشه.

البته هنوز کلی از پژوهشگرها مخصوصاً تو روان‌شناسی بالینی، خیلی اهل استفاده از این مدل نیستن. خود جنیفر تاکت (Jennifer Tackett)، سردبیر یکی از مجلات معتبر روان‌شناسی بالینی میگه که باید فراتر از نویسنده‌ها بریم و داوران و سردبیرها هم باید کمک کنن این فرهنگ جا بیفته.

یه پژوهش دیگه از مت ویلیامز (Matt Williams)، استادیار دانشگاه مسی نیوزیلند، نشون میده خودش بارها نتایج غیرمعنادار چاپ کرده و اصلاً براش بد نشده! حتی تو تحقیق اخیرش که هزار نفر از استرالیا، نیوزیلند و انگلیس رو بررسی کرده بودن تا ببینن استرس و افسردگی و اضطراب روی باور به تئوری توطئه تأثیر داره یا نه، فقط یکی از ۱۵ فرضیه‌ش معنادار درمیاد (اونم خیلی لبه تیغ!). نتیجه؟ هیچ شواهد درست و حسابی پیدا نکردن که ناراحتی روانی باعث باور به تئوری توطئه بشه، یا برعکس. با این حال، مجله خیلی خوش برخورد بوده و حتی داورها بیشتر روی روش کار و کیفیت تحقیق نظر داده بودن تا روی نتیجه!

ویلیامز خودش پیشنهاد میده قدم اول گزارش دادن نتایج غیرمعناداره، اما میگه تغییر بزرگتر باید از سمت داورها و مجله‌ها بیاد. نظری که تاکت هم باهاش موافقه: باید همه بازیگرا تو این داستان، از نویسنده تا داور و مجله، همگی همکاری کنن تا جریان علمی درست و بی‌طرفی شکل بگیره.

به طور خلاصه، ماجرا اینه که مسئله ارزش دادن بیش از حد به نتایج معنادار، یه معضل قدیمیه و حتی نصف قرن پیش بهش اشاره شده بود. اما حالا با راهکارهایی مثل Registered Reports یا ایجاد محل‌های جدا برای چاپ نتایج بدون معنی‌داری، داریم کم‌کم جلو میریم. واقعیت اینه که مسئولیت تغییر این فرهنگ رو هیچکس به تنهایی نمیتونه به دوش بکشه؛ هم نویسنده‌ها با انتخاب‌هاشون، هم داورها با نظراتشون، هم مجله‌ها با سیاست‌هاشون، همه دست به دست هم باید بدن تا این مشکل حل شه و علم راه خودش رو پیدا کنه!

در نهایت، اگه علمی واقعی و کاربردی می‌خوایم باید “همه نتایج” رو ببینیم، حتی اونایی که هیجان‌انگیز یا پُر سروصدا نیستن. چون اگه فقط دنبال جواب‌های جالب و معنادار باشیم، تهش حقیقت رو از دست می‌دیم! 😉

منبع: +