خب بیا یه موضوع جالب رو با هم بررسی کنیم: آدمهایی که افسردگی خفیف یا متوسط دارن، چطوری با بقیه ارتباط برقرار میکنن و مغزشون باعث چه فرقهایی میشه؟ قبل از هرچی، باید بدونیم “شناخت اجتماعی” یا همون Social Cognition یعنی چی. این یه واژه تخصصیه که در اصل میگه مغز ما چطور سیگنالهای اجتماعی رو میفهمه و تفسیر میکنه، مثلاً اینکه حس و حال بقیه رو بفهمیم یا واکنش مناسب نشون بدیم.
حالا افسردگی — که همه میدونیم چیه، ولی منظورمون اینجاست اون نوعش که نه شدید شدید و نه اونقدر خفیفه که به حساب نیاد — اغلب باعث میشه تا آدم ارتباطش با بقیه یه جورایی سختتر شه. یعنی نمیتونن احساسات رو درست بفهمن یا تفسیر کنن، یا تو موقعیتهای اجتماعی مثل بقیه راحت نباشن. با این حال، هنوز دانشمندا دقیق مطمئن نیستن که این مشکل تو همه کسانی که افسردگی دارن هست یا فقط تو نوع شدیدش.
تو این تحقیق، اومدن ۱۹ نفر با افسردگی خفیف تا متوسط رو با ۱۸ نفر سالم که از نظر سن و تحصیلات و جنسیت همسطح بودن، مقایسه کردن. به این گروهها چندتا تست خاص دادن:
– “SOCRATIS”: یه ابزار برای سنجیدن شناخت اجتماعی مخصوص شرایط هند (یعنی بررسی اینکه چقدر یه نفر میتونه شرایط و رفتارهای اجتماعی رو بفهمه).
– “NEPT”: این یکی هم یه تسته که باهاش بررسی میکنن فرد چقدر میتونه احساسات رو از طریق چهره یا لحن صدا تشخیص بده. اینجا “Prosodic domain” یعنی همون لحن و آهنگ صدای آدمها.
– “MEPT”: تستی برای بررسی اینکه آدمها چطور با گوش دادن به موزیک میتونن احساسات رو از صداها بگیرن.
نکته بامزه این تحقیق اینه که فقط به صورت و صدا اکتفا نکردن، حتی از موزیک هم استفاده کردن! چون تازه فهمیدن گوش دادن به موزیک میتونه یه راه خوب برای بررسی حال و هوا و احساسات آدمها باشه، مخصوصاً تو افسردهها.
راستش نتایجی که گرفتن خیلی جالب بود: کسانی که افسردگی داشتن، تو بخش “نظریه ذهن مرتبه اول” یا همون “First-order ToM” ضعیفتر بودن. حالا ToM (Theory of Mind) یعنی اینکه ما میتونیم بفهمیم پشت حرفها و رفتارهای بقیه چه فکری یا احساسی هست — یعنی ذهن یه نفر دیگه رو حدس بزنیم! پس افسردهها تو این کار یه مقدار گیجتر بودن.
تو تست موزیک هم اومدن شدت احساسات مثبت – مثلاً خوشحالی یا شادی – رو اندازه گرفتن. معلوم شد کسایی که افسردگی دارن، معمولاً شدت مثبت بودن احساس رو پایینتر ارزیابی میکنن. مثلاً اگه یه آهنگ شاد براشون بذاری، به اندازه کسی که افسردگی نداره حس شادی نمیگیرن یا نمیگن آهنگ خیلی خوشحالکنندهست. (اینجا عدد p=0.007 بود، یعنی تفاوتشون جدیه از نظر آماری!)
ولی نکته عجیب اینه که وقتی دنبال این بودن که آیا آدمها میتونن درست تشخیص بدن که یه چهره یا صدا یا موزیک چه احساسی داره، دیدن تفاوت خاصی بین افراد افسرده و سالم نیست. یعنی همه تقریباً درست میفهمیدن احساس اصلی چیه، فقط افسردهها تو شدت مثبت بودنش کمتر امتیاز میدادن.
یه قسمت جالب دیگه این مقاله بررسی ارتباط بین کارکرد مغز (یعنی توجه و قدرت عملکرد اجرایی یا Executive Functions – که میشه قدرت برنامهریزی، کنترل رفتار و حافظه کاری) و همین شناخت اجتماعی بود. مشخص شد آدمایی که توجه بیشتری دارن یا عملکرد اجراییشون قویتره، تو Tasks مربوط به فهم ذهن بقیه (SOT یعنی Second-order ToM – دومین مرتبه نظریه ذهن) و سنجش احساس بقیه، نمره بالاتری میگیرن.
خلاصهی قصه این میشه که:
– کسایی که افسردگی خفیف تا متوسط دارن، یه کم تو فهمیدن حال و فکر بقیه (اونم مرتبه اول) لنگ میزنن.
– اگه یه آهنگ شاد براشون بذاری، زیاد “شادی” رو مثل بقیه حس نمیکنن.
– ولی حداقل میتونن بفهمن که یه آهنگ یا چهره یا صدا چه احساسی رو داره نشون میده.
– و کل این داستان به این ربط داره که مغز چقدر خوب میتونه تمرکز و کنترل خودشو حفظ کنه.
این حرفها یعنی اگر یه دوستی داری که افسردهست و احساس میکنی شادیش مثل قدیما نیست یا رفتار اجتماعیش فرق کرده، مطمئن باش هم تقصیر خودش نیست، هم مغزش واقعاً داره یه جور دیگه دنیا رو تفسیر میکنه. شاید با تمرین توجه و تقویت عملکرد مغزی (مثلاً بازی فکری یا ورزش ذهنی)، بشه این مشکلات رو بهتر کرد. و فراموش نکن که موزیک همیشه یه راه جالبه برای فهمیدن و حتی کمک به احساسات آدمها!
منبع: +