چطور افسردگی خفیف تا متوسط مغز ما رو توی جمع‌ها به چالش می‌کشه؟

بیا با هم یه موضوع باحال و مهم رو بررسی کنیم؛ یعنی اینکه آدم‌هایی که افسردگی خفیف یا متوسط دارن، چجوری توی جمع و تو روابط اجتماعی‌شون عمل می‌کنن. خب، بذار اول یه کلمه تخصصی رو توضیح بدم: «شناخت اجتماعی» یا Social Cognition یعنی چی؟ ببین، شناخت اجتماعی همون مهارتیه که باعث میشه بفهمیم بقیه چی فکر می‌کنن، چه احساسی دارن، یا مثلا تو موقعیت اجتماعی چه رفتاری درسته. مثل وقتی که خم به ابروت نمیاری ولی از نگاه یه نفر می‌فهمی ناراحته. یا مثلا می‌دونی الان واکنش درست چیه یا شاید چرا کسی یه حرفی زد.

حالا چرا این موضوع برای افسردگی مهمه؟ چون آدم‌هایی که دچار افسردگی شدن معمولاً یه عالمه چالش تو روابط اجتماعی و احساسات‌شون دارن. اما جالبیش اینجاست که خیلی از تحقیقات سر این‌که چقدر این ضعف‌های اجتماعی توی افسردگی‌های ملایم یا متوسط وجود دارن یا اصلاً وجود دارن یا نه، با هم اختلاف دارن.

تو شناخت اجتماعی چندتا بخش مهم داریم، مثل:
– تئوری ذهن (Theory of Mind یا همون ToM): یعنی اینکه درک کنی بقیه چی فکر می‌کنن یا احساسشون چیه. یه جور ذهن‌خوانی مودبانه!
– سبک اسناد دادن (Attribution Style): یعنی چطور دلیل رفتارها و اتفاقات رو برای خودت توضیح می‌دی. مثلا فکر می‌کنی تصادفی شد چون خودت مقصری یا تصادفی بوده!
– درک هیجان (Emotion Perception): این یعنی بفهمی طرف مقابل چی احساسی داره، مثلا با دیدن صورت یا شنیدن صداش یا حتی از طریق موسیقی.
– ادراک اجتماعی (Social Perception): یعنی کل حال و هوای یه موقعیت اجتماعی رو تشخیص بدی.

یه چیز جالب اینه که اخیراً حتی موسیقی هم به عنوان راهی واسه بررسی درک هیجان وارد تحقیقات شده! خب، موسیقی حس‌ها رو منتقل می‌کنه و خودش هم می‌تونه به بهبود حال روحی کمک کنه.

یکی از پژوهش‌های جدید اومده بررسی کرده که آیا آدم‌های مبتلا به افسردگی خفیف تا متوسط توی این مهارت‌ها فرق خاصی با آدم‌های معمولی دارن یا نه، و این تفاوت‌ها چطوری با عملکرد مغزی (یا همون نوروشناختی – یعنی عملکردهایی مثل توجه و مدیریت فکر و عمل) ارتباط دارن. تو این مطالعه، ۱۹ نفر با افسردگی خفیف تا متوسط رو با ۱۸ نفر سالم که از نظر سنی، جنسیتی و تحصیلی مثل هم بودن، مقایسه کردن.

ابزارهای تست هم اینا بودن:
– پرسشنامه SOCRATIS: یه مجموعه تست واسه شناخت اجتماعی تو یه بستر هندی
– تست ادراک هیجانی NIMHANS: این یکی بیشتر میاد چهره و صدا رو بررسی می‌کنه، یعنی ببینی از قیافه یا تن صدا احساسات رو درمیاری یا نه.
– تست درک هیجان توی موسیقی (MEPT): این هم میگه ببین از روی آهنگ می‌تونی بفهمی شادیه یا غم، یا چه حسی داره.

اما نتیجه چی شد؟
آدم‌های افسرده توی یه بخش خیلی مهمش به مشکل برمی‌خورن: یعنی «تئوری ذهن مرتبه اول» (First-Order ToM یا FOT). خلاصه‌ش این میشه: اونا سخت‌تر می‌فهمن که بقیه الان دقیقاً چه فکری دارن یا چه احساسی دارن (P=0.01 یعنی این یافته از نظر آماری معتبره).

یه نکته باحال‌تر: وقتی آهنگ شاد براشون پخش کردن، گروه افسرده شدت احساس شادی یا خوشحالی رو کمتر از گروه سالم ارزیابی کردن. یعنی وقتی یه آهنگ باحال و شاد گوش می‌دن هم، اونقدر که باید، احساسات مثبت توشون ثبت نمی‌شه (P=0.007).

حالا جالبیش اینه که وقتی همین آدم‌ها باید از روی چهره، صدا یا موسیقی جواب بدن کدوم احساسه، تو دقتشون (accuracy) خیلی با گروه سالم فرق نداشتن؛ یعنی می‌تونن درست حدس بزنن احساس چی بوده، منتها احساس مثبت رو ضعیف‌تر حس می‌کنن.

یه سری ارتباط هم پیدا کردن بین توجه (Attention) و تئوری ذهن مرتبه دوم (Second-Order ToM، نوع پیشرفته‌تر کشف احساسات و افکار بقیه) – به طوری که هرچی دقت و توجه بالاتر بود، این مهارت هم بهتر بود (رابطه ۰/۵۸). همچنین عملکرد اجرایی مغز EF (Executive Function – یعنی مدیریت، کنترل و برنامه‌ریزی مغز) با درک هیجان تو تست‌ها یه رابطه قوی داشت (حدود ۰/۶۰). یعنی هرچی مهارت‌های اجرایی مغز قوی‌تر باشه، مهارت‌های شناخت اجتماعی هم بیشتره.

کلاً می‌شه گفت: آدم‌هایی که دچار افسردگی خفیف تا متوسط هستن، توانایی فهم احساسات و افکار بقیه (یعنی تئوری ذهن اولیه) و هم حس کردن شدت شادی از آهنگ‌های مثبتشون کمتره. البته هنوز هم می‌تونن احساسات رو درست شناسایی کنن، فقط اون شدت هیجانه رو کمتر حس می‌کنن. این هم نشون میده که بخش‌هایی از مغز که مسئول توجه و برنامه‌ریزی‌ان، با این ضعف‌های اجتماعی ربط دارن.

نتیجه؟ اگه حس کردی توی جمع‌ها سردرگمی، هیجان مثبتی حس نمی‌کنی یا نمی‌دونی بقیه دقیقاً چی حس می‌کنن (مخصوصاً موقع گوش دادن به یه آهنگ شاد)، بدون که این یه بخش رایج از افسردگیه و مغزت واقعاً تو این کارها می‌ره تو حالت چالش! و شاید واسه بهتر شدن اینا، تمرین‌های ذهنی و کار روی توجه و عملکرد اجرایی مغز کلی کمک کنه.
منبع: +