خب اگه خیلی خلاصه بخوام براتون تعریف کنم، تو سالهای اخیر خیلیا فکر میکردن اگه بیایم و نشون بدیم تغییرات اقلیمی (یعنی همین تغییرات زیاد آبوهوایی دنیا که باعث گرمایش زمین، سیل و خشکسالی میشه) خیلی به ما نزدیکه و محلیه، مردم بیشتر حساس میشن و کاری براش انجام میدن. اما دو تا تحقیق جدید که همین اواخر انجام شده، ثابت کرده قضیه اونقدر ساده نیست!
توی اولین تحقیق که با ۴۷۲ نفر انجام دادن، بررسی کردن که اگه به مردم پیام بدی که مثلاً “تغییرات اقلیمی دقیقا داره کنار شما اتفاق میافته” (که بهش میگن Spatially proximal messaging، یعنی پیامهایی که میگن یه چیزی دور نیست و اتفاقاً همین دور و بر خودمونه)، واقعاً حس فاصله روانی مردم با موضوع کمتر میشه یا نه. فاصله روانی یا Psychological distance یعنی اینکه چهقدر حس میکنی اون مشکل یا اتفاق به خودت نزدیکه و تاثیر گذاره یا دور از زندگی توئه و مهم نیست خیلی.
خب، نتیجه جالب بود: این پیامها اصلاً تاثیر چندانی نداشت که مردم احساس کنن تغییرات اقلیمی بهشون نزدیکتر شده یا بخوان کاری بکنن! اما نکته مهم اینجا بود که کسایی که ارزشهای “خودفراتر” یا Self-transcendence داشتن (یعنی اونایی که فک میکنن باید به طبیعت و همه کمک کرد و فقط به نفع خودت حرکت نکنی)، هم خودشون بیشتر پیگیر محیطزیست بودن و هم اگه حس میکردن موضوع نزدیکتره، کلی با انگیزهتر بودن! برعکس، اونایی که بیشتر خودخواه بودن و به پیشرفت و منافع شخصی خودشون اهمیت میدادن (که بهشون میگن Self-enhancement)، حتی اگه حس میکردن موضوع نزدیکه هم خیلی پیگیر نبودن!
تحقیق دوم (با ۴۱۴ نفر) یه کار جالبتر کرد: به جای اینکه فقط با پیامهای محلی سراغ مردم بره، ازشون خواست درباره نگرانیها و اضطرابهایی که از وضعیت آب و هوا دارن فکر کنن و بنویسن. به این میگن Eco-anxiety یا اضطراب محیطزیستی؛ یعنی همون حس نگرانی و دغدغهای که آدم بابت خراب شدن زمین و محیطزیست داره. این روش خیلی بیشتر از پیام دادن باعث شد مردم واقعا دلهره بگیرن! و وقتی دچار eco-anxiety شدن، نه فقط فکر میکردن تغییرات اقلیمی جدیه، بلکه بیشتر طرفدار سیاستهای حمایتی از محیطزیست شدن، دوست داشتن اطلاعات رو به بقیه هم منتقل کنن و حتی حاضر بودن واقعا برا حفاظت از محیطزیست تلاش کنن.
یک تحلیل دیگه هم نشون داد که افرادی که همون ارزشهای “خودفراتر” رو داشتن، نه تنها خودشون انگیزه بیشتری برای حمایت از طبیعت داشتن، بلکه بیشتر هم با این روشها دچار eco-anxiety میشدن و این باعث میشد کلی فعالتر بشن!
جمعبندی اینکه، واقعاً اینکه فقط به مردم بگیم خرابیهای محیطزیستی همین نزدیکی اتفاق میافته، اونقدرا جواب نمیده! یه استراتژی بهتر میتونه این باشه که کمک کنیم این نگرانی و دغدغه واقعی نسبت به محیطزیست رو در خودشون حس کنن (یعنی همون eco-anxiety رو تجربه کنن). مخصوصاً اگه این وسط به ارزشها و نگرشهای فرد هم توجه کنیم، میتونیم تاثیرگذاری بیشتری برای مشارکت مردم تو موضوعات محیطزیست و تغییرات اقلیمی داشته باشیم.
پس برای افزایش انگیزه مردم واسه مقابله با گرمایش زمین، فقط به اخبار محلی اکتفا نکنیم؛ بهتره کمک کنیم خودشون واقعا نگران بشن و با ارزشهایی که دارن، تو این راه با انگیزهتر باشن! 😉
منبع: +