چطور تو یه مرکز تحقیقاتی بزرگ، تیم‌ها رو قوی می‌سازن؟ تجربه ساخت ابزار برای همکاری بهتر!

اگه اهل دنیای علم و کار گروهی باشی، حتماً می‌دونی که الان همه دارن درباره‌ی Team Science حرف می‌زنن. یعنی چی؟ یعنی دیگه کارای بزرگ علمی رو یه نفره نمی‌زنن جلو، تیم‌ها باید بتونن با هم درست و حسابی همکاری کنن تا کارشون بگیره. اما خب، این خودش چالشیه: چطور تیم‌هایی با تخصص‌های مختلف رو جوری کنار هم بذاریم که واقعاً با هم کار کنن و فقط دور هم جمع نباشن؟

یه چیزی که خیلی تازه و باحاله، بهش می‌گن “Convergence Capacity”. خلاصه‌ش اینه که تیم‌ها باید قابلیت هم‌گرایی داشته باشن؛ یعنی مثل یه گروه موزیک که هر کسی ساز خودشو میزنه اما آخرش یه آهنگ درست و حسابی در میاد!

برای رسیدن به این مدل همکاری مؤثر، یه سری مدل و ابزار باید ساخت که واقعاً کار کنن و بشه ازشون تو دنیای واقعی استفاده کرد. تو این مقاله، اومدن یه چهارچوب کاربردی درست کردن و گفتن چطور شد که تو یه مرکز تحقیقاتی خیلی بزرگ و چند دانشگاهه (یعنی چندتا دانشگاه با هم)، تونستن ظرفیت همکاری و هم‌گرایی رو در تیم‌ها بالا ببرن. اینجا یه مرکز تحقیقاتی تو آمریکا به اسم STEPS Center رو مثال زدن، که کلی بودجه هم از NSF (یعنی بنیاد ملی علوم آمریکا) گرفته و حسابی تخصصی کار می‌کنه روی پایداری فسفر و موضوعات علمی سخت.

اونا یه چیز جالب به اسم Science of Team Science یا همون SciTS رو استفاده کردن، که یعنی علمِ پشت‌صحنه همکاری تیمی چیه و چطور میشه بهترش کرد. یه چیز دیگه هم هست به اسم I2S یا Integration and Implementation Sciences، که یعنی علوم ادغام و اجرا و کلی راهکار برای قاطی کردن تخصص‌ها ارائه میده.

حالا بیایم ببینیم چه ابزاری ساختن که این همکاری واقعاً جواب بده. اصل داستان اینه که این ابزارها و مدل‌ها سه تا نقطه کلیدی رو پوشش میدن:

  1. پایه‌ریزی تیم‌وُرک و توانایی ادغام گروه‌ها: یعنی فقط جمع کردن یه مشت دانشمند کار نیست، باید یاد بگیرن چطور با هم صمیمی و کارا باشن و راحت اطلاعات و روش‌هاشون رو با هم ترکیب کنن.
  2. مدیریت چیزایی به اسم Boundary Objects: این یکی اصطلاح تخصصیه، یعنی مثل یه پل ارتباطی یا چیزی بین رشته‌ای ـ چیزی که هرکی از زاویه خودش بفهمه و بتونه حرفش رو به بقیه منتقل کنه. مثلاً یه مدل یا نقشه که ریاضی‌دان هم بفهمه، زیست‌شناس هم بتونه باهاش ارتباط برقرار کنه.
  3. سرمایه‌گذاری روی رشد فردی اعضای تیم: یعنی تیم فقط مهم نیست، هر نفر خودش باید ظرفیت یادگیری و هماهنگی با بقیه رو داشته باشه و پیشرفت کنه.

برای هرکدومشون کلی ابزار و روش عملی معرفی کردن؛ مثلاً جلسات تسهیل‌شده (یعنی یه نفر بیاد بحث رو هوا کنه و کمک کنه همه حرف بزنن)، کارگاه آموزشی، و اینکه چطور باید تیم‌ها هم‌افزایی کنن و حرف همو بفهمن.

یکی از نکات جالب این بود که از همون اولِ پروژه‌ها، این رویکردها رو آوردن تو ساختار مدیریتی. یعنی تیم‌های تسهیل‌گر داشتن (Integration Practitioners)، که کارشون همین هماهنگ کردن و هم‌سو کردن تخصص‌ها بود. اونا کمک می‌کردن که معنی مفاهیم برای همه واضح شه و هرکسی بتونه تو پیدا کردن راه‌حل مشارکت فعال داشته باشه. یه جورایی به تیم‌ها متا-آگاهی می‌دادن یعنی یاد بگیرن چطوری یاد می‌گیرن!

نتیجه‌ای که می‌گیرن اینه که استفاده از این ترکیب ابزارها و نظریه‌های علمی، عملاً باعث شکل‌گیری مدل‌های موفق‌تر همکاری تیمی در پروژه‌های بزرگ و پیچیده میشه. میگن اگه این رویکرد رو تو هر پروژه و مرکز تحقیقاتی بیارن، هم شانس موفقیت تیم بالاتر میره، هم یک همکاری واقعی و پایدار شکل می‌گیره و هم تولید دانش به شکل بهتری انجام میشه.

خلاصه که اگر قرار شد تو پروژه‌های علمی بزرگ کار کنی، یادت باشه که ابزارای درست و مدل‌های حسابی همکاری، کلید موفقیت یه تیم هستن، نه فقط جمع کردن یه مشت آدم با تخصصای مختلف! اینم راه اضافه که فقط با حرف زدن درست نمیشه؛ باید از پایه و با فکر و ابزار پیش بری تا تیمت واقعاً نتیجه بده.

منبع: +