بذار یه چیز باحال بگم؛ واقعاً تا حالا به این فکر کردی که چرا بعضی باغها و فضاها انگار واقعاً حال آدمو خوب میکنن؟ یه تیم پژوهشی رفته سراغ باغ معبد روکوئنجی یا همون کیونکوکجی (که یکی از معروفترین باغای ژاپنه) و کلی با دقت بررسی کرده که چه رنگهایی تو این باغ هست و اساساً چرا دیدنش احساس شادابی یا آرامش بهمون میده.
خب اولش ۱۵۰ تا عکس از تجربه کامل قدم زدن تو این باغ جمع کردن. بعد نمیخواستن همه رو بررسی کنن، اومدن عکسها رو رتبهبندی کردن از لحاظ «حس شفابخشی» (همون اثری که باعث میشه با دیدن یه منظره حال آدم خوب شه) و اونایی رو انتخاب کردن که امتیاز بالایی داشتن (میانگین و میانهشون بالاتر از ۵ و پراکندگی کمتر از ۱.۲ بود، یعنی تقریباً همه گفتن واقعاً این عکسها آرامشبخشن).
در نهایت ۴۲ عکسی که به قول خودشون «خیلی حال خوبکن» بودن رو انتخاب کردن و شروع کردن به تحلیل رنگها. تازه! فقط بحث رنگ نبود؛ اومدن دیدن توی این عکسها شش تا رنگ اصلی غالب بوده: قرمز، زرد، قهوهای، خاکستری، سفید و سبز. برامون مهمه این رو بدونیم چون باغ ژاپنی معمولاً پر از تناژهای سبز و قهوهای و …ست.
تحلیلشون فقط به اینکه چه رنگهایی هست بسنده نکرد. با سه شاخص عجیب و جدید سراغ ماجرا رفتن: یکی «بعد فرکتالی» بود. فرکتال یه جور الگوه که تکرار میشه، مثلاً مثل شاخههای درخت یا ابرها – استفاده از این شاخص یعنی دیدن چقدر یه رنگ توی یه عکس توی الگوهای پیچیده یا طبیعی وجود داره. دوم «شاخص تنوع» یعنی چقدر ترکیب رنگها متنوعه؛ سوم هم «شاخص تمرکز» یعنی آیا یه رنگ خیلی غالبتر از بقیه دیده میشه یا نه.
خب تا اینجا متوجه شدیم که محققها با چه ابزاری رفتن سراغ باغ. ولی یه قسمت خیلی جالبش این بود که ۵۸ نفر رو آوردن که احساسشون نسبت به عکسها رو به روش «semantic differential» ارزیابی کنن. Semantic differential یعنی اینکه از افراد بپرسیم فلان عکس بیشتر فلان حس یا ویژگی رو القا میکنه یا نه؛ مثلاً باز بودن، پیچیدگی، آرامش و …
نتیجه بررسی این شد که شش حس (یا بعد روانشناختی) رو شناسایی کردن: «باز بودن» (یعنی حس میکنی فضا بزرگ و قابل گسترشه)، «تزئینی بودن»، «شفافیت»، «طبیعی بودن»، «یکپارچگی» (یعنی همهچیز باهم همخوانه)، و «پیچیدگی».
بعدش اومدن با یه روش آماری دیگه به اسم «تحلیل خوشهای سلسلهمراتبی» یه جور دستهبندی از مناظر و عکسها استخراج کردن و تونستن هشت نوع منظره مختلف رو که هرکدوم رنگبندی خاص خودش رو داره، پیدا کنن. جالب اینکه این تیپهای مختلف هرکدوم تأثیر روانی متفاوتی داشتن.
ولی قسمت هیجانانگیزش کجاست؟ اینکه نشون دادن بین شاخصهای رنگی و اون حسهای روانشناختی قشنگ یه ارتباط مستقیم هست. مثلاً:
- «بعد فرکتالی قهوهای» (یعنی اون الگوهای قهوهای پیچیده مثلاً تنه درخت و خاک تو عکس) با حس باز بودن (Openness) خیلی ارتباط داشت (ضریب همبستگیش ۰.۴۵۵ بود که عدد بالاییه!)
- «بعد فرکتالی سبز» با طبیعی بودن (Naturalness) گره خورده بود (۰.۴۰۲)
- «تمرکز رنگ سفید» با حس یکپارچگی (Unity) همراه بود (۰.۳۵۰)
در واقع اگه میخوای یه باغ یا فضای شفابخش طراحی کنی، این تحقیق نشون میده باید بازی با الگوهای پیچیده قهوهای، الگوهای سبز طبیعی و حتی لکههای سفید رو خوب بلد باشی!
آخرش هم گفتن که این باغای ژاپنی به این دلیل انقدر اثر درمانی دارن چون خیلی ماهرانه الگوهای پیچیدگی، تنوع و تمرکز رنگ رو کنار هم میچینن. نه خیلی سادهان، نه خیلی شلوغ. هر چیزی دقیقاً سر جای خودش قرار گرفته تا هرکسی که وارد میشه حس آرامش، سرزندگی و یکدلی بگیره.
کلاً اگه دوست داری یه باغ درست کنی یا دنبال حس خوب تو طبیعتی، دفعه بعد به تناسب رنگ سبز، قهوهای و حتی سفیدی فضاها دقت کن. دنیای رنگها تو طبیعت، خیلی بیشتر از فتوشاپ یا نقاشیه!
منبع: +