بیا یه گپ دوستانه داشته باشیم، موضوع یکی از نهادهای مهم روانشناسی دنیاست: APS، یا همون Association for Psychological Science (انجمن علوم روانشناسی). اگه اسمش رو شنیدی و برات سواله این وسطا چه خبره یا چرا الان یه جورایی بحران زدهست، این مقاله رو تا ته بخون چون کلی حرف مهم توشه!
خب، اول بذار یه تصویر کلی بدم: چند سال پیش، عضویتهای APS خیلی زیاد بود؛ مثلاً سال ۲۰۱۴ تقریباً ۹۰۰۰ نفر عضو عادی داشتن، ولی الان این عدد رسیده به زیر ۳۸۰۰ تا! شرکتکنندههای کنفرانسها و دانشجوهای عضو هم به همین نسبت اومدن پایین. درسته مجلههاش هنوز حسابی سرپا هستن، اما جایگاه مرکزی خودش در بین روانشناسا رو دیگه مثل گذشته نداره.
حالا چرا این شکلی شده؟ دلیلش اینه که دنیای دوروبر ما خیلی تغییر کرده ولی APS تقریباً همون بوده که بود! بذار ۴ تا موضوع اصلی رو باز کنم که آینده APS و کاراییش بهشون بستگی داره.
۱. بازار کار دانشگاهی عوض شده!
وقتی APS سال ۱۹۸۸ راه افتاد، مخاطب اصلیش دکترای پژوهشمحوری بودن که میرفتن هیئت علمی دانشگاهها میشدن. یعنی کار اصلیشون پژوهشگری بود. ولی الان دیگه داستان فرق کرده. تو ۲۰ سال گذشته، دانشگاههای آمریکا کلی از موقعیتهای شغلی دائم (tenure-track) رو کم کردن و بجاش استاد پارهوقت و حقالتدریس گرفتن. حتی بهترین دانشکدهها هم کمتر از نصف فارغالتحصیلهاشون رو تو موقعیت دائم جا میدن. خیلی از دکتراها الان میرن سراغ شغلهای دولتی، شرکتهای تکنولوژی، سلامت و حتی NGOها! (NGO همون سازمان غیر دولتی خودمونه).
ولی نکته باحالش اینه که حتی بیرون دانشگاه هم روانشناسا دارن کار علمی میکنن: آزمایش طراحی میکنن، داده تحلیل میکنن و حتی تو محصولات و سیاستگذاریها تاثیر میذارن! مشکل اینجاست که APS خیلی به این افراد توجه نمیکنه؛ کنفرانسها و جایزههاش اکثرا هنوز برای دانشگاهیاست! این نکته رو جدی باید عوض کنیم: باید همه روانشناسا رو در هرجا که هستن کنار هم بیاریم، مدل عضویت جدید بدیم، فرصت شبکهسازی با صنعت و دولت بذاریم، و حتی روند آموزش فارغالتحصیلها رو دوباره طراحی کنیم. چون بالاخره اکثراً دیگه تو دانشگاه نمیمونن، پس باید براشون مهارتهای کاربردی هم یاد بدیم.
۲. روانشناسی جهانی شده!
از اول هم روانشناسی فقط مال آمریکا نبوده: آزمایشگاههای مهم تو آلمان، روسیه، سوئیس و انگلستان بودن (مثل وونت، پاولوف، پیاژه، داروین و گالتون). بعد جنگ جهانی دوم، آمریکا پول و استخدام بیشتر کرد و کم کم مرکز توجه شد. طوری که حتی اسم انجمن هم اول “American Psychological Society” بود. البته سال ۲۰۰۶ اسمش رو عوض کردن که بگن دیگه جهانی شدیم، ولی واقعیتش هنوز هم بیشتر کنفرانسها و جایزهها و حتی جلسات آنلاین بیشتر آمریکاییان و همه چی به انگلیسی برگزار میشه. حمایت جدی از کسانی که انگلیسی خوب بلد نیستن هم تقریباً وجود نداره.
جالب اینجاست که مقالههای منتشرشده تو مجلههای APS، حدود ۵۷٪ نویسنده اصلیشون از خارج آمریکا هستن، در حالی که فقط ۲۸٪ اعضا از خارج هستن! همکارای جهانی ما هم هی میگن “شما ما رو نمیبینین…”. پس باید دست به کار بشیم: برنامههای آنلاین و حضوری رو تو ساعتهای مختلف (و مناسب همه کشورا) برگزار کنیم، با انجمنهای روانشناسی بقیه قارهها همکاری کنیم، ترجمه و زیرنویس بذاریم برای رویدادها، و دست و دلباز باشیم تو اینکه انگلیسی بلد نبودن مشکل نشه. خلاصه اینکه باید واقعا بینالمللی بشیم، نه فقط اسماً!
۳. موضوع بینرشتهای شدن علم!
APS اومد که زیرشاخههای مختلف روانشناسی رو به هم وصل کنه. مثلاً تو مجلههاش موضوعات مختلفی مثل شناخت، اجتماعی، بالینی، رشد، علوم اعصاب (neuroscience یعنی همون مطالعه مغز و اعصاب)، سلامت و اینا منتشر میشه. اما هنوزم تو دانشگاهها مرزبندی وجود داره و دانشجویارو میذارن تو چارچوب خودشون؛ مثلاً نمیذارن راحت از شاخه دیگه درس بگیرن یا تو کنفرانسها فضا واسه موضوعات بینرشتهای کمتره.
ولی نکته جالب اینجاست که افتخارات، پروژههای باحال و حتی منابع مالی بیشتر، مال اوناییه که بین رشتهها رفتوآمد دارن! الان روانشناسا با علوم کامپیوتر، علوم اعصاب، سلامت عمومی (public health یعنی رشتههایی که درباره سلامت جمعی تحقیق میکنن)، انفورماتیک (یعنی علم داده و تحلیل اطلاعات)، و سیاست (policy یعنی همون سیاستگذاری علمی) کار میکنن و حتی بودجههای کلان هم به این تیمهای بینرشتهای میرسه. پس بینرشتهای بودن عیبی نداره؛ برعکسه، فرصت پیشرفته!
۴. ارزش APS تو این دوران چیه؟
وقتی تازه شروع شده بود، ارزش داشتن عضو بودن تو APS واضـح بود: هم هویت علمی میدادی هم مجلههای علمی (که اون موقع سخت پیدا میشد و گرون بود!) رو راحت میگرفتی. الان اما تقریبا همه دانشگاهها خودشون رایگان دسترسی میدن. هزینه عضویت بالاتر رفته، کنفرانسها گرونتر شده و حتی بودجه سفر خیلی دانشگاهها کمتر شده. پس دیگه اون منفعت قبلی از بین رفته. سوال اینه: چرا باید امروزه عضوش بود؟
جواب ساده: الان باید عضویت نه صرفاً برای دسترسی به مجله، بلکه برای شبکهسازی، پیدا کردن فرصت شغلی، یادگیری مهارتهای جدید، و ارتباط با جامعه جهانی روانشناسی و رشتههای دیگه باشه! APS باید جای پیشرفت، رشد فردی، یادگیری متد و تئوری جدید و ورود به پروژههای کاربردی باشه.
در کل مشکل APS اینه که ساختار و عادتهاش با جامعهای که باید بهش خدمت بده هماهنگ نیست. اگه بخواد سرپا بمونه، باید هم افرادی که تو صنعت و بیرون دانشگاه کار میکنن رو ببینه، هم واقعا بینالمللی باشه و هم ارزش جدیدی برای اعضا بسازه.
پس جمعبندی کنیم: تغییرات آسون نیست اما ضروریه. تقریبا ۴۰ سال پیش APS اومد تا تعریف تازهای از انجمن علمی بده؛ الان هم وقتشه دوباره همون کار رو بکنه. آخرش یه سوال مهم میمونه: چی لازمه که تو یا دانشجوها یا همکارای بینالمللی یا دوستات تو صنعت، APS رو متعلق به خودشون بدونن؟ چون آینده دقیقاً همینجاست: APS باید خونهای برای همه روانشناسا باشه، نه فقط یک عده خاص!
راستی، اگه نظری درباره این ماجرا داری، خوشحال میشن ایمیل بزنی به apsobserver@psychologicalscience.org یا بیای آنلاین نظر بذاری!
منبع: +