خب بچهها، امروز میخوایم درباره یه موضوع خیلی مهم صحبت کنیم که اتفاقاً تو زندگی خیلی از نوجوانها تاثیر زیادی داره: آسیبهای عاطفی توی کودکی و اینکه چطور باعث میشن بعضیا تو سن نوجوانی سراغ گوشهگیری اجتماعی و استرسهای رفتاری برن. یعنی بچههایی که تو کودکی از لحاظ عاطفی اذیت یا ناراحت شدن (مثلاً بیمحبتی دیدن یا احساس طرد شدن داشتن)، احتمال بیشتری داره که وقتی بزرگتر میشن سراغ دوری کردن از جمع یا حتی استرس گرفتن بیان.
این تحقیق که روی ۵۷۷ نفر از دانشآموزای راهنمایی انجام شده، اومده این موضوع رو بررسی کرده و چندتا نکته خیلی باحال و مهم درآوردن. بچهها تو این سن حسابی تو تلاشن که با بقیه ارتباط برقرار کنن، دوست پیدا کنن و تو جمع باشن، چون خب این یکی از بخشهای اصلی بزرگ شدن و شکل گرفتن شخصیتشونه.
حالا بیایید خیلی خودمونی و آسون بگم چه ارتباطهایی رو بررسی کردن:
یه مدل طراحی کرده بودن که اینطوری عمل میکرد: اول اینکه خود همون آسیب عاطفی کودکی (یعنی اون ضربهای که فرد از نظر احساسی در کودکی خورده) مستقیماً باعث افزایش گوشهگیری اجتماعی یا همون social avoidance و distress میشه. گوشهگیری اجتماعی هم یعنی فرد نمیتونه یا نمیخواد با بقیه ارتباط بگیره و دچار نگرانی و استرس اجتماعی میشه.
اما وسط این داستان، یه عامل مهم دیگه پیدا کردن که بهش میگن «مقاومت روانی» یا Psychological Resilience. مقاومت روانی یعنی همون توانایی روحی آدم برای کنار اومدن با مشکلات و بازسازی خودش بعد از اتفاقات بد. حالا نکته جالب اینه که این مقاومت روانی مثل یه فیلتر عمل میکنه بین اون آسیب کودکی و گوشهگیری اجتماعی. یعنی اگه مقاومت روانی فرد بالا باشه، شدت تأثیر آسیب عاطفی روی گوشهگیری کمتر میشه!
یه چیز دیگه هم بررسی کردن که بهش میگن «تجربه جا موندگی» یا Left-behind experience. این یعنی بچههایی که پدر یا مادرشون برای کار یا دلایل دیگه مدتی مجبورن ازشون دور باشن و معمولاً پیش کسی دیگه (مثلاً پدربزرگ یا مادر بزرگ) زندگی کنن. تو کشورهایی مثل چین این موضوع خیلی زیاده، چون والدین برای کار به شهرهای دیگه میرن. توی این تحقیق گفتن بچههایی که این تجربه رو داشتن، ارتباط مقاومت روانی و دوری از اجتماع براشون فرق میکنه. یعنی تجربه جا موندگی میتونه این ارتباط رو قویتر یا ضعیفتر کنه.
نتیجه کلی چیه؟
- هرچی آسیبهای عاطفی دوران کودکی بیشتر باشه، احتمال اینکه نوجوانها سراغ گوشهگیری اجتماعی و نگرانیهای عجیب بیان بیشتر میشه.
- هرچی مقاومت روانی بیشتر باشه، آسیب عاطفی کمتر باعث گوشهگیری میشه. یعنی میشه یه جورایی از نقطه ضعفها محافظت کرد اگه آدم قوی باشه از نظر روحی.
- تجربههای مشابه جا موندگی (مثلاً دور بودن از پدر و مادر) باعث میشه رابطه بین مقاومت روانی و گوشهگیری اجتماعی فرق کنه. یعنی اثرش برای همه یه جور نیست و بسته به شرایط هر فرد متفاوته.
این یافتهها سه تا پیام مهم دارن:
اول اینکه اگر نوجوانی میبینیم که زیاد در خودش فرو میره یا نمیتونه تو جمع راحت باشه، باید بدونیم شاید ریشهش به اتفاقاتی تو کودکیاش مربوط باشه که خودش هم شاید درست ندونه! دوم اینکه تقویت مقاومت روانی (همون که بالاتر توضیح دادم)، میتونه کلی کمککننده باشه تا آدمها راحتتر با آسیب گذشتهشون کنار بیان و وارد اجتماع بشن. سوم هم اینه که باید به تجربههای خاص مثل بچههای جا مونده توجه ویژه کنیم و براشون راهکار مخصوص داشته باشیم چون شرایطشون فرق داره.
تو بخش پایانی مقاله هم گفته بودن که هنوز سؤالهای زیادی هست. مثلاً باید بیشتر بررسی بشه که دقیقاً چه عوامل دیگهای تو این مسیر تاثیر گذارن. محدودیتهایی مثل نمونه مورد بررسی یا روش تحقیق هم داشتن که قراره تو مطالعات آینده جبران کنن.
در کل اگه خودتون یا اطرافیانتون تجربههایی شبیه همون آسیبهای عاطفی یا جا موندگی داشتین، بدونین که این چیزا رایجه و اگه روش کار بشه، با کمک افزایش مقاومت روانی، کم کم میشه تاثیرات منفیشو کم کرد. خلاصه اینکه این پژوهش میخواد بگه بیاید بیشتر به حال و احوال نوجوانها اهمیت بدیم و کمکشون کنیم تا همدیگه رو بهتر درک کنن و تنها نمونن.
منبع: +