وقتی با آجرهای رنگی پرتغالی حال خوب پیدا می‌کنی: تجربه درمانی کارگاه آجرکاری آزولخو

خب، بیا یه داستان جالب برات تعریف کنم! یه گروه محقق اومدن کارگاه آجرکاری سنتی آزولِخو (Azulejo) پرتغالی رو یکم دستکاری کردن تا ببینن واقعاً هنر چجوری می‌تونه روی حالِ آدما تاثیر بذاره، مخصوصاً وقتی تو یه قالب درمانی به اسم “هنر تجویزی” بهش نگاه کنیم. حالا هنر تجویزی یعنی چی؟ یعنی به کسی با نسخه‌ی دکتر فعالیت هنری پیشنهاد میشه تا حال روحیش بهتر شه و اتفاقاً این روش حسابی تو دنیا داره جدی گرفته می‌شه.

توی این تحقیق بیست‌وپنج نفر با میانگین سنی حدود 34 سال تابستون رو تو یه کارگاه هنری گذروندن و کلی خوش گذشته! اومدن ازشون قبل و بعد از کارگاه پرسیدن که حالشون چطور بوده (همینجوری الکی نه، با ابزارهای علمی مثل سنجش شادی ذهنی، انگیزه برای حفظ فرهنگ، و مقیاس PANAS که یه جورایی حال مثبت و منفی رو اندازه می‌گیره).

حالا آزولِخو چیه؟ یه نوع هنر قدیمی تو پرتغاله که با کاشی‌های رنگی و طرحای خاص درست میشه؛ دستتو فرو می‌کنی تو رنگ و گِل و نقاشی می‌کنی، خلاصه با همه حواست درگیر می‌شی، هم می‌بینی، هم لمس می‌کنی، هم حتی بوی مواد رو حس می‌کنی.

نتیجه چی شد؟
تا آخر کارگاه، اکثر شرکت‌کننده‌ها هم خودشون حسِ ذهنی مثبت‌تری داشتن، هم کلی انگیزه برای حفظ فرهنگ پرتغالی پیدا کرده بودن. تازه، شناختشون هم نسبت به این هنر و فرهنگ عمیق‌تر شده بود. خبر خوب اینجا بود که احساسات مثبتشون واقعاً با رقم و عدد رشد نشون می‌داد (p<0.001 یعنی اینقدر تغییرش محسوس بوده که الکی نیست!). اما خب، احساسات منفی هم تغییر خاصی نکرده بود که یعنی هنر بیشتر حال خوب رو زیاد می‌کنه تا حس بد رو کم. جالبه نه؟!

یه چیز دیگه که این مطالعه کشف کرد: روند احساسی تو کارگاه مثل حرف U بوده؛ یعنی اولش فاز آروم، وسطش احساسات ثابت و آخرش یه موج هیجان به خاطر انتظار نتیجه! دقیقاً مثل وقتی می‌خوای نقاشیت رو آخر سر ببینی که چطور دراومده. بهش می‌گن “U-shaped trajectory” یعنی شکلِ مسیر احساسی، شبیه یه U وارونه.

از اون طرف، ارتباط شخصیت آدم‌ها هم با ماجرای رنگ و احساسات بررسی شد. واسه سنجش تیپ شخصیتی، Myers-Briggs Type Indicator یا به اختصار MBTI رو استفاده کردن. این ابزار شخصیت‌شناسی خیلی معروفه و مثلاً میگه تو “درون‌گرا” ای یا “برون‌گرا” و غیره. جالب اینجا بود که مثلاً آدمای مختلف تو انتخاب رنگ و بیان احساسات تو کارای هنری فازهای مختلفی داشتن! یعنی سبک انتخاب رنگ و اینکه با هنر چطور حالشون تغییر می‌کنه، یه جورایی به شخصیتشون ربط داشت.

یه بحث علمی اینجا بود به اسم “مدل شناخت-احساس-رفتار”، یعنی اینکه چطوری با یه تجربه هنری، سه چیز با هم تقویت می‌شن: هم شناخت فرهنگی (یعنی بیشتر می‌فهمی یه هنر یا سنت، دقیقا چیه و چقدر برات مهم میشه)، هم احساس مثبت پیدا می‌کنی، هم احتمال اینکه واسه حفظ اون فرهنگ یا هنر یه کاری بکنی زیاد میشه.

یه نکته مهم دیگه: قشنگ معلوم شد تجربه هنری که چندتا حس مختلف رو باهم فعال میکنه (چندحسی یا multisensory)، مثل وقتی هم با دستت لمس می‌کنی هم با چشمت رنگ رو می‌بینی، تاثیرش رو تنظیم احساس خیلی بیشتر از یه کار هنری معمولیه. این همون “هم‌افزایی لمسی-دیداری” یا tactile-visual synergy هست!

در آخر، این تحقیق داره پیشنهاد میده کارگاه‌های هنری گروهی، مخصوصاً اونایی که چندتا حس رو درگیر می‌کنن، می‌تونن هم روی حال آدم تاثیر مثبت بذارن، هم فرهنگ رو تقویت کنن، هم کلی به حفظ سنت‌ها کمک کنن. حتی اینکه ممکنه بین تیپ شخصیتی آدم‌ها، انتخاب رنگ و تاثیر هنری یه رابطه جالب باشه که بشه بیشتر روش تحقیق کرد.

خلاصه، اگه دنبال یه تجربه حال‌خوب کن، فرهنگی و حتی یه کم درمانی هستی، این کارگاه‌های آجرکاری پرتغالی حسابی می‌تونن بهت انرژی بدن! پس دفعه بعد اگه یکی گفت با هنر حال آدم عوض نمیشه، این تحقیق رو براش تعریف کن!

منبع: +